#خاطره ای که بعدا تعریف میشود
پس از مدتها باهشتگ خاطره🥲(اما متفاوت)
خب
من از کلمهی کنسل استفاده کردم
چون هممون از آف شدن خوشحال بودیم
زمان رو نمیشد خرید.
و اصلا دیگه امشب دلمون نمیخواد به تولید فکر کنیم،
چون قرار بود فردا راس ساعت هفت و نیم رکورد کنیم که یهو زنگ زدن و...
یه خبر بد تمام انرژی فکری رو میگیره.
البته بعد از یک هفته بی خوابی و بیگاری همین یه خبر بعد و یه خبر بد دیگه پشت سرش کافی بود که خدا خاسته پروژه رو هوا کنیم.
و میدونم که نتیجهی بهتری میگیریم.
فقط یکم دنگ فنگ داره که...
طبیعیه
فقط الان نباید بهش فکر کنیم.
شماره 1
#خاطره
میدونید؟! بعد از اون زمان،
نمیدونم چرا، ولی دیگه تاب سوار نشدم،
دلیلش رو هم نمیدونم،
لحظهای که روی تاب میشستم، و باد از لای موهام رد میشد،
بالا میرفتم و پایین میومدم، سعی میکردم رها جلوه کنم، تا امشب یادم نبود،
آرامش داشتم، از بیقراری،
شب و ستارهای که متولد شد،
تاب...
نمیدونستم دوباره به اون زمان فکر میکنم.
گوشهی حیاط، یدونه شیروانی بود، تاب به شیزوانی آویزان بود.
دو روز، شاید هم سه روز...
همهیاینهاوقتیکهرویتابنشستم،یادمآمد
شماره 1
#خاطره میدونید؟! بعد از اون زمان، نمیدونم چرا، ولی دیگه تاب سوار نشدم، دلیلش رو هم نمیدونم، لحظه
ایکاش خاطرات تکرار شوند
این بار بیاعتنا جلوه نمیکنم
بچه هایه چیز جالب،
آدم نمیتونه بیشتر از صد تا از دنبال کننده های چندش رو ببینه
و ناراحتم😢