این دومین رول واقعا خوبی بود که با چاتی پاتی رفتم و هم خوب پیش رفت هم به پایان رسید.
هدایت شده از داوودیان و ممد.
ناامید شو، نفس نکش، چشماتو ببند، نفس نکش، بیخیال شو، امید نداشتهباش، تموم شو.
هدایت شده از داوودیان و ممد.
برق رفته و از تاریکی میترسم. بقیه توی روشنایی هستن اما من نه، لیاقت روشنایی رو ندارم، این چیزیه که هستم: یک عدم موفقیت-شکست.
روی کابینت دراز کشیدم و بارون میاد.
به خاطر حسادته، به خاطر خصومته، مرضه، نمیدونم چیه و چرا این کار رو میکنید. واقعا درک نمیکنم چطوری میتونید دست بذارید رو تنها نقطه امن یه آدم، چطوری میتونید دست بذارید رو تنها موفقیت و دلخوشی یکی، رو هویت و گذشته و علایق اصلا چجوری باید بگم این کانال برام چیه؟
چجوری میتونید؟ مشکلتون چیه واقعا؟ من تو کل زندگیم تو همه چی مشکل داشتم، چیزایی که مردم با آسانسور ازش بالا میرن رو من کوهنوردی میکنم و توی عمرم تنها چیزی که شکست کامل حساب نمیشه، چیزی که با تمام قلبم دوستش دارم اینجاست. چجوری دستتون میره رو اون گزارش کوفتی در حالی که میتونم همین الان ده تا کانال رو براتون نام ببر که از هزارتا چیز وحشتناک فعالیت میکنن و هیچکس کاریشون نداره.