یک راننده اتوبوس معمولی
با زندگی معمولی و خانوادهای معمولی
تا اینکه همه چیز تغییر کرد
همسرش از این دنیا رفت و او و پسرش تنها شدند
او قهرمان پسرش بود، نباید ضعیف میشد، نباید غمگین میشد
اما دنیای پسرش کم کم داشت از بین میرفت، چرا که مشکلات برسرشان هجوم میآوردند
پسرش به دام اعتیاد افتاد، رفته رفته ضعیف شد، لاغر شد، افسرده شد و روزی در گوشه خیابان از سرما پیش مادرش رفت
او تنهای تنها شده بود.
چگونه قهرمانی بود که پسرش اینگونه پر پر شده بود؟
دنیا چه جور جایی بود که کمرش را خم کرده بود؟
افسردگی کاری از پیش نمیبرد
شبها دیوانه وار غمگین و هجوم افکار امان نمیداد
او جز اتوبوسش و خاطرات هیچ چیزی نداشت
پس به یاد پسرش شبهای در خیابانها و کوچههای شهر میخوابید و بنری روی اتوبوس سبز و خاکیاش نصب میکرد تا آدمهایی که خانه ندارند شب را در سرما سپری نکنند و در اتوبسش بخوابند.
تا شاید یک آدم تنها که در خیابانها پرسه میزند را نجات دهد.
تا شاید قلب پدری را از خرد شدن نجات دهد.
تا شاید شبهای دردناک را با کمک به کسانی قابل تحمل کند.
تا شاید پسرش از آن بالا لبخندی به او بزند؟
#yggdrasil
بچهها نادیده گرفته شدن در هر شرایطی مزخرفه، از ویدار به شما هیچوقت این حسو برای کسی ایجاد نکنید🙏
ستاره میتابد،
فداکاری میکند و میسوزد چون رویا دارد.
و لعنت به رویا که همچو سفالگری از گِل، از آدمی هر چیزی میسازد.
شماره "۱"
ستاره میتابد، فداکاری میکند و میسوزد چون رویا دارد. و لعنت به رویا که همچو سفالگری از گِل، از آدم
میخواهم ستاره باشم،میخواهم پس از تمام سوختنها، درخششی نصیبم شود، اما جه دردناک است که آدمی تنها باید درد بکشد و خیالپردازی کند،
آدمی محکوم است به ادامه، حتی در تاریکی.
شماره "۱"
میخواهم ستاره باشم،میخواهم پس از تمام سوختنها، درخششی نصیبم شود، اما جه دردناک است که آدمی تنها
آدمی محکوم است به امید داشتن، به آنکه خواهد رسید روزی که درش امید او را از تاریکی نجات میدهد.
شماره "۱"
آدمی محکوم است به امید داشتن، به آنکه خواهد رسید روزی که درش امید او را از تاریکی نجات میدهد.
آدمی قوی است،
عاشق است و راحت گمراه میشود.
آدمی احمق است، دل به دشمنش میدهد و خالقش را که فراموش کرد، با خنده احساس یکتا بودن میکند.
فارغ از آنکه داند صدها صد همچو خودش در جهان وجود دارد.
شماره "۱"
آدمی قوی است، عاشق است و راحت گمراه میشود. آدمی احمق است، دل به دشمنش میدهد و خالقش را که فراموش ک
پس من ستارهام.
من آدمام.
من یکتا و سادهام.
من به رویا و امید زندهام،
و من خستهام.
خسته از انتظار، خسته از ناتوانی و خسته از دوری از خالق خویش.
دلم میتپد تا پرواز کند به سوی خالقش.
شماره "۱"
پس من ستارهام. من آدمام. من یکتا و سادهام. من به رویا و امید زندهام، و من خستهام. خسته از انتظا
اشتباه نکنید، خوب میداند که تنها با مرگ، آزاد میشود.
مرگ را دوست دارد، رویایش را میپروراند.