eitaa logo
نفور𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
526 دنبال‌کننده
155 عکس
32 ویدیو
15 فایل
༺ ✦ ˚₊· ♡ ·₊˚ ✦ ༻ "به‌نـــامِ‌آن‌که‌مــــاه‌را‌آفـــرید" 「رمــانِ‌مــــاه‌در‌سکوت」 فصـــلِ‌سوم؛ مــــاه،شاهدِ‌فصلی‌ست که میانِ‌خنده‌و‌دلتنگی، زیباترین‌خاطره‌ها را می‌سازد... ✦ بِ‌قلـــم؛مَلِکا کدِ‌ رمان؛📝𝟭𝟯𝟳 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ✦من؛ @Maleka1001
مشاهده در ایتا
دانلود
نفور𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
╭━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╮ ✦ رمانِ‌ماه در سکوت ✦ #فصل‌دوم
╭━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╮ ✦ رمانِ‌ماه در سکوت ✦ ❝ بعضی خداحافظی‌ها، از رفتن شروع نمی‌شوند... از جایی شروع می‌شوند که می‌فهمی دیگر نمی‌توانی بمانی. ❞ ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان ملینا) گوشی رو محکم‌تر توی دستم گرفتم. ملینا: چی شده شاهین؟ چند ثانیه سکوت کرد. شاهین: فقط بذار این بار من حرف بزنم، باشه؟ چیزی نگفتم. شاهین: می‌خوام بدونی که حرف‌هایی که اون روز زدم، واقعاً از ته دلم بود. آروم نفس کشید. شاهین: من دوستت دارم، ملینا. قلبم فشرده شد. شاهین: شاید خیلی بیشتر از چیزی که باید... چند لحظه سکوت کرد. شاهین: و فکر نکن چون جوابم رو ندادی، این احساس یه‌شبه تموم می‌شه. صدایش آرام بود. شاهین: شاید زمان زیادی طول بکشه، شاید حتی همیشه یه گوشه‌ای از قلبم بمونه. چیزی نگفتم. فقط گوش دادم. شاهین: ولی ازت نمی‌خوام برگردی و احساسی رو داشته باشی که نداری. لبخند تلخی در صدایش بود. شاهین: فقط می‌خوام خوشبخت باشی. ملینا: شاهین... شاهین: نه، بذار تمومش کنم. چند ثانیه مکث کرد. شاهین: می‌دونی... شاید اگه بیشتر می‌موندم، دیدنت برام سخت‌تر می‌شد. ملینا: منظورت چیه؟ صدای نفسش رو شنیدم. شاهین: من دارم از ایران می‌رم. چشم‌هام گرد شد. ملینا: چی؟ شاهین: چند وقته تصمیمش رو گرفته بودم. ملینا: کجا؟ شاهین: خارج از کشور. سکوت کردم. اصلاً انتظار چنین چیزی رو نداشتم. شاهین: فکر کنم برای هر دومون بهتره. ملینا: شاهین، لازم نیست به خاطر من... شاهین: به خاطر تو نیست. آروم گفت: شاهین: برای خودمه. مکث کرد. شاهین: می‌خوام یه جایی برم که وقتی صبح از خواب بیدار می‌شم، مجبور نباشم دنبال دلیلی برای موندن بگردم. چشم‌هام پر از اشک شد. ملینا: دلم برات تنگ می‌شه... شاهین: منم دلم برای خیلی چیزا تنگ می‌شه. بعد با صدایی آرام گفت: شاهین: ولی تو... مکث کرد. شاهین: تو همیشه یکی از قشنگ‌ترین آدم‌هایی می‌مونی که وارد زندگی من شدی. لبخند تلخی زدم. ملینا: امیدوارم هر جا میری، خوشحال باشی. شاهین: منم امیدوارم تو... نفس عمیقی کشید. شاهین: کنار کسی که دوستش داری، واقعاً خوشحال بشی. چند ثانیه هر دو ساکت موندیم. شاهین: خداحافظ، ملینا. ملینا: خداحافظ شاهین... تماس قطع شد. گوشی هنوز توی دستم بود. اما این بار... اشک‌هام برای عشقی نبود که از دست داده بودم. برای آدمی بود که... با تمام احساسی که داشت، تصمیم گرفته بود رها کنه. ⋆ ───────────── ⋆ آن شب فهمیدم... بعضی آدم‌ها قرار نیست تا آخر داستان کنارمان بمانند؛ گاهی فقط می‌آیند، چیزی در قلبمان به جا می‌گذارند، و بعد... آرام از قصه‌مان بیرون می‌روند. ⋆ ───────────── ⋆ ⋆ به‌قلمِ‌مَلِکا... ⋆ سکوت‌هنوز‌ادامه‌دارد... ⋆ چنل: @Novel_maleka ╰━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╯
