یکی بود،
یکی نبود...
یه قصه گوی خسته بود.
قصه گو،
غصه میخورد.
اما چرا؟
امسال سه بار برای جشنوارهی قصهگویی بهم پیام دادن.
خیلی دوست دارم شرکت کنم.
اما به دوست داشتن نیست.
انگیزهی شرکت نکردن خیلی بیشتر از انگیزهی شرکت کردنه.
خیلی از بچهها قصه نمیگن.
ورکشاپ ها دیگه مثل سابق برگذار نمیشه. البته من موافق برگذار نشدنشونم.
هعیی...
نه قصه دارم،
نه وقت.
چیکار کنم؟
چون قصه گفتن برام ارزش داره.
خیر سرم میخوام با بزرگ ترین راوی های زمانه رقابت کنم.
سوالات غربالگری آموزشپرورش
این همه ما رو سر کلاس ادبیاتشون نشوندن،
هرسال با یه معلم جدید همون مباحث قبلی رو درس دادن و جمله بندی و دقت خودشون شده این شکلی🤦🏻
از وقتی که باتری ایرپادم خراب شده،
توی روز دوساعت رو اختصاص دادم به بازکردن گره هنزفیری🤦🏻😂