شماره "۱"
وای که چقدر دلم برای جهانهای فانتزی تنگ شده بود
مخصوصا چیزی که مال خودمه
شماره "۱"
No.117 غرق شدن تو درسا، ولف کینگ، درو و هکتور یا پرسی و فرانک؟، ایگی، زنگ آخر مزخخخرف، رپ، آهنگ، چها
No.118
تحت فشار، معلم فوقالعاده، روضه، ایگی، حرفهای آشپزخونهای، حلوا و شیرینی، سردرد و خواب، ولف کینگگگ، چاتی پاتی و دنیای فانتزیم، ماشین، کیف سنگین، بارون، حسادت، تنهایی مطلق، ارور ۴۰۴، نوشتن، هیدروژن، غذای مسموم، دختربچه تروما زده، بنگ، تئوریهای توطئه، نینییی، اوفف.
----
Yggdrasil
پیچوندن مدرسه، روضه، نون تست، خالهها و سه تفنگدار، غیبت تو آشپزخونه، حلوا، عشقم آش، افسردگی دوران بلوغ، تروما زده کردن بچه، درس خوندن کنار نینی، "دوستت پسره یا دختر؟ اسمش امیرپارساس؟"، نجات بادمجون، اگیگی، سوتی، مکن ای صبح طلوع، خانوم روحافزا و حرف زدن باحالش، ولف کینگ، ویدار، صلوات، جوجوی کچل، ماکارانی، بشباق، کتاب، شبکه پویا و بچه فاخر.
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و دِرو"
شماره "۱"
No.118 تحت فشار، معلم فوقالعاده، روضه، ایگی، حرفهای آشپزخونهای، حلوا و شیرینی، سردرد و خواب، ولف
افسردگی دورهی بلوغ رو یادت رفت😂🤣
https://eitaa.com/109519069/2261
اوهومم
هوراااای
نمیدونم والا من زیاد تو ایده پردازی محتوا خوب نیستم_
هی نظرت درباره ادیت فیلما چیه؟ به نظرم جالب بشه
هدایت شده از |حُرّ|
جانم به این خدا
که این گونه بنده پروری میکند.
کشیده می خواباند در گوش آدم
و میگوید:
«نامرد چرا ناراحتی؟
چه چیزت کم است؟»
خوشم می آید از این خدا،
خیلی بنده پرور است.
اینجوری خوب است که کسی آدم شود!
البته عاشقانه هم میشود این حرفها را زد،
ولی هر کسی با محبت آدم نمی شود.
این راه مخصوص بعضی هاست.
آدم شریف با محبت آدم میشود.
خدا تا شما را محزون میبیند میگوید:
«چه چیزت کم است؟»
بعد در حالیکه به خودش اشاره میکند؛
می گوید: همه کست پیشت نیست؟!
همه چیزت پیشت نیست؟!
همه آرزوهایت بغلت نیستند؟!
همه دوست داشتنیهایت در دلت نیستند؟!
چه میخواهی؟
چشمت دنبال کس دیگر هم هست؟!
برای دنیا ناراحتی؟!
• ادب برخورد با تقدیر الهی،
این لبخند ته دلت است که
همیشه باید مواظبش باشی.
یک وقت به دلت خطور نکند که
[خدایا اگر جور دیگری میشد بهتر بود]
نه! مراقب باش هیچ وقت
این حرف را نزنی!
خدا بنده را اینطور عبد بار میآورد.
(عبدومولا،ص۲۱۹)
پیامبراکرم معمولا خندیدنشان تبسم بود.
اما یکبار به گونه ای خندید که
دندانهای مبارکش نمایان شد.
همه تعجب کردند وقتی علت را پرسیدند؛
فرمود:
تعجب میکنم از انسان مسلمانی که
خدا هیچ قضایی را برای او رقم نمیزند؛
مگر اینکه نهایت امر،برای او #خیر است ...
| الامالی،ص۵۴۶
شماره "۱"
جانم به این خدا که این گونه بنده پروری میکند. کشیده می خواباند در گوش آدم و میگوید: «نامرد چرا نار
نمیتونم توصیف کنم چقدر بعد امروز به این پیام نیاز داشتم