هدایت شده از خبرگزاری فارس
24.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ناگفتههای حسین محمدی و همسرش از جانبازی در جنگ رمضان
@Farsna
هدایت شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
راه نداره تو این شرایط ناپایداری انرژی برای صرفهجویی در مصرف بنزین از کاروانهای خودرویی کم کنیم و به عدد تجمعات حضوری اضافه کنیم؟
راه نداره تو این شرایط توقف واردات و کمشدن مواد اولیه، برای صرفهجویی تو مصرف کاغذ و پلاستیک نفری یه لیوان تو کیفامون باشه انقد تو میدونها یه بار مصرف دور نریزیم؟
راه نداره تو این شرایط تهدید زیرساخت و بهم وابستگی آب و برق برای صرفهجویی تو مصرف آب سبک شستوشو و استحمام رو تو خونه تغییر بدیم تا شیر آب کمتر باز باشه؟
و هزار تا کار دیگه که لابد به ذهن شما هم میرسه برای مدیریت مصرف؛ برای آمادهترشدن. مشارکت در جنگ که فقط با خیابون اومدن نیست. اگه میگیم پای کار وطن هستیم و آمادهٔ دفاعیم، باید تو بخشهای دیگهٔ زندگی هم خط دفاعی باز کنیم. میدون جنگ بزرگه و آدم قوی میخواد. یه قدم مهم در قویشدن هم مقاومت دربرابر مصرفه. آدم هرچی به مصرف وابستهتر، ضعیف تر... پس بسمالله! هر جا تونستی از مصرف یه چیزی کم کن...
@edraakaat
هدایت شده از وحید یامین پور
◾️برای اولین بار در تاریخ
نائب رئیس مجلس گفت:
عوارض دریافت شده از کشتیهای عبوری از تنگهی هرمز به حساب خزانه جمهوری اسلامی ایران واریز شد.
نوش جان مردم عزیز ایران✌️🇮🇷
➕️ @yaminpour
هدایت شده از موج زنانه
🔸صورتیبازی در فقر نماد زنانه
🔻کلمه، جنسیت ندارد اما میتواند حامل معنای جنسیتی باشد. واقعیت این است که کلمهی «جهاد» حامل معنای مردانه است؛ و لذا نه با رنگپاشی زنانه میشود و نه با الصاق عنوان «زنانه». کلمه، به فرهنگ تکیه دارد و فرهنگ، از انباشتگی معنا سربرمیآورد و زباندار و نمادین میشود. وقتی کلمهی جهاد در فرهنگ ما معنای قدرتمند نظامی(مردانه) غلبه دارد و اَشکال دیگر جهاد، شکلی تبعی و دست دوم پیدا میکنند، نمیتوان انتظار داشت که معانی جهاد زنانه نمادین شوند و زبان و فرهنگ متفاوتی را خلق کنند.
🔻اگر به موشک و اسلحه(نماد مردانه)، رنگ صورتی(نماد زنانه) میپاشند و با این تلفیق مصنوعی تلاش میکنند تا تصویری از جهاد زنانه بدهند، به این دلیل است که جهاد زنانه در تخاصم با دشمن برای نسل امروز، در فرهنگ ما شکل نمادینی پیدا نکرده است.
🔻کدام کلمه یا نماد به خودی خود حاوی معنای زنانهی مبارزه با دشمن دارد؟ اینکه بتوان جهاد زنانه را توضیح داد و معنادار نمود، کافی نیست. این معناداری تا زباندار و نمادین نشود، قابلیت رسوخ و شکلدهی فرهنگ جهاد زنانه را نخواهند داشت.
🔻این نکته را هم باید تذکر بدهم که فرهنگ اساساً درونزا است و غالباً امکان تحمیل از بیرون ندارد و بنابراین، نگاههای صرفاً ایدئولوژیک به جهاد زنانه مثل: «جهاد زن خوب شوهرداری کردن است، جهاد زن پشت جبهه است، جهاد زن ازدیاد نسل و تربیت فرزند است»؛ به تنهایی امکان معناداری و تثبیت نمادین در فرهنگ مبارزه با دشمن را نخواهند داشت.
🔻صورتیبازی، کنشی انفعالی و دست و پا زدن در فقر نماد زنانهی مبارزه با دشمن است. مشکل اصلی، تقلیل جهاد زنانه نیست؛ مشکل این است که جهاد زنان نه کلمه و نماد دارد، نه تصویری قابل ارجاع در حافظهی جمعی.
