eitaa logo
شماره 1
113 دنبال‌کننده
422 عکس
158 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره 1
اینم بار دوم
البته اصلش اینه که ادامه به صحبت ندی
خواست بگوید قصابی بلد است؛ نمی‌دانست برای تکه تکه کردن قلب، اول باید سر را از گردن جدا کند.
چرا من نمی ‌تونم از خوبیا بنویسم؟ 😔😂
البته مشکلی باهاشون ندارم.
دو نفرشونم میشناسم
ی سی و دوم به یاد خاطرات من قبل از این که نیما بیاد کانون، تنهایی رو بهترین دوست خودم می‌دونستم. با تنهایی کنار میومدم. باهم دیگه قوی بودیم. هروقت که از چیزی ناراحت می‌شدم، تنهایی کنارم بود. هروقت به کسی نیاز داشتم او خودش را به من می‌رساند. تنها کسی بود که شریک غم هایم می‌شد و ساعت ها به درد دل هایم گوش می‌داد. ...وقتی روی کافه مون کار می‌کردیم، فهمیدم که تنهایی خیلی سرده. وقتی هم که کافه مون افتتاح شد و به دلایلی، جمعمون از هم دور شد، از تنهایی خسته شدم. آغوش سردش، سکوتش، من رو می‌رنجوند... و می‌رنجاند. البته الان یکم بهتر شده...
شماره 1
یه بار دیگه این سوال رو از دیپ سیک پرسیدم. روی حالت تفکر عمیقش بود. آخرش بهم جواب داد: نمی دانم!
امروز برق ما نرفت😊 پزشکیان از کشور خارج شده، دیگه به داخل دسترسی نداره😂
ی سی و سوم مدرسه‌ی محراب مدرسه برام از زندان هم جهنم تره. تازه این یکی مدرسه که... توی مدرسه شکنجه می‌شدم. درسته که همه ی معلم ها و کادر مدرسه من رو یه نوجوون خیلی گُل گُلاب می‌دیدن. و درسته که من واقعا شان مدرسه و معلم ها رو نگه می‌داشتم. ولی نمی‌خواستم با روح و روان خودم بازی کنم. برای همین نشستم با مدیرمون حرف زدم. حرف هام منطقی بود. بذارید بگم که بهشون چی گفتم: _ من نمی‌خوام بیام مدرسه😁 بعد از این که این جمله رو گفتم منتظر بودم تا ادامه بدم و بگم چرا. ولی خود مدیرمون رک و پوسکنده گفت: _خیلی خب آقای اخلاقی مشکلی نیست. 😱فکر نمی‌کردم بتونم با جمله ی اول قانعشون کنم😳 ولی خب، کردم😁 البته بعدش، بابام رو آوردم تا به کادر مدرسه بگه که من در جریانم. همین. این شکلی شد که من یکشنبه ها و دوشنبه ها مدرسه نمی‌رفتم. خیلی خوب بود😊 یکشنبه ها درس مهممون علوم بود که من بهش مسلط بودم. و دوشنبه ها ریاضی. (البته من نیمه ی دوم سال رو سر کلاس ریاضی نرفتم.) معلم ریاضی مون ۶۰ و خورده ای سالش بود. ولی خب یه بارم نشد که نیاد سرکلاس. معلم زبانمون ۷۳ سالش بود. ایشون هم تمام جلسات رو در کلاس حضور داشتن. و این که ما تغریبا ده تا معلم هنر داشتیم که آخریش بالای ۹۰ سال رو داشت. بنده خدا جای پدر بزرگ پدرمون رو داشت. از بچه ها هم نمی‌گم. چون که... ولش کنید اصلا. ولی معدل کلاس ما زیر چهارده بود🤣 من با این که سرکلاس خودم رو هرجایی تصور می‌کردم به جز اونجا، معدلم خوب شد. و می‌خوام دو تا از بهترین آپشن های مدرسه رو بهتون بگم: ۱- آسانسور ۲- فرش و موکت البته از آسانسور نمی‌شد استفاده کرد. ولی از فرش و موکت کف سالن ها و کلاس ها چرا. باز یه مشکلم داشت؛ این که وقتی بچه ها جورابشون بو می‌داد... آها، کلاس ما کولر گازی هم داشت. و خب، این یکی واقعا خوب بود. شما جای من بودید، دیوونه نمی‌شدید؟
کم کم داریم به حال نزدیک می‌شیم...