#خاطره
بچهها دیشب برام یه اتفاق خفن افتاد
البته منظور از دیشب امروز صبح ساعته چهاره.
خونه تنها بودم
شب بیدار موندم کارای عقب افتاده ام رو انجام بدم،
ساعت چهار که میخواستم بخوابم،
کاغذ ها رو گذاشتم روی میز، چراغ ها رو خاموش کردم و سرم رو گذاشتم روی بالش،
چشمام رو نبسته بودم که شنیدم از توی اتاق مامانم اینا صدای سشوار میاد؛
سرم یکم گیج میرفت.
با خودم گفتم توهمه.
ولی دقت که کردم دیدم نه، واقعا داره صدای سشوار میاد و از توی اتاق مامانم.
داشتم فکر میکردم به این که اتاق یه پیریز داره و من توش چراغ مطالعه زدم و سشوار توی کمده و در آوردنش برای منم سخته و هیچ کس تو خونه نیست که یهو،
صدا قطع شد...
ادامه در پارت بعدی...
شماره 1
#خاطره بچهها دیشب برام یه اتفاق خفن افتاد البته منظور از دیشب امروز صبح ساعته چهاره. خونه تنها بو
پارت بعدی:
آره خلاصه
یهو صدای سشوار قطع شد.
چشم هام رو بستم دوباره صداش شروع شد.
یکم بیشتر که دقت کردم،
فهمیدم چطوری من دارم همچین صدایی رو میشنوم.
چون اصلا صدای سشوار نبود،
از توی اتاق مامانم اینا هم نبود،
صدای فن لبتاب بودکه روی میز بود😐
برای چند لحظه احساس کردم قراره زندگیم جذاب بشه.
ولی حیف😢
نور ماه دقیقا افتاده اونجایی که سرم رو گذاشتم تا بخوابم😐
و به این پی بردم که چقدر هم نور داره
یه زمان یه آهنگ خیلی غمگین پیدا کرده بودم،
دقیق نمیدونم از کجا
ولی یادمه خیلی زیبا بود
و خیلی غم انگیز
انقدر زیبا که آدم از گوش دادنش خسته نشه و انقدر غمگین که آدم بدون فهمیدن معنیش افسرده میشد و حس میکرد همه چی براش تمموم شده.
یادمه خیلی بهش گوش میدادم.
ولی چون هشدار داشت که زیاد گوش نکنید، من پاکش کردم،
و امروز،
دوباره پیداش کردم...
و وقتی بهش گوش میدم
فکر میکنم خیلی غم انگیز تر از اون چیزیه که قبلا بهش دقت کردم
فرستادنش اینجا کار اشتباهیه؟
شماره 1
#پاره_متن من بودم و تنهایی. اندی که گذشت، دلتنگی هم به جمع اضافه شد...
هشتگ از تجربیات من:
هروقت خواستید جمله سنگین بگید،
آخرش یه سه نقطه بذازید...
از بدی ها متنفر نیستم
از دنیا متنفرم
که کاری کرد
خاطرات بد یادم بمونه
و خاطرات خوب فراموش بشه
از خوبی کردن بدم نمیاد،
ولی وقتی یادتون میره..؟
ایکاش هیچ وقت خضری مدیر استان نمیشد
اونوقت همه چی خوب میبود،
شاید هر روز میرفتیم کانون
دیگه خانم رئوف از مرکز نمیرفت
آش سنگ هم با اعضای اصلیش اجرا میشد،
کافه مون هنوز باز بود
قلب خیلیا نمیشکست
شاید موی یک نفر سفید نمیشد
شاید دوباره برای یلدا دورهم جمع میشدیم
من مرغکم رو گم نمیکردم
و مرغک گم نمیشد،
اونوقت ارشد های قبلی هم میبودن
دوربین اتاقمون رو نمیبردن و مرکز رو ازمون نمیگرفتن
کتاب ها رو رد نمیکردن و انجمن نوجوان از هم نمیپاشید
و...
و...
و...
و...
و...
و...
و
.
.
.