ما فراموششدگان بودیم، ارواح معلق در جهان. گوشت و خون داشتیم، ولی مگر کسی میدید؟
شماره "۱"
ما فراموششدگان بودیم، ارواح معلق در جهان. گوشت و خون داشتیم، ولی مگر کسی میدید؟
سایههای درونمان ترشح میشدند و ما را در خود غرق میکردند
شماره "۱"
سایههای درونمان ترشح میشدند و ما را در خود غرق میکردند
و در آخر، آیا واقعا اهمیت داشت؟
شماره "۱"
و در آخر، آیا واقعا اهمیت داشت؟
تنها چیزی که حالا میخواهم، این است که عضو جایی باشم، عضو چیزی. و وقتی رفتم، اثری از من بماند.
شماره "۱"
تنها چیزی که حالا میخواهم، این است که عضو جایی باشم، عضو چیزی. و وقتی رفتم، اثری از من بماند.
و من پایین بودم. در پایینترین نقطه جهان ذهن آدمها...
دلم میخواد برم یه جوری که انگار هیچوقت نبودم
و بعد یکی بیاد دنبالم و نشونم بده بودن مهم بوده
دلم میخواد محو شم و وقتی برگشتم همه چیز متفاوت شده باشه تا مجبور شم یه شروع دوباره داشته باشم
همینقدر احمقانه و از روی درموندگی
این دنیا خیلی بی رحمه من هنوز دلم میخواد دستمالهای آشپزخونه رو بسوزونم، بین شب خوابیدن یا نخوابیدن تو خونه مامان بزرگم دو به شک بشم و با پسر عمم آجر بازی کنم، من هنوز نیاز دارم فرش خودمو داشته باشم💔