eitaa logo
شماره "۱"
357 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
181 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
بحث عدد شد لباس جدیده بسکبالتم شماره‌ش چهل و یکه🤣💔 هیچ جوره نمی‌تونم باهاش کنار بیام دلم می‌خواد سرش زار بزنممم بعد مجبورم اینو تو باشگاه بپوشم یعنی دلم می‌خواد شماره‌هاشو بِکَنممم
شماره "۱"
بحث عدد شد لباس جدیده بسکبالتم شماره‌ش چهل و یکه🤣💔 هیچ جوره نمی‌تونم باهاش کنار بیام دلم می‌خواد سرش
وضعیت همه خرابه‌ها کلا شماره رندا رسیده به کسایی که چشم ندارم ببینمشون ولی د اخههسمسکمس
فکر کن اولین یک بود دومی هفت بعد سومی چهل و یککک
هدایت شده از کلمات ستاره ای:)🌠
یعنی میتونم ۱۰۰ رو به چشم ببینم؟😭🤣
نه دوستام نه خانواده نه کتابام نه فیلما هیچی و هیچکس، آخرش الکساندر همیلتون نجاتم داد
خواستم به یکی بگم واقعا میگم اما کسی نبود پس دوباره ریختم تو خودم و مطمئنم اگه این بار منفجر بشم تلفاتش چیزی بیشتر از چندتا اشک سقوط کرده خواهد بود
شماره "۱"
27)Little Wolf ۲۷)بچه گرگ #epic
آخه خدایی تام هالند واسه این نقش خوب نیست؟ می‌تونم تصور کنم که چجوری قراره از مامانش مراقبت کنهههجشوشپس وای جفتشون همش انقدن🤏
شماره "۱"
شارلوت جدی شد:《می‌خواستم درباره همین با هم حرف بزنیم.》 به اسپایک نگاه کرد:《من برای دانشگاه کمبریج در
《آخ.》 داد نائومی برای بار هزارم به هوا رفت، از لای دندان‌های قفل‌شده‌اش گفت:《پیتر... اگه یه بار دیگه پامو لِه کنی به پلیس لو می‌دمت.》 پیتر درحالی که دست‌های قفل‌شده‌اش در دستان نائومی عرق کرده بودند گفت:《بهت که گفتم رقصیدن بلند نیستم.》 نائومی به بغل سر پیتر زل زد:《منم گفتم که بدون رقص نمیشه.》 دوباره سعی کردند در سکوت، وسط اتاق نائومی برای جشن فردا برقصند. پس از کمی بی‌صدایی پیتر گفت:《بیا یه بار دیگه مرور کنیم.》 نائومی انگشتان پیتر را میان انگشتان خودش فشار داد:《این دهمین باره پیت.》 پیتر سعی کرد پایش را درست بچرخاند:《می‌دونم ولی می‌ترسم گند بزنم.》 نائومی چشم در حدقه چرخاند:《خیله خب. تو فردا صبح زود میای زنگ خونه رو می‌زنی و به پدر و مادرم میگی همراه رقص منی. اونا تعجب می‌کنن اما می‌ذارن بیای تو، وقتی اونا پرسیدن که چرا تا حالا ازت خبری نبود و اینا تو میگی می‌خواستی سوپرایز باشه. و ازاونجایی که بابام سوپرایز دوست داره شک نمی‌کنه...》 پیتر وسط حرف نائومی پرید:《نمی‌تونم مثل پولدارا رفتار کنم... اگه شک کنن چی؟》 نائومی سعی کرد پیتر را به همراه خودش بچرخاند:《نمی‌کنن، انقدر ذوق دارن و سرشون شلوغه که نمی‌کنن. فقط سعی کن آروغ نزنی، بی ادب نباشی، بگی ممنون و تمیز غذا بخوری. و از من هم دور نشی.》 پیتر دوباره رفت روی پای نائومی:《این از گاوصندوق باز کردن هم سخت‌تره.》 نائومی خودش را از دستان پیتر بیرون کشید:《فقط سعی کن آدم باشی. همین.》 پیتر با خستگی خودش را روی تخت پرت کرد:《دقیقا همین سختش می‌کنه مادمازل.》