خیلی چیزا رو نمیدونم
ولی از یه چیزی مطمئنم
از هر راهی که شده اقدام خواهم کرد، هر جور که شده و به هر دری میزنم تا این دنیا منو به یاد بیاره. مهم نیست از طریق نویسندگی یا هرچیز دیگهای باشه
یک نفر باید منو بعد مرگم به خاطر بیاره
من این همه سختی نمیکشم که زغال بمونم
نه تونستم پارت بدم نه تقدیمیا رو آماده کنم
ولی بدم نشد زدن این حرفا حالمو بهتر کرد
شماره "۱"
No.36 پیام دادن به یه کسایی بعد مدتها، سریال صد، فست اند فیوریس، رزی، رول دونده هزارتو، بازگشت، سا
No.37
ترس و وحشت، چاتی پاتی، تیمو، اوسیموسیس جونز، توکیو دریفت، خانواده تیبو، ایزی و مرگان و آرتور، سیگاریگاری بنگ، اینوینسیبل، حرفای آخر شبی، یک ساعت، هان، علامت دادن، "شب خوش، شب بخیر"
شماره "۱"
"شب بخیر ارواح"
و به قول راوی که خیلی دلتنگشیم، شب بخیر ای کسی که هیچکس بهش شب بخیر نمیگه.
من هیچوقت دلم نخواسته شبیه مادرم، یا شبیه پدرم باشم.
هیچوقت نخواستم شبیه ستاره سینما یا پولدارترین آدم جهان باشم.
هیچوقت نخواستم همهچیزو بدونم و بلد باشم...
من فقط دلم خواسته جای یه نفر باشم؛
خودم.
این خودم از کسی فرمانبرداری نمیکنه، سرکشه.
خودم عقایدشو خودش میسازه، نمیزاره افکار کسی بهش تحمیل بشه.
خودم از قضاوت نمیترسه چون خودشه.
خودم محدود نمیشه...
خودم از مرگ نمیترسه، چون جوری زندگی کرده و نخواد به عقب برگرده، لذت برده.
خودم اشتباه خیلی کرده، اشتباهای بزرگ و کوچیک، ولی ناامید نشده چون خودش اون تصمیم رو گرفته نه به اجبار.
خودم زمین خورده، ترسیده ولی در آخر خودش بوده، تغییر نکرده رشد کرده...
خودم مشکلاتشو خودش حل کرده.
خودم دنبال رویاهاش دویده تا جایی که نفسی براش نمونده، نزاشته آرزوهاش رنگ حسرت بگیره.
خودم حتی پول هم نداره، ولی اینکه با کمترین چیزا بهترینای خودشو خلق کرده رو دوست داره و عاشقشه.
نمیدونم الان "خودم" کجاست؟ یا چقدر گم شده.
نمیدونم روزی برمیگرده؟ خودشو نشون میده؟
یا اصلا خودمی مونده؟
فقط میدونم خودم بودن جرعت میخواد و بهایی داره که واسش آماده نیستم...
#yggdrasil