شماره "۱"
اسپویل کللل دونده هزارتو❌️ مردکککک سوژه کنترلیییی؟ روانی سوژه کنترلیییی؟! عوضی مامان باباشو کشتی بعد
اینارو🤣
خیلی بد بود انقدر حرص میخوردم
هعی
هدایت شده از شماره "۱"
یک صبح معمولی، یک دوشنبه معمولی برای پسری که با خواهرش سرکار میرفت.
هوا کمی سرد بود و باران کمی قطره قطره، میبارید.
خواهرش همیشه عادت داشت جلوتر برود.
همیشه عجله داشت.
اخر هم کار دستش داد.
هنوز هم صدای ترمز ماشین در گوشش است.
هنوز هم صدای کوبیده شدن چیزی به ماشین را به یاد دارد.
هنوز هم رنگ خون جاری شده خواهرش را به یاد دارد.
آن روز دیگر معمولی نبود، سیاه بود، تلخ بود، دردناک بود.
اما زندگی جریان دارد...
او کاری جز گیتار زدن بلد نبود.
او یک آهنگ را از همه بهتر بلد بود بزند.
نت هایش را حفظ بود. بلد بود آن را با چشم بسته بزند، با دستان بسته بزند او بلد بود در هرحالتی آن را بزند.
چرا که آهنگ مورد علاقه خواهرش بود.
چرا که هر هفته، هر دوشنبه، همانجا و در کنار همان خیابان آن را مینواخت.
به یاد خواهرش...
اما میتوان در دل لحظههای تلخ، شیرینی یافت. مگر نه؟
مثلا آن موقع که کودک بیحواس درهمان خیابان قدم میزد.
مثلا آن موقع ماشینی با سرعت در آن خیابان میراند.
مثلا نجات دادن آن دختر.
مثلا تکرار شدن صدای بوق و ترمز ماشین و کوبیده شدن چیزی.
مثلا رفتن او پیش خواهرش؟
#yggdrasil
عه یه مدت از اینا مینوشتم
تو مدرسه میشستم این چی به ایدههای خیلی غمگین فکر میکردم