✍️ فاطمه داداشی
🌊#موج_زنانه
📜#روایت_جنگ
🕊#زنان_مقاومت
🖇 به موج زنانه بپیوندین:
https://eitaa.com/joinchat/259522755C387280b901
زینب بهرامی:
ما ملت مظلوم تاریخ
چند روز قبل یک آقای بلاگر ژورنالیست آمریکایی که فعالیت های ضداسراییلی زیادی داره، پستی گذاشت و گفت این چند وقته که از فلسطین و ایران و لبنان می نویسم و می گم، روزی نیست که مردم این کشورها بهم دایرکت ندن و از کشورشون برام نگن، از زیباییهاش از دانشگاه ها و زیرساخت ها و تاریخ و هنر و تمدنشون برام می گن از غذاهاشون و هرچیزی که به نظرشون میاد من باید ببینم! اول نمی فهمیدم چرا این کارو می کنن اما خوب که فکر کردم متوجه شدم! ما غربیها در تمام تاریخمون سعی کردیم مردم این گوشه دنیا و مسلمانها رو تا جای ممکن وحشی و نامتمدن و خطرناک و بدوی و تروریست نشون بدیم! این مردم مظلوم حالا که راه و فرصتی برای ارتباط مستقیم با ما پیدا کردن، دارن تمام تلاششون رو می کنن که بگن بابا ببینید! ما هم انسانیم! حتی از شما هم انسان تریم! هنرمندتر و باسوادتر و متمدن تر! و حالا هربار که این ویدیو ها رو برام می فرستند، بیشتر از پیش شرمنده می شم! و تنها راهی که برام می مونه اینه که مبارزه کنم تا حداقل از جمع غربیان تحریفگر و استعمارگر خودم رو کنار بکشم!»
حتما خیلی از شما هم مثل من وقتی میبینید یه غربی بلاخره متوجه میشه که «اینجا هم چیزهای ارزشمندی برای دیدن و شنیدن هست!» خوشحال میشین و به ایرانی بودنتون افتخار می کنید!
شما هم وقتی میبینید بازیگر هالیوودی توی مصاحبه ش می گه «ان شاالله» ذوق می کنید (غافل از اینکه عمری فرهنگ و کلمات غربی رو بکار بردیم و برخورد غربیها این بوده که خب طبیعیه دیگه! شما چیزی نداشتید و ما بهتون یاد دادیم! کلمه نداشتید مفهوم و فرهنگ نداشتید ما بهتون دادیم! طبیعیه که کلماتتون هم غربی باشه! ولی ما ذوق مرگ می شیم غربیها بگن رمضان یا ان شاالله یا هرچیرز دیگه! وای خدای من!!!)
آره اون بلاگر آمریکایی راست می گه! عمری ما و فرهنگ مون که غنی ترین نقطه تمدنی زمین بودیم رو سانسور کردن! طوری که خودمونم باورمون نمیشه ما چقدر توانمندیم! چقدر ارزش داریم! چقدر حرف برای گفتن داریم! امروز دیدم شقایق نوروزی توی پست جدیدش داره می گه ما تازه فهمیدیم توی زیرساخت جزو ابرقدرتهای دنیا هستیم و مثلا توی مترو از پاریس هم جلوتریم!
یا یه طلبه کانادایی که سالهاست مقیم ایرانه میگه من چندسال اول فکر می کردم چقدر ایران بینظم و هرکی هرکی و سطحیه، اما حالا می فهمم من اصلا فرهنگ اینجا رو نفهمیده بودم، اینکه ایرانی ها شیوه خودشون برای هر کاری رو دارن که با ما خیلی متفاوته و ما استاندارد جهان نیستیم، و اینکه در حال حاضر در تمام جهان، شبیه ترین جامعه به جامعه زمان حکومت رسول الله در مدینه، قطعا و بی شک تنها همین ایرانه!
یا موجی از انگلیسی زبانها زیر پستهای خانم ساکن ایرانی که به انگلیسی محتوا درست می کنه و امروز سریال مدار صفر درحه رو معرفی کرد، درخواست کردن که راهی برای دسترسی به فیلمها و سریالهای تولید داخلی ایران بذاره که بتونن ببینن و خبردار بشن (حتی فکرشم نمی کردن ایران اینترنت و اپلیکیشن های داخلی داره، شبکه فیلم و سریال اینترنتی مثل نتفلیکس داره و ..)
مردم دنیا دارن زیر پست صحبت های کارشناس محجبه دانشگاه تهران به زبان انگلیسی، با حیرت و ناباوری از سواد و اعتماد بنفس زنهای ایرانی حرف میزنن که بلاخره توی این جنگ فهمیدن چقدر ایرانی ها و زنان ایرانی تحصیلکرده و روشنفکرن!
