اهم اهم
*فوت کردن توی میکروفن*
۵/۲۶ یه بچه کوچولو چشماش رو برای اولین بار روی کره ی خاکی باز کرد؛ کسی نمیدونست که اون قراره توی آینده به یه نویسنده خفن که بسکتبال رو دوست داره و عاشق گروه های خواننده دهه ۱۹۹۰ میلادیه، که مودی و تنبل و عاشق فیلم دیدنه، نقاشی رو دوست داره ولی سمتش نمیره و....*نفس گرفتن*کلی ویژگی دیگه داره تبدیل بشه.
خب امروز تولد همون آدمه، ویدی خانوم که دختر آپولو ی درخشانه☆
تولدت مبارک باشه ویدار عزیز
"امیدوارم به آرزوهات برسی
#Callous
~~~
کلس جونمممم هیچوقت روز و دورانی که اومدی کانالم و هشتگ زدی رو فراموش نمیکنممم
(چه ویژگی های دقیقی ایول)
خیلی خیلی ممنونمسچسنچسنس😭😭💞
تولدت رو اتفاقی فهمیدم
و شاید عجیب باشه که بگم اما از وقتی فهمیدم امروز روزیه که به دنیا اومدی، بیشتر از چیزی که باید، تو فکر فرو رفتم، اینکه هنوز دوست داری پیامی از من دریافت کنی یا نه، اینکه چی باید بگم، اما فهمیدم همین الانشم خیلی دیر شده پس فقط بدون فکرشروع کردم به نوشتن. آدمای زیادی توی زندگیمون هستن که شاید هر روز نبینیمشون، شاید حتی مدتها کنارمون نباشن، اما یه جایی از ذهن و قلبمون برای همیشه جای خودشون رو دارن، تو برای من از همون آدمها بودی.
شاید زیاد کنارت نباشم، شاید از خیلی از روزهات بیخبر باشم و نتونم اونطور که باید، توی لحظههای خوب و بدت حضور داشته باشم؛ اما این فاصله هیچوقت باعث نشده بودنت برام کمرنگ بشه.
من هنوزم با شنیدن اسم ادی یاد تو میوفتم، هنوزم وقتی صحبتی از نویسنده میشه اولین کسی که توی ذهنم میاد تویی و هنوزم وقتی توی فیلما صحنه های راکی میبینم اولین نفری که دلم میخواد براش تعریف کنم تویی.
نمیخوام برات آرزوهای قشنگِ تکراری کنم چون میدونم زیاد گرفتی. فقط امیدوارم زندگی یه جایی جبران تمام چیزهایی که خستهات کرده رو بکنه. امیدوارم آدمهایی سر راهت قرار بگیرن که مجبور نباشی کنارشون خودت رو توضیح بدی؛ آدمهایی که بفهمنت، حتی وقتی چیزی نمیگی.
و بیشتر از همه، امیدوارم خودت رو توی شلوغی زندگی گم نکنی.
نمیدونم سال بعد این موقع کجای زندگیایم و اصلاً چقدر از هم خبر داریم. نمیدونم بعضی آدمها قراره تا آخر بمونن یا فقط یه تکه از مسیر همدیگه باشن. ولی هرچی که باشه، من از اینکه تو رو شناختم خوشحالم.
شاید برای گفتن این حرفها هیچوقت موقع مناسبی پیدا نمیشد؛ پس بذار همین امروز بگمش.
تولدت مبارک.
امیدوارم امسال بیشتر از همیشه اتفاقهایی برات بیفته که دلت میخواست و همیشه توی چنلات ازشون غر میزدی.
دوست دارم , لیندا.
شماره "۱"
تولدت رو اتفاقی فهمیدم و شاید عجیب باشه که بگم اما از وقتی فهمیدم امروز روزیه که به دنیا اومدی، بیشت
اینم از طرف آبیترین زردم بود
یه عزیزی تصادف کرده؛
پدرش که فوت شده، مادرش هم توی آیسییو هستش، خودش هم آسیب دیده، خوشحال میشم برای پدرش یه فاتحه بخونید و یه صلوات برای به هوش اومدن مادرش بفرستید❤️
برای همهتون یه دوست میخوام
انقدر بهتون اعتماد کنه هرچی معرفی کردید ببینه و بخونه
خیلی حال میده
میشه انقدر همه جا طومار ندید من ایده ندارمرجبندمب
این از تبریکا اون از رول
خب احساس بیایده بودن بیخلاقیتی موکونوم