eitaa logo
شماره 1
112 دنبال‌کننده
422 عکس
157 ویدیو
5 فایل
نمی‌دونم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمانش مثل دریاچه‌ای زلال و عمیق بود که فقط ستاره ها آن را درک می‌کردند. نگاهش پراز خورشید بود. شب ها که به آسمان نگاه می‌کرد، آسمان به رنگ امید نورانی می‌شد. یک بار مردم چشمش برایم داستانی عاشقانه روایت کرد. ریشه های نگاهش دور قلبم پیچید. اما تقدیر طوفانیست که بید را ریشه‌کن می‌کند. ای کاش یک بار دیگر کنارم بنشیند و با چشمانش برایم‌ داستان بگوید. خیلی دوست دارم بدانم این بار از چه فریاد می‌زند.
شماره 1
یه شناسی گفت که تعریف کنم. و بهش گفتم سعیم رو می‌کنم.
هنوز توی پیشنویسه دارم فکر می‌کنم که بفرستم یا نه
واییی داشتم داستان یه اتفاقی رو می‌نوشتم. از ایتا زدم بیرون، وقتی برگشتم دیگه توی پیشنویسم نبود😭
داستان این فلفله بود و اتفاقایی که دیروز و پریروز توی پاتوق افتاد حیف که دیگه حس ادامه دادن ندارم😔
😂👍
شماره 1
کلاس خالیه ولی اسم من جزء اون سه نفریه که تاخیر یه ساعته داشتن😂
هدایت شده از مَلال -
اوفففففف اصن