شماره "۱"
رها آدم امنمون بود. همون کسی که با شال سبز روی سرش، به حرفای تک تکمون گوش میداد.
صداش میکردیم آکس. نه چون اسمشه، چون مثل گاو بدون در زدن میومد تو اتاقت.
شماره "۱"
صداش میکردیم آکس. نه چون اسمشه، چون مثل گاو بدون در زدن میومد تو اتاقت.
بیلی انقدر موهاشو رنگ کرده بود که آدم میموند چه شکلی تا الان نریختن!
یه روز مشکی با رگههای قرمز
یه روز ارغوانی با رگههای بنفش یاسی
یه روز رنگ شفق قطبی!
شماره "۱"
بیلی انقدر موهاشو رنگ کرده بود که آدم میموند چه شکلی تا الان نریختن! یه روز مشکی با رگههای قرمز یه
امیل نمیتونست حرف بزنه، ولی وقتی دستاشو تکون میداد و شروع میکرد، توقفناپذیر میشد.
و شاید ناشنوا بود، اما همیشه میشنید. همیشه میدونست کجا باید مراقب کی باشه.
شماره "۱"
امیل نمیتونست حرف بزنه، ولی وقتی دستاشو تکون میداد و شروع میکرد، توقفناپذیر میشد. و شاید ناشنوا
پیتر با چشمان گود افتاده، پیتر با کابوسها و پیتر با دردهایش.
پیتر تنها ترین کسی بود که میشد در دنیا یافت.
شماره "۱"
پیتر با چشمان گود افتاده، پیتر با کابوسها و پیتر با دردهایش. پیتر تنها ترین کسی بود که میشد در دنی
مورگان میخواست از همه مراقبت کند، میخواست هم خواهر خوبی باشد هم دوست دختر خوبی.
زندگی امانش نداد، دیگر نه دوست دختر کسی است نه خواهر خوبی.
شماره "۱"
و آن روز خورشید سقوط کرد.
ستارگان ما را برگزیدند، ستارگان ما را میبینند و ستارگان همه چیز را میدانند.
شماره "۱"
ستارگان ما را برگزیدند، ستارگان ما را میبینند و ستارگان همه چیز را میدانند.
روزی یک راز بر ملا خواهد شد، درواقع چندین راز.
و آن روز کسانی که دوست داشتیم را از دست خواهیم داد، به کسانی که اعتماد داشتیم دیگر نخواهیم داشت و آنگاه است که انتقام زیر پوستمان میخزد.
شماره "۱"
از داستان نانوشتهی و ستارگان برگزیدند.
در واقع نوشته شد
میشه گفت دو جلد هم شد.
ولی خیلی کم و سریع بود
مثل یه جور پیش نویس
شاید یه روز نوشتهی اصلیشو اینجا بنویسم ها؟