خداروشکر کل ایران دلشون میخواد تو زندگی بعدیشون تو شمال و شیراز به دنیا بیان، اونوقت تهران مال خودمون میشه. دیگهام صدساعت تو ترافیک نمیمونیم.
میبینید آسمونم خودشو با مناسبتها وفق میده؟ وگرنه چه لزومی داشت روزِ ۲۸ صفری که به خودی خود غمآلود هست انقدر ابری و گرفته باشه؟
هدایت شده از _نوارکاسِت
گفتم کاش میشد امشب دست دلمو بگیرم ببرم امانات حرم ، بگم آقا میشه این اینجا امانت بمونه؟ ولی بعد دیدم نه! امانت یهروزی برمیگرده دست صاحبش. من نمیخوام هیچجوره دلمو ازت پس بگیرم. میخوام همیشه همونجا بمونه. مثلا جاش بدی بین گلای بالای ضریحت ، لابهلای شال و تیکه پارچههای تبرکی زائرات. یا مثلا تو یکی از حجرههای طبقه دوم حرم که من همیشه دلم میخواست ببینم یعنی اونجا کجاست. اصلا خلاصه بگم ؟ دلم از زائر بودن خسته شده. دلش میخواد همسایه باشه. دوست صمیمیت باشه. از همون دوستای قدیمی و بامعرفتت.
حالا بهنظرم انقلابو یه چند روز عقب بندازید مردم از مشهد برگردن. بعدا فرصت زیاده واسه انقلاب کردن.