دارم به یه مشت آدم خسته میگم:
فک کنی..،
یه ملافهی سنگین بیاد روتون...
نتونید تکون بخورید.
همه جا ساکت و تاریک باشه...
یه متکای مرغوب که وقتی میذاری زیر سرت، همه ی افکار از کلت پر بکشن برن بیرون...
و الان حس میکنم خودم چشام داره می ره...
اون خطیم که اینترنت داره= e
اون خطیم که اینترنت نداره= 5G+
هر دوتاشونم ایرانسل هستن.
دلم میخواد یه سفر دونفری با یکی برم.
سفر برای عکاسی.
نفر دوم میتونه هرکی باشه.
بریم اصفحان.
یا کاشان.
شیراز هم خوبه.
از این به بعد، بعد از ساعت ۰۰:۰۰ پیام ناشناس ها رو میذارم.
و ساعت ۱۲:۰۰ برشون می دارم.
👉🏻https://6w9.ir/Harf_10726071👈🏻
چت ناشناس:
https://abzarek.ir/service-p/msg/4069552
@ooqpdbodbqpoo
راف کات فیلمم به دودقیقه و پنجاه و یک ثانیه رسیده😀
و تخمین زده شده که بیش از هفت دقیقه ی دیگه مونده😭😭😭
شماره 1
راف کات فیلمم به دودقیقه و پنجاه و یک ثانیه رسیده😀 و تخمین زده شده که بیش از هفت دقیقه ی دیگه مونده😭
دارم تدوین میزنم،
یهو می بینم که تصویر بردار خیلی یواش داره میگه:
عه اون لامپه چرا روشن شد...
(یه لامپ بالای سر بازیگر روشن میشه)
و من دارم فکر می کنم چرا همین جمله رو بلند تر نگفت که پلان رو تایید نکنم؟!
کارام این طوری شده که سه ساعت تدوین می زنم بعد میگم اسطراحت کنم.
اسطراحتم این شکلیه از پای مانیتور میرم کنار و شروع می کنم ایده پردازی برای خونه آبی.
دوباره تدوین.
و بعد نوشتن برای خاتم.
هر از چند گاهی هم میخونم و باهوش مصنوعی صحبت میکنم.
...
داشتم قبل اذان این متن رو مینوشتم...
که بعدش یه اتفاق خوب افتاد...