شماره "۱"
درِ خانه کوبیده شد و چاد با تقلا از جایش بلند شد. دستهای گوشتیاش دستگیره را به پایین کشیدند و با ل
پیتر مانند همیشه دیر به خانه آمد، قفل در را باز کرد و وارد خانهی تاریک شد. سلانه سلانه درحالی که کتش را در دست گرفته بود به سمت آشپزخانه رفت. صدایی در تاریکی گفت:《یک ساعت از همیشه دیرتر.》
پیتر به دیوار تکیه داد و با نگاه خسته کوین را در تاریکی نگاه کرد:《بیداری.》
کوین چراغ خواب را روشن کرد تا روزنه نوری بتابد. با دیدن پیتر کمی جا خورد، کت و شلوارش پاره بودند و صورتش کبود و خونین. پیراهن سفیدش با قطرههای سرخ خون تزئین شده بود.
کوین صورت در هم کشید:《دوباره دعوا کردی.》
پیتر چشمانش را بست:《آره》
کوین از جایش بلند شد و در کمد دنبال کمکهای اولیه گشت:《راج اینجا بود.》
پیتر خودش را روی مبل پرت کرد:《عه؟》
کوین کنار پیتر زانو زد و با صورت در هم کشیده زخمهایش را تمیز کرد:《دقیقا داری دور و ور داگلاس چه غلطی میکنی؟》
پیتر با چشمان نامتمرکز به کوین نگاه انداخت:《کاری که نتونستی تموم کنی تموم میکنم.》
کوین دندانهایش را روی هم فشرد تا فریاد نزند:《خودتو به کشتن میدی.》
پیتر به سرعت سر جایش نشست:《اگه خرابش نکنی دارم خوب پیش میرم.》
کوین باند را روی زمین پرتاب کرد:《چرا نمیفهمی پیتر داگلاس خطرناکه.》
پیتر از روی مبل بلند شد و زیر لب گفت:《به خاطر همین بی خیالش شدی؟ چون ازش میترسی؟》
کوین مچ پیتر را نگه داشت و با جدیت گفت:《آره. ازش میترسیدم چون نمیخواستم سر تو و چاد بلایی بیاد. چون...》
پیتر فریاد زد:《پس چرا قبلش نمیترسیدی؟ چرا از وقتی اسپایک رفت ترسیدی؟》
کوین نیز متقابلا فریاد زد:《اسپایک ربطی به این قضیه نداره.》
پیتر دستش را بیرون کشید و در حالی که با انگشت به تخته سینه کوین میزد، فریاد کشید:《خیلیم ربط داره. همه چی به اون ربط داره فکر میکنی نمیدونم هنوزم وقتی زنگ در رو میزنن امیدواری پیداش بشه؟ فکر میکنی نمیدونم بخشیدیش؟ از وقتی ولمون کرد تو هم بی خیال همه چی شدی. خودتو فراموش کردی.》
با چشمای خیس صدایش را بالاتر برد:《 فکر کردی نمیدونم اگه مراقب من و چادی به خاطر اینه که عذاب وجدان اسپایک رو داری؟ ما اصلا برات مهم نیستیم مگه نه؟ همه جا اسپایکه. همیشه اسپایک بوده. اسپایک اسپایک اسپایک.》
کوین از شدت عصبانیت به صورت پیتر سیلی زد. صدای اولین سیلی که کوین تا به حال پیتر زده بود در خانه پژواک شد و گونه پیتر را سرخ کرد.
با این کار پیتر ساکت شد و با چشمان متحیر به او خیره شد، دستانش کنار بدنش افتادند. کوین دستش را مشت کرد:《تا وقتی من زندهام... حق نداری خودتو توی دردسر بندازی، اونم دردسری مثل داگلاس.》
پیتر با سنگدل ترین چشمانش به او نگاه کرد و به خشکی گفت:《پس امیدوارم زودتر بمیری تا راحت بشم.》
از آنجا رفت و در را پشت سرش کوبید.
کلمات در هوا ماندند، صدای سیلی و تمام اسپایک کردنهای پیتر، آنها آنقدر سنگین بودند که سالها اشک کوین را از اعماق قلبش گرفتند و بیرون کشیدند.
پس او در اتاق نیمه تاریک شکست، در همان حال پیتر در خیابان، کنار یک سطل زباله خُرد شد.
شاید همه اینها درباره یک پسر خیابان باشد؟ پسری به رنگ سیاه.
شاید هم پسری به رنگ زرد و طلایی با عقدههای داخلش.
#پسران_خیابان
شماره "۱"
🔗 دعوت از دوستان 📊 دعوتهای موفق: 3 نفر 💰 درآمد: 9،000 ت 🎁 پاداش شما: 3،000 ت 🎁 پاداش دوست: 3،000
طی یه حرکت انتهاری(؟) همه پولامو سر ویدیو و چیزمیز از طهر خرس دادم_
میشه در حقم باز لطف کنید_؟👈👉
(شاید بپرسید چرا نمیرم تیک تاک اصلی باید بگم نت من حتی واسه ایتا هم ضعیفه چه برسه تیک تاک_)
دراکو مالفوی بهم یاد داد کافیه خوشگل باشی اون موفع کسی واسش مهم نیست چقدر مزخرفی و چه کارایی کردی
و سدریک دیگوری یادم داد کافیه خوشگل باشی اون موقع مهم نیست چقدر تو فیلم نقش داشتی شخصیت مورد علاقه میشی و اسپویل باعث میشه خیلیا ناراحت بشن
کسی دلش واسه اسپویل نسوخت
کسی دلش واسه اسپویل نسوخت
کسی شخصیت مورد علاقه ش رون نبود
خیلیا هری رو دوست ندارن
شماره "۱"
دراکو مالفوی بهم یاد داد کافیه خوشگل باشی اون موفع کسی واسش مهم نیست چقدر مزخرفی و چه کارایی کردی و
قراره خیلی هیت بگیرم احتمالا ولی این قضیه بدجوری رو مخمه_
و به طرز مزخرفی خیلیا جینی رو نمیپسندنننن
چجوری هرماینی و هری رو از فرندشیپ بیشتر میبینیددد
هری و جینی خیلی نازننن
_دوسم داری؟
+نه
_آخه چرا خواهش میکنم دوسم داشته باش لطفا
_دوسم داری؟
+نه
_میدونی چیه؟ به درک. واسم مهم نیست
و همینقدر ساده یه آدم تکامل پیدا میکنه...
شماره "۱"
_دوسم داری؟ +نه _آخه چرا خواهش میکنم دوسم داشته باش لطفا _دوسم داری؟ +نه _میدونی چیه؟ به درک. واس
🤣🤣شبیه پستای رندوم اینستا شد😆