آقای صالحی من رو با طناب فرستاد تو چاه،
کاری براش پیش اومد دیگه من رو بالا نیاورد.
از آقای موسوی کمک خواستم
اومد طناب رو برید.
هنوز دارم توی چاه سقوط میکنم😂
شماره 1
شنبه ها پاتوق فیلم پرواز شرکت برای عموم آزاد است.. #حوزههنریقم
این فیلم
به طور دیوانه واری، دیوانه کننده بود.
خیلی خفن بود!
هیچ جوری نمیشه خفن بودنش رو بیان کرد.
محشر بود!
چشمانش مثل دریاچهای زلال و عمیق بود که فقط ستاره ها آن را درک میکردند.
نگاهش پراز خورشید بود. شب ها که به آسمان نگاه میکرد، آسمان به رنگ امید نورانی میشد.
یک بار مردم چشمش برایم داستانی عاشقانه روایت کرد.
ریشه های نگاهش دور قلبم پیچید.
اما تقدیر طوفانیست که بید را ریشهکن میکند.
ای کاش یک بار دیگر کنارم بنشیند و با چشمانش برایم داستان بگوید.
خیلی دوست دارم بدانم این بار از چه فریاد میزند.
شماره 1
چشمانش مثل دریاچهای زلال و عمیق بود که فقط ستاره ها آن را درک میکردند. نگاهش پراز خورشید بود. شب ه
یه نفر گفت این رو بفرستم
قدیمیه
شماره 1
یه شناسی گفت که تعریف کنم. و بهش گفتم سعیم رو میکنم.
هنوز توی پیشنویسه
دارم فکر میکنم که بفرستم یا نه
واییی داشتم داستان یه اتفاقی رو مینوشتم.
از ایتا زدم بیرون، وقتی برگشتم دیگه توی پیشنویسم نبود😭