این آیه رو یادتونه؟ «هیچ حرکتِ دستهجمعی که کفّار را عصبانی کند صورت نمیگیرد؛ مگر اینکه برایِ آن پاداش عملِ صالح ثبت میشود..» سورهٔ توبه، آیه ۱۲۰.
زیباترین اتفاقی که فعلاً داره میفته فشاری شدنِ جمعی اینترنشنال از تجمعات مردمیه؛ یارو نشسته جلوی دوربین علناً میگه حکومت به هر فردی که میاد تو خیابون ۲ میلیون پول میده، پرچم و آب و غذا و خوراکی هم که دیگه اشانتیونِ داستانه. اصلاً تو تصوراتِ این قلادهبهدستها نمیگنجه یک ملتی بصورت خودجوش ۴۰ شب بخاطرِ شهادت عزیزترین فردِ امت تو خیابون باشن؛ و بخاطر فرمانِ رهبریِ امت به این حضور ادامه بدن؛ حتی با یه «دشمنشناسی»ِ فوقالعاده از عرصهٔ دیپلماسی هم مراقبت کنن! چون درکی از آرمانِ مشترک ندارن؛ تمامِ وجود اینا پر شده از مالِ حروم و پولپرستی. ۱۰۰ دلار بیشتر به این اینترنشنالیها بدی برات عملیات انتحاری وسط اروپا هم انجام میدن. خلاصه ملتِ شریف ایران! ۴۰ شبه که برایِ شما پاداش عملِ صالح ثبت شده؛ چون با این حرکت جمعی، این کفار رو تا مرحلهٔ اراجیفبافی و یقهپارهکنی عصبانی کردید... با «اللهاکبر» بنوازید که خوب مینوازید!
«☫کافه رحیمی☫»
https://ble.ir/cafferahimi
هدایت شده از ..:: ایرانیوم ::..
مذاکرات اسلام آباد...
اثر هنرمند: محمدرضا عباس پور
@chasb_e_zakhm
✅ پایگاه هنری محتوایی ایرانیوم
@iraniyom
هدایت شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم را هفتهٔ پیش دیدم؛ مثل انبوهی از فیلمهای دیگر که روزانه منتشر میشود و با فیلم بعدی از یاد میرود. اما این یکی کاری با روانم کرده که مدام برمیگردم و اجزایش را از اول سیر میکنم. قلبم برای لرزش صدای آن بچه از دلتتگی و نگرانی دخترک از سردی دستهای پدرش مچاله میشود اما موقعیت آن زن عجیب درگیرم میکند.
زن است. تکیه و پناه زندگیاش را از دست داده، چند دقیقه فرصت دارد برای بار آخر چهرهٔ همسرش را تماشا کند و بعد از این عزادارای کند تا قیامت.
اما مادر است… در این لحظهٔ وجودی انتخاب کرده چمبرهٔ غم را از جانش کنار بزند و بار دلکندن را برای بچههایش سبک کند.
به پسرها یاداوری کند که گفته بودم بابا قهرمان است خب قهرمانها اینگونه خداحافظی میکنند؛ به دختر نهیب میزند که راه خدا از آسمان میگذرد پس دست بابا اگر سرد است برای این است که دارد سوی خدا پرواز میکند. وقت تنگ است و باید بچهها را آمادهٔ فردا کند پس گل طلایی میزند و از آنها کنار پیکر پدر قول میگیرد که راه او را ادامه دهند.
و همهٔ این مادری باشکوه را درحالی به جا میآورد که صدایش از هجوم گریه به لرزه افتاده و آوار فراق بالای سرش کمین نشسته.
زینببودن یکچنین قیامی است؛ همین قدر جانکاه… همینقدر عظیم… همین قدر بلندکننده…
#ببینید
@edraakaat
هدایت شده از حرف بیحساب| جواد موگویی
48.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزهای جنگی- ۸۰
یکشنبه ۱۴۰۵/۱/۲۳
ماجرای جنگ ۲
بهروایت جواد موگویی
روایت پانزدهم:
مذاکره شرافتمندانه!
@javadmogoei
هدایت شده از آنِمن
ما توی کوچه هایی که روی دیواراش نوشته مرگ بر دیکتاتور برای تو قدم برمیداریم.
هدایت شده از کانال حسام الدّین براتی
فضا برای برخی به سمتی رفته که وقتی از مظلومیت و نبرد عاشورایی حزب الله گفته می شود به جایی رژیم صهیونیستی از جمهوری اسلامی که سید حسن عزیز ما آن را خیمه حسین ابن علی می نامید ناراحت و عصبانی میشوند.
این هم از مظلومیت انقلاب ماست...