کارتن های لگوی ایران به تیر اول و اصلی تمام خبرگزاری های بزرگ جهان تبدیل شده و دارن درموردش بحث می کنن!
شاید یه روزی استعمار ما رو سانسور می کرد، شاید الان سلطنت طلبها هنوز هم دارن با خفت و حقارت دست و پا میزنن که داخل ایران رو وحشی و سیاه و عقب مونده معرفی کنن،
اما من با تمام وجودم ایمان آوردم که و مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین!
گاهی اوقات فکر می کنیم برای نشون دادن حقیقت باید همون راهی رو بریم که دیگران رفتن، از همون ابزاری استفاده کنیم که دیگران استفاده کردن، اما خداوند راه های خودشو داره!
ما فقط کافیه ایمان بیاریم...
«ویدئو نوشتها»
https://ble.ir/VideoNeveshtha
من بعضی وقتها حس میکنم از فروتنی و بزرگواری سربازان و نظامیان میدان نبرد سوءاستفاده میشود. آنها گاهی با بزرگواری و از سر لطف، انجام وظایف شهروندی ما را با مجاهدت خودشان در عرصهی نبرد همسنگ میکنند. عرصهای که در آن نه فقط با جان، بلکه با اعضای بسیار آسیبپذیر انسان مقابل جراحت و سوختگی و انفجار قرار میگیرند. کاری که تک تک سلولهای بدن ما در برابر انجامش مقاومت میکند. چون مردن یک چیز است و جراحت و سوختگی و متلاشی شدن اندام چیزی دیگر. بعد به فوتبالیست و هنرپیشه و کارمند تلویزیون و فلان ورزشکاری که بهمان حرکت نمادین را انجام داده یا حتی از آن کمتر، صرفا لطف کرده وسط جنگ پناهنده نشده یا از پناهنده شدن پشیمان شده، میگویند سرباز وطن. سربازان ایرانی نجیباند و فروتن و مهمتر از همه در حال معامله با خدا؛ بنابراین آنچه را که میکنند به روی بندگان خدا نمیآورند. اما دلیل نمیشود ما در بخشیدن صفت آنها به هر رهگذری انقدر ولنگار باشیم.
«خروج»
https://ble.ir/khorouj
هدایت شده از علی لاریجانی
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانهداری
شکسته قلب من، جانا به عهد خود وفا کن
• انتشار دستخطی از بندهی خدا، شهید دکتر علی لاریجانی که در روزهای پایانی عمر با کفایت و سعادت خودشان مرقوم فرمودند
@alilarijani_ir
هدایت شده از دیمزن
چرا آقای لاریجانی را در شهر قم دفن کردند؟
چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم. مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت، پرسیدم: «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟» قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:
از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند: آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
#شهادتپدرپسری
#مزارهایپدرپسری
#وصال
#چهلمشهیدانلاریجانی
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هان که این اسلحه از کار نیفتاده هنوز
علم از دست علمدار نیفتاده هنوز
🎥 امروز عصرباد تهران اینقدر شدید شد که پرچم ۲۴ ساعته چهارراه ولیعصر رو مجبور شدن چند نفری بگیرن
«وطندار (محمدامین سلیمی)»
https://ble.ir/aminsalimi110
جنگ ندیده بودم، و شهرِ جنگزده هم. ولی سفر به سوریه، تماشای هر دو را فراهم کرد.
آنهایی که جنگ و جنگزدگی دیدهاند گواهی میدهند آنچه ما طی یک سال اخیر دیدیم و چشیدیم و شنیدیم و زیستیم، یک درصد از واقعیت جنگ هم نبود. و ما، از این بابت مدیون کسانی هستیم که در طول سالیان برای دفاع تدبیر و تمرین کردند و در دو جنگ اخیر مدافع ایران بودند.
قابی که میبینید، تصویریست از سوریه. در شهر حمص، تقریباً ۷۰٪ شهر اینچنین ویرانه بود. در حلب تقریباً ۵۰٪ شهر اینچنین بود.
اگر تهران اینگونه نشده از برکت مدافعان و رهبرشان است، وگرنه در همین ایران، در عصر پهلوی، در جریان جنگ جهانی، اجنبیها ظرف دو سه روز خاکمان را به توبره کشیدند.
«حاشیه بر متن | حسامالدین مطهری»
https://ble.ir/hmotahari_com