شماره 1
#خاطره
میدونید؟! بعد از اون زمان،
نمیدونم چرا، ولی دیگه تاب سوار نشدم،
دلیلش رو هم نمیدونم،
لحظهای که روی تاب میشستم، و باد از لای موهام رد میشد،
بالا میرفتم و پایین میومدم، سعی میکردم رها جلوه کنم، تا امشب یادم نبود،
آرامش داشتم، از بیقراری،
شب و ستارهای که متولد شد،
تاب...
نمیدونستم دوباره به اون زمان فکر میکنم.
گوشهی حیاط، یدونه شیروانی بود، تاب به شیزوانی آویزان بود.
دو روز، شاید هم سه روز...
همهیاینهاوقتیکهرویتابنشستم،یادمآمد
شماره 1
#خاطره میدونید؟! بعد از اون زمان، نمیدونم چرا، ولی دیگه تاب سوار نشدم، دلیلش رو هم نمیدونم، لحظه
ایکاش خاطرات تکرار شوند
این بار بیاعتنا جلوه نمیکنم
بچه هایه چیز جالب،
آدم نمیتونه بیشتر از صد تا از دنبال کننده های چندش رو ببینه
و ناراحتم😢