داشتم دنبال سوژه میگشتم برای کاری،
نیم ساعتی طول کشید و هیچی نیومد رو کاغذ.
با خودم گفتم جدیدا چقدر خنگ شدم.
داشتم دنبال علت میگشتم که چشم خورد به نوار پایین ویندوز.
داشتم برای یه کلیپ راش جمع میکردم.
داشتم تدوین یه کلیپ دیگه رو هم میزدم.
داشتم دنبال آهنگ میگشتم برای یک کلیپ دیگه.
داشتم ۶۰۰ تا راش رو آرشیو میکردم.
داشتم برای یه کلیپ دیگه نریشن مینوشتم.
داشتم برای خاتم بارش فکری میکردم.
داشتم داستان کوتاه هفتهی بعدی باشگاه رو مینوشتم.
داشتم دد تایم میچیندم از جاهایی که باید میرفتم.
و...
نظرم عوض شد،
چون فکر کردن به تمام اینا سردرد آور بود.