کلی سعی کردم خوابم ببره.
اذان شد.
البته پشه هه هم بالا سرم ویراژ میداد.
صداش ترسناک تر از صدای جت های آمریکاست.
مخصوصا برای من که حساسیت دارم.
تاحالا شده از دست پشه فرار کنید؟
اونم نصف شب؟
تاحالا شده با این که گرمتونه، برید زیر پتو، که نیش نخورید؟
بعضی وقتا آدم نمیتونه به بقیه بگه.
خیلی سخته.
میدونید،
وقتی یه نفر میمیره،
همه جور استدلالی میسازید که بگید زندست.
داره شوخی میکنه.
دیگه نمیخواد حرف بزنه،
مگه مردهها پیام رو سین میکنن؟
مگه میشه یهو دیگه نباشه؟
آخه فقط شونزده سالش بود.
جنگ؟ انفجار؟
مگه آتش بس نبود؟
مگه نگفته بود بدون، خدا حافظی نمیره؟
چرا هیچ اعلامیه ای ازش پیدا نمیکنم؟
اصلا این آدم واقعی بوده؟
یا فقط یه اسم بوده.
مثل رزیتا.
واقعا دیگه نیست؟
الان من رو میبینه؟
باید بهش بگم شهید؟
باید براش غمگین باشم؟
خوشحال؟
باید با بقیه صحبت کنم؟
اونجا که شهریار میگه:
گر مرا ترک کنی
من زِ غمت میسوزم ،
آسمان را به زمین
جان خودت میدوزم ،
گر مرا ترک کنی
ترک نفس خواهم کرد ،
بی وجود تو بدان
خانه قفس خواهم کرد...
هدایت شده از سازمان سینمایی سوره
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💬 همه اومدن فقط تو نیستی
بابا، نمیخوای بیای؟
🎥 #فیلم_کوتاه | «نماز شکسته»
▫️کارگردان: سیدمحمدحسین حسینی
▫️محصول #باشگاه_فیلم_سلام
▫️با حمایت #مرکز_فیلم_جوان_سوره
📍 تماشای نسخه باکیفیت
🎬 @soureh_cinema