شماره 1
فرهاد حسنزاده: گفت: ناگهان باران گرفت... اشک هایم خیس شد... گفتم: اشک که خیس نمیشه. گفت: چرا نم
یا یه جای دیگه میگه:
دوست داشتم نرم نرمک بروم و به امروز فکر کنم. مثل کتابی که تمام کرده باشی و برگردی صفحههایش را دوباره ورق بزنی؛ ورق... ورق... ورق...
شماره 1
جواب به ناشناس: من؟! کی؟!
شناختنت؟!
کار سختی نیست
با یه سرچ توی چتها پیدا میشی
شماره 1
شناختنت؟! کار سختی نیست با یه سرچ توی چتها پیدا میشی
و البته نوع حرف زدنت
سر تا پا عذاب وجدانی😈🗿
شماره 1
دیشب با چند نفر رفته بودیم کافه. تمام گارسونهاشون لبخند داشتن. اما یکیشون واقعا لبخند روی چهرش داشت
وقتی یاد لبخندش میافتم...
آرزو می کنم بتونم لبخند بزنم
مثل اون
یه لبخند واقعی،
طولانی...