eitaa logo
شماره "۱"
369 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
187 ویدیو
17 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
《چی باعث شد عاشقش بشی؟》 نفس عمیقی کشید و با قلموی در دستانش بازی کرد:《اون نقاشی زنده شده‌ست، حس می‌ک
جهانی بود که باید در آن می‌جنگیدند، چرا که این جهان هیچ جایی برای یتیمان ندارد.
شماره "۱"
جهانی بود که باید در آن می‌جنگیدند، چرا که این جهان هیچ جایی برای یتیمان ندارد.
《فکر می‌کردم اسمش لیلیه. پس استلا چیه؟》 پکی به سیگارش زد:《استلا یه اسم نیست، یه کلمه‌ست. یه کلمه برای کسایی که خیلی عاشقشونی، لیلی توی بچگی یه کسی رو داشت. یه کسی که مراقبش بود، اسمش استلا بود. بعد از اینکه اون مرد، لیلی به هر کس که خیلی واسش مهم بود و عاشقش و حتی حسی فراتر از عشق بهش داشت، می‌گفت استلا. منم از اون یاد گرفتم.》 تلفنش را برداشت:《پس سیوت می‌کنم استلا.》
_یکی از اون داستانایی که هیچوقت نوشته نشد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اهم این یه مدت وضعیت اینجا خیلی نابود بود ببخشید اذیت شدید همه‌چیز تو اوج خودش بود و منم یکم آب روغن قاطی کرده بودم و اینجا تنها جایی بود که داشتم...
از الان به بعد خودمو جمع و جور خواهم کرد و ویدار بهتری خواهم شد
همون ورژن وراج قبلی و البته دارم رو اعتماد به نفسم کار می‌کنم پس احتمالا قراره یکم غرور ازم ببینید_
اعتماد به نفس چیز خوبیه به شدت نیازش دارم ایشالا درست می‌کنیم_
وای بچه‌های حسینه رو میشه خورد شام چیه به من بچه‌هاتونو بدیدپشنشچ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
بگذارید از محرم بگویم، از طبل‌ها و نوحه‌ها. بگذارید از سیل جمعیت و لباس‌های سیاه بگویم، طبل‌هایی که به همراه زنجیرها و دست‌ها بر سینه می‌کوبند. از هر قطره اشکی که می‌چکد و مجرای اشک را می‌سوزاند، بگذارید از بغضی که گلو را خفه می‌کند و هر کلمه‌ی مداح که جگر را آتش می‌زند بگویم. شکوه چراغ‌های سرخ، شربت‌ها و حلواها و ظرف‌های یک بار مصرف سفید. قیمه‌های امام حسین و خیمه‌هایی که آتش زده می‌شوند. بگذارید از شیرهایی که بر صورت خود چنگ می‌زنند و اسب‌ها و شترها بگویم. بگذارید از پرچم‌هایی که به همراه موکب‌ها برپا می‌شود بگویم، بگذارید با قلم ناچیزم بنویسم از چیزهایی که قابل گفتن نیست. صدا ندارم تا بخوانم، اشک‌هایم کافی نیست، دست‌هایم قدرت ندارند، من نا چیزم. پسر نیستم که زنجیر بزنم و بر طبل‌ها بکوفم، پولی ندارم که نذری بدهم، قدرتی برای روایت ندارم. من فقط یک قلم دارم و کمر قلمم بشکند اگر نگویم ابلفضل آب نخورد، بشکند اگر نگویم چگونه بر تن سقای حرم شمشیر زدند. بشکند کمر این قلم اگر نگویم رقیه را چگونه آزردند... آخر نامسلمان‌ها چگونه زورتان به زن رسید؟ چگونه توانستید زینب را در به در کنید؟ زنان عالم به قربان در به دریتان بروند. چگونه جلوی دختر سه ساله سر پدرش را گذاشتید؟ اصلا شما قلبی داشتید؟ رحمی داشتید؟ نگفتید کوچک است... دختر است... قلبش اندازه گنجشک است؟ نگفتید مگر یک دل چقدر طاقت درد را دارد؟ چرا نگفتید گردن علی اصغر کوچک است؟ اصلا مگه چقدر بود که تیر به آن بزرگی را به سمتش پرتاب کردید؟ یاران حسین سر به سجده گذاشتند و تیرها پرواز کردند، این است محرمی که از آن دم می‌زنم. سالیان سال پیش حسین قیام کرد و هزاران نفر پس از آن برای او قیام می‌کنند و به جهان می‌گویند چه بر پسران زهرا گذشت، در آن صحرای داغ و سوزان.