'نیلوفر آبی'
کتابِ 'فارنهایت ۴۵۱' به نظر جالب میاد
«فارنهایت ۴۵۱» داستان جهانی است که در آن آتشنشانها به جای خاموش کردن آتش، کتابها را میسوزانند؛ زیرا حکو.مت باور دارد کتابها باعث اختلاف، پرسشگری و آزادی فکر میشوند. مردم بهجای مطالعه، تمام زندگی خود را در میان صفحهنمایشها و سرگرمیهای بیپایان میگذرانند و کمکم توانایی 'اندیشیدن' و 'احساس کردن' را از دست میدهند.
قهرمان داستان، گای مونتاگ،خود مأمور آتشنشانی است..
'نیلوفر آبی'
«فارنهایت ۴۵۱» داستان جهانی است که در آن آتشنشانها به جای خاموش کردن آتش، کتابها را میسوزانند؛ ز
همهچیز از یک دیدار ساده آغاز میشود؛ شبی که گای مونتاگ در راه بازگشت به خانه با دختری جوان به نام کلاریس روبهرو میشود. دختری که نه با قدرت، نه با ثروت، بلکه با کنجکاوی و نگاه متفاوتش جهان را میدید. او سؤالهایی میپرسید که هیچکس دیگر جرئت پرسیدنشان را نداشت؛ سؤالهایی که ذهن خفته مونتاگ را آرامآرام بیدار کردند.
کلاریس به او یاد داد که به جای دویدن، لحظهای بایستد؛ به صدای باران گوش دهد، به بوی برگها، به آسمان شب و مهمتر از همه، به خودش. او با یک پرسش ساده، دیواری را که سالها در ذهن مونتاگ ساخته شده بود، ترک انداخت: «آیا واقعاً خوشحالی؟»
مونتاگ ابتدا فقط شروع به فکر کردن میکند. برای نخستین بار به کارش، به زندگیاش و به جامعهای که در آن زندگی میکند شک میکند. دیگر سوزاندن کتابها برایش یک وظیفه عادی نیست؛ با خودش میپرسد:
«اگر کتابها اینقدر خطرناکاند، چرا بعضی آدمها حاضرند برای نجاتشان حتی جانشان را فدا کنند؟»
این سؤال او را به تصمیمی جسورانه میرساند: او به جای سوزاندن همه کتابها، یکی از آنها را پنهانی نگه میدارد و شروع به خواندن میکند.
هر صفحهای که میخواند، احساس میکند جهان بزرگتر از چیزی است که به او گفته بودند. او درمییابد که کتابها فقط کاغذ و جوهر نیستند؛ آنها خاطره، اندیشه، تاریخ و صدای انسانهایی هستند که قرنها پیش زیستهاند.
از اینجا به بعد، مونتاگ دیگر فقط یک آتشنشان نیست؛ او به انسانی تبدیل میشود که در جستوجوی حقیقت است. همین جستوجو او را در برابر حکومت، همکارانش و حتی شیوه زندگی گذشتهاش قرار میدهد.
'نیلوفر آبی'
کتابِ 'فارنهایت ۴۵۱' به نظر جالب میاد
خب تقریبا همشو برای خودم و شما اسپویل کردم.موفق باشید🤍
'نیلوفر آبی'
کتابِ 'فارنهایت ۴۵۱' به نظر جالب میاد
راستی فارنهایت ۴۵۱ درواقع دماییه که کاغذ درش آتش میگیره و میