دیشب که میخواستم بخوابم از اون فکرای الکی مثل همیشه زد به سرم
حقیقت اینجاست که این یکی سال تحصیلی با بقیه فرق داره
یه جور دوره جدیده (هر فکری میتونید درباره سنم کنید نخواهید فهمید درسته یا نه)
و واقعا ممکنه از بعد تابستون همه چیز فرق کنه.
حرفی که تیمو هم دیشب زد کمکی نکرد.
انگار این تابستون آخرین تابستونی باشه که باید ازش لذت ببرم و حقیقتا بردم.
از کتاب گرفته تا انواع فیلمها و سریال شاهکار، کارای جدیدیم انجام دادم و واقعا تابستون خوبی بود.
و شبیه پایانها بود
صادقانه بگم شاید مهر که شروع بشه ویداری هم دیگه اینجا نیاد
نمیدونم چقدر ممکنه امسال سخت بگذره
نمیدونم اراده دور موندن رو دارم یا نه
ولی همین الانشم نسبت به قبلا فضای مجازیم کمتر شده
و شاید فقط شاید یه روزی بیاد که دیگه تا مدتها ویداری در کار نباشه
به هر حال بزرگ شدنه دیگه
چه بخوای و چه نخوای میاد.
نمیدونم اگه من نباشم تکلیف اینجا یا هل فایر چی میشه
نمیدونم اگه برای چندین ماه برم و بعد یه مدت طولانی برگردم چه چیزایی ممکنه تغییر کرده باشه