شماره "۱"
همه چیز از یک روز در اکتبر شروع شد، میلیاردری عجیب و غریب هفت فرزند رو به سرپرستی گرفت و اوه کی فکرشو میکرد اونا تبدیل به همچین چیزایی بشن؟
خانواده؟ ما فقط در مراسمهای ختم و عروسی همدیگه رو میبینیم.
خانواده؟ تو به یه مشت عجیب غریب و بازنده که تو روابطشون افتضاحن و بعد پنج دقیقه با هم دعوا میکنن میگی خانواده؟
آره. من به اونا میگم آکادمی آمبرلا و اونا خانوادهان.
مادرشون رباته خدمتکارشون یه میمون. خواهری که خیال میکردیم هیچ قدرتی نداره دنیا را به پایان میرساند، ویالونها نواخته میشوند و ما در توهم عشق به زمان گذشته صفر میکنیم، آنقدر که چهل و خوردهای سال در آینده گیر میافتیم. بدو پسر بدو.
من یک شایعه شنیدم، مردی با ظاهر میمون داخل ماه زندگی میکنه، اسپیس بوی؟ اون دامن میپوشه و هیچوقت پاک نیست چون نیاز داره با برادر مرده ما حرف بزنه. بتمن رو در نظر بگیر و انتظاراتت رو بیار پایینتره.
ماه میترکد و اوه فرار کنیم به زمان ترور جان اف کندی، داخل تیمارستان عاشق میشویم و عضو جدید خانواده خوش آمدی.
به یاد رقصهایمان داخل آرایشگاه و تمام دوستت دارم هایی که نگفتیم و مجبور شدیم دنیا را نجات دهیم، تنفس مصنوعی بده چون زنی که دوستش داری همچو پرنده در قفس محبوس است.
آکادمی اسپارو؟ این دیگه چه کوفتیه... اونا زیادی خوبن. اونا زیادی میفهمن و اوه اون بن، بن ما نیست. این بار پایان دنیا فرق دارد، این بار عروسی میگیریم و در مهمانی مجردی بهترین لحظاتمان را میگذرانیم، بیا بازنشسته شویم برادر نگهبان هر لحظه میآید تا ما را تکه تکه کند.
شجاع باش و قرار داد نبند، حداقل نه با سِر رجینالد هارگریوس.
و حالا اینجاییم، در زندگی معمولی خودمان، بسته ها را به جای چاقو پرتاب میکنیم و زیباترین زن دنیا نیستیم، حالا اینجاییم عاشق میشویم و پاکسازی میکنیم.
حالا اینجاییم، مریگولد میخوریم و به افتخار این خانواده عجیب منتظر میمانیم تا از هستی به نیستی بپیوندیم.
مادرها تسلیم نمیشوند، دوستتان دارم، شما عوضی ترین خواهر و برادرهای دنیایید.
و در آن روز از اکتبر هیچ اتفاقی نیافتاد.
#Letter_library