عالیه! همش لف میدید!
واقعا یذره هم فکر نمیکنید من با وجود اینهمه کار اینهمه مشکلات وایسادم و سعی میکنم این چنل رو نگه دارم و زحمت میکشم واسش!
بعد شما مدام لف میدید!
واقعا باید چیکار کنم؟!
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 48 ❝بعضی حرفها رو وقتی میخوای بزنی، هزار بار توی ذهنت مر
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆
𝐏𝐚𝐫𝐭 49
❝گاهی یک جمله آنقدر منتظر گفته شدن میماند که وقتی بالاخره به زبان میآید، همهچیز برای چند ثانیه ساکت میشود...❞
⋆ ───────────── ⋆
(از زبان ملینا)
چند ثانیه فقط به حامی نگاه کردم.
انگار منتظر بودم ادامه بده.
حامی:
«ملینا، من یه مدت بود میخواستم یه چیزی رو بهت بگم...»
صدای کافه دورمون میپیچید، ولی من دیگه حواسم به هیچچیز نبود.
حامی:
«اولش فکر میکردم فقط به خاطر اینه که زیاد باهم بودیم. دانشگاه، تمرینا، اون روزایی که برای آهنگ کنار هم بودیم...»
لبخند کوچیکی زد.
حامی:
«ولی بعد دیدم نه... قضیه یه چیز دیگهست.»
نگاهش رو ازم نگرفت.
حامی:
«وقتی یه اتفاق خوب برام میافته، اولین کسی که دلم میخواد بهش بگم تویی.»
قلبم آرومتر زد.
حامی:
«وقتی حالم خوب نیست هم دلم میخواد تو کنارم باشی.»
لبخند کوچیکی زدم.
حامی:
«حتی اون چند روزی که بعد از جنگل ندیدمت... بیشتر از چیزی که فکر میکردم دلم برات تنگ شد.»
چیزی نگفتم.
فقط نگاش کردم.
حامی دستش رو روی میز گذاشت و نفس عمیقی کشید.
حامی:
«من نمیخوام یه چیزی رو فقط از روی هیجان بگم.»
چند لحظه سکوت کرد.
حامی:
«خیلی بهش فکر کردم.»
دوباره سکوت.
این بار طولانیتر.
قلبم شروع کرده بود تندتر زدن.
نمیدونستم چرا، ولی حس میکردم حرفی که قراره بزنه، همون چیزیه که مدتهاست یه گوشهی قلبم منتظر شنیدنش بوده.
حامی سرش رو پایین انداخت.
بعد دوباره نگاهم کرد.
نفس عمیقی کشید.
حامی:
«ملینا...»
مکث کرد.
من حتی نفسم رو هم حبس کرده بودم.
حامی:
«من...»
باز مکث کرد.
قلبم محکم به سینهام میکوبید.
حامی بالاخره—
🌙
╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
#ماهدرسکوت #فصلسوم #پارت۴۹
پارت جدید نوش نگاهتون؛✨️
خوشحال میشم نظراتتون و احساساتتون رو بشنوم؛🙃🤎
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 49 ❝گاهی یک جمله آنقدر منتظر گفته شدن میماند که وقتی بال
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆
𝐏𝐚𝐫𝐭 50
❝گاهی جواب یک سؤال را میدانی، اما برای گفتنش هنوز به کمی زمان نیاز داری...❞
⋆ ───────────── ⋆
(از زبان ملینا)
حامی بالاخره گفت:
حامی:
«من خیلی وقته حس میکنم... دوستت دارم.»
چند ثانیه فقط نگاهش کردم.
واقعاً نمیدونستم چی باید بگم.
انگار برای چند لحظه همهچیز دوروبرم محو شده بود.
قلبم تند میزد و دستهام یخ کرده بود.
من خودم میدونستم حامی رو دوست دارم...
خیلی وقت بود که میدونستم.
از وقتی نبودنش رو حس کردم، از وقتی قبل از اجرا فقط دیدن من آرومش کرد، از وقتی حرفهاش بیشتر از حد معمول برام مهم شد...
ولی شنیدن این حرف از خودش، همهچیز رو واقعی کرده بود.
حامی:
«ملینا؟»
به خودم اومدم.
ملینا:
«آره...»
حامی:
«حالت خوبه؟»
لبخند کوچیکی زدم.
ملینا:
«آره، فقط... یه کم شوکه شدم.»
حامی سرش رو تکون داد.
حامی:
«میفهمم.»
چند ثانیه سکوت کردم.
بعد آروم گفتم:
ملینا:
«من نمیخوام همین الان یه جواب عجولانه بهت بدم.»
نگاهش کردم.
ملینا:
«نه اینکه ندونم چه حسی دارم... فقط میخوام یه کم فکر کنم.»
حامی:
«هرچقدر لازم داری.»
همین جوابش باعث شد خیالم راحتتر بشه.
ملینا:
«مرسی که مجبورم نمیکنی.»
حامی:
«قرار نیست مجبور باشی.»
لبخند زدم.
چند دقیقه بعد از کافه بیرون اومدم.
تمام راه برگشت فقط به حرفش فکر میکردم.
«دوستت دارم.»
همین سه کلمه مدام توی سرم تکرار میشد.
وقتی به خونه رسیدم، مامان از آشپزخونه صدام زد.
مهتاب:
«اومدی؟»
ملینا:
«آره.»
مهتاب:
«خوب بود؟»
کیفم رو روی صندلی گذاشتم.
ملینا:
«آره... خوب بود.»
ولی خودم میدونستم قضیه خیلی بیشتر از یه «خوب بود» سادهست.
رفتم توی اتاقم، روی تخت نشستم و به سقف خیره شدم.
من حامی رو دوست داشتم.
این رو نمیخواستم از خودم قایم کنم.
اما دوست داشتن فقط گفتن یه «آره» نبود.
من میخواستم مطمئن بشم چیزی که بین ما شروع میشه، قراره جدی باشه.
قراره موندنی باشه.
و شاید...
برای اولین بار، داشتم به آیندهای فکر میکردم که حامی توش فقط «حامیِ دانشگاه» یا «دوست من» نبود.
چشمهام رو بستم.
آروم لبخند زدم.
ولی هنوز باید یه بار دیگه با خودش حرف میزدم.
این بار...
با جوابی که از ته دلم میاومد.
🌙
╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
#ماهدرسکوت #فصلسوم #پارت۵۰
پارت جدید نوش نگاهتون؛✨️
خوشحال میشم نظراتتون و احساساتتون رو بشنوم؛🙃🤎
همسایه های عزیز،✨️
گپ همسایه های قبلی دیلیت میشه لطفا داخل این گپ همه جوین بشید و پیام هارو بخونید..🤍🙏🏽
https://eitaa.com/joinchat/2761295615Cacac7d3df7
هرکسی جوین نشه عزلش میکنم.
(فور نیس مالک دید پاک بشه)
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
همسایه های عزیز،✨️ گپ همسایه های قبلی دیلیت میشه لطفا داخل این گپ همه جوین بشید و پیام هارو بخونید..
عزیزای دلم گپ همسایه های چنله یعنی فقط همسایه ها میتونن عضو بشن چرا عضو میشید باز لف میدید😐🗿
نفور 𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 +⁵⁶⁰ 𝐌𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐬 🎉
𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 +⁶⁰⁰ 𝐌𝐞𝐦𝐛𝐞𝐫𝐬 🎉