شماره 1
#پاره_متن من بودم و تنهایی. اندی که گذشت، دلتنگی هم به جمع اضافه شد...
هشتگ از تجربیات من:
هروقت خواستید جمله سنگین بگید،
آخرش یه سه نقطه بذازید...
از بدی ها متنفر نیستم
از دنیا متنفرم
که کاری کرد
خاطرات بد یادم بمونه
و خاطرات خوب فراموش بشه
از خوبی کردن بدم نمیاد،
ولی وقتی یادتون میره..؟
ایکاش هیچ وقت خضری مدیر استان نمیشد
اونوقت همه چی خوب میبود،
شاید هر روز میرفتیم کانون
دیگه خانم رئوف از مرکز نمیرفت
آش سنگ هم با اعضای اصلیش اجرا میشد،
کافه مون هنوز باز بود
قلب خیلیا نمیشکست
شاید موی یک نفر سفید نمیشد
شاید دوباره برای یلدا دورهم جمع میشدیم
من مرغکم رو گم نمیکردم
و مرغک گم نمیشد،
اونوقت ارشد های قبلی هم میبودن
دوربین اتاقمون رو نمیبردن و مرکز رو ازمون نمیگرفتن
کتاب ها رو رد نمیکردن و انجمن نوجوان از هم نمیپاشید
و...
و...
و...
و...
و...
و...
و
.
.
.
بچهها،
من شروع کردم سکه جمع کردن،
داداشمم ازم اسکی رفت،
چند ماه پیش من شروع کردم به جمع کردن اسکناس و دیگه سکه جمع نمیکردم،
یه بار رفتیم یه مغازه، من اسکناس خریدم،
داداشم یه سکه نقره از پهلوی خرید
اون موقع یک و پونصد خریدش،
امروز داشتم نگاه میکردم، همون سکه هشت تومن بود🤦🏻😭
و با خودم میگم ایکاش منم سکه نقره میخریدم به جای یه مشت کاغذ😂😐
ولی واقعا اسکناس خوشگل تر از سکست
همین الان یه شماره بهم زنگ زد
ناشناس بود
گفتم لابد کار واجب داره این موقع شب زنگ زده
جواب دادم،
یه نفر با لهجه اصفهانی از اونور تلفن گفت: ببین، اون گوسفندا رو دوتاش کن.
حالا من نمیدونستم چیبگم😂
یهو خودش فهمید گفت آخ ببخشید فکر کنم اشتباه گرفتم.