@he_barati
هدایت شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دو ساعت قبل که این فیلم را دیدم نفسکشیدن برایم سختتر شده. هزار بار خودم را در موقعیت این رزمندهٔ مظلوم لبنانی تصور کردم. آن لحظه که جسم مجروحش را پای درخت کشیده، آن دم که با کوادکوپتر انتحاری رژیم صهیونیستی ملعون چشم در چشم شده، وقتی که جز ذکر حسین نجاتی برایش نمانده، و لحظهٔ انفجار… امان از آن لحظهٔ انفجار…
کاش خواهر نداشته باشی برادر… کاش مادرت هیچ وقت این صحنه را نبیند… کاش به پاکی خون تو خداوند نجات بنت جبیل را برساند…
این بار هشتگ نمیزنم که ببینید… شاید شانههایتان تاب این غم را نداشته باشد….
@edraakaat
یکی جلوی این دوستان صاحبمنبر رو بگیره. آقایون به خدا موضعنگرفتن شما بهمراتب بهتر از این موضعای هیجانی، احساسی، ناآگاهانه و خودتحقیرانه است. کشور از سر ضعف و بهناچار وارد مذاکرات شد؟ بابا چرا زر میزنین و دل مردم رو الکی خالی میکنین؟ اگه از سر ضعف بود چرا امتیازای الکی ندادیم که از ناچاری و ضعف خارج بشیم؟ ایران لبنان رو رها کرده و چوبشو میخوره؟ این همه موشک و پهپادی که حزبالله داره میزنه رو از انبار خونهٔ عمهش آورده؟ اون سرداری که کنار سیدحسن نصرالله شهید شد هندی بود؟ این همه موضع به نفع حزبالله رو مقامات کشور چین دارن میگیرن؟ این همه تشکر از همراهی رو شیخ نعیم قاسم برای بلغارستان داره میفرسته؟ این همه پرچم حزبالله رو مردم روسیه دستشون گرفتن؟ یه کم از این دوستانتون که در انبوه ریش و پشم خودشون دارن غرق میشن و اطلاعات غلط بهتون میدن فاصله بگیرین و سرتونو از ایتا بیارین بیرون و یه کم واقعیتر به قضایا نگاه کنید و اصلا به فرض که دارید درست میگید، یه کم در گفتن و نگفتن حرفها و موضع ضعف و قدرتتون دقت کنید.
«میم ر میم»
https://ble.ir/mimremeem
هدایت شده از اخبار انفجاری
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 خداقوت
🔻 شهردار تهران گفته:
هفته آینده افتتاح ایستگاه مترو داریم.
🚀 همکاران ما در شهرداری تهران، زمان جنگ هم کار رو متوقف نکردن.
🆔 @akhbarenfejari
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی مویهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا سادات خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
در مجموعه داستان وعده گاه شیر بلفور (ترجمه ابولحسن نجفی) داستانی هست درباره پسر نوجوانی که یک مقداری از اینکه پسر یک قهرمان شهید مقاومت فرانسه علیه اشغالگران است، احساس کسالت میکند. در واقع به نظرش سایه یک پدر قهرمان زیادی سنگین است و فردیتش را خدشهدار میکند. تا اینکه مجبور میشود به دلایلی با همرزمان سابق پدر ملاقات کند و از یکی از دوستان پدرش به کنایه میشنود «ترجیح میدادی پسر یک خائن باشی؟»
از اینجا سفر دردناک پسر به سمت کشف چیزی که کمکم چهرهی ترسناکش را نشان میدهد آغاز میشود. زمزمههایی هست که پدرش نه تنها قهرمان نبوده بلکه یک خائن بوده. یک آدمفروش که دوستانش را لو داده و باعث گیر افتادن و مرگشان شده. حالا دیگر پسر با اضطراب پرس و جو میکند و به هر دری میزند تا به وضعیت سابق برگردد. به وضعیتی که در سایهی پدر قهرمانش میتوانست آنقدر مشنگ باشد که پسر قهرمان جنگ بودن را خستهکننده بداند.
داستان استقلال ایران هم برای بعضی از شهروندان ایرانی که در کشور مستقلی بدنیا آمدهاند و حتی اشکال ملایمتر استعمار را لمس نکردهاند، چنین نقشی داشته. امتیاز زیستن در یک کشور مستقل که نتیجهی خون صدهاهزار نفر است، چنان برایشان بدیهی شده که کسل کننده به نظر میرسد. کافی است این حباب ترکی بخورد تا بفهمند که چیزهای بسیار بدتری از کسل کنندگی در جهان وجود دارد.
اما مشکل اینجا است که وقتی این حباب ترک بخورد دیگر این فهمیدن خیلی اهمیتی ندارد. استقلال را در این زمان و در جایی از جهان که ما هستیم، نزدیک به محال است که بتوان بازپس گرفت. بنابراین در موقعیت عجیبی هستیم که عدهای باید پای لانچر و پدافند تکه پاره شوند تا عدهای بتوانند از تجمل مشنگ بودن در یک جهان بیرحم برخوردار باشند.
* علی محمدولی
«خروج»
https://ble.ir/khorouj