نفور𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
╭━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╮ ✦ رمانِ‌ماه در سکوت ✦ #فصل‌دوم
╭━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╮ ✦ رمانِ‌ماه در سکوت ✦ ❝ بعضی رفتن‌ها پایان نیستند... فقط یک صفحه را می‌بندند تا قصه، با آدم‌های دیگری ادامه پیدا کند. ❞ ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان ملینا) چند روز از تماس شاهین گذشته بود. هنوز گاهی یاد حرف‌هایش می‌افتادم. نه اینکه دلم بخواهد برگردد... فقط عجیب بود که کسی که مدت‌ها کنارمان بود، حالا قرار بود کیلومترها دورتر باشد. صبح، وقتی وارد دانشگاه شدم، آیلین با عجله خودش رو بهم رسوند. آیلین: ملینا! یه خبر دارم. ملینا: چی شده؟ آیلین: شاهین واقعاً رفت؟ آروم سر تکون دادم. ملینا: آره... چند روز پیش. آیلین آهی کشید. آیلین: امیدوارم هر جا هست، حالش خوب باشه. ملینا: منم همین‌طور. همون موقع صدای حامی از پشت سرمون اومد. حامی: سلام. برگشتم. ملینا: سلام. حامی: چرا این‌قدر ساکتین؟ آیلین نگاه کوتاهی به من کرد. آیلین: داشتیم درباره‌ی شاهین حرف می‌زدیم. حامی چند لحظه ساکت موند. حامی: رفت؟ ملینا: آره. حامی فقط سر تکون داد. حامی: امیدوارم هر جا هست، موفق باشه. ملینا: منم همینو می‌خوام. چند لحظه سکوت شد. بعد حامی نگاهم کرد. حامی: حالت خوبه؟ ملینا: آره. لبخند زدم. ملینا: فقط یه کم دلم گرفته. حامی چیزی نگفت. فقط آروم کنارم ایستاد. همین. نه سؤال بیشتری پرسید، نه خواست چیزی رو تغییر بده. فقط موند. و شاید... همین موندن، چیزی بود که آن لحظه بیشتر از هر حرفی لازم داشتم. ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان حامی) وقتی آیلین رفت، من و ملینا چند لحظه تنها موندیم. حامی: می‌خوای یه قهوه بگیریم؟ ملینا لبخند زد. ملینا: آره. با هم راه افتادیم. حامی: راستی... ملینا: هوم؟ حامی: اگه یه وقت چیزی اذیتت کرد، لازم نیست تنهایی نگهش داری. نگاهم کرد. حامی: می‌تونی بهم بگی. ملینا: می‌دونم. لبخند زد. ملینا: برای همین خوبه که هستی. چند لحظه نگاهمون به هم افتاد. من چیزی نگفتم. فقط لبخند زدم. اما ته دلم... برای اولین بار حس کردم شاید فاصله‌ای که بین ما بود، کم‌کم کمتر می‌شه. ⋆ ───────────── ⋆ آن روز، زندگی دوباره آرام شد. شاهین رفت... اما قصه هنوز ادامه داشت. و شاید حالا... وقت آن بود که بعضی رابطه‌ها، آرام‌آرام شکل واقعی خودشان را پیدا کنند. ⋆ ───────────── ⋆ ⋆ به‌قلمِ‌مَلِکا... ⋆ سکوت‌هنوز‌ادامه‌دارد... ⋆ چنل: @Novel_maleka ╰━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╯
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ورودش؛) 📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
899.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادای‌احترامش؛) 📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عوووو😂 📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لایک‌شده توسط حامیم✨️ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باتو✨️ 📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍کنسرتِ‌قزوین؛ دیشب: ۱۴۰۴/۶/۱ "چنل‌ماه‌در‌سکوت" اصکی؟🚫 فور قشنگ تره✔️ https://eitaa.com/Novel_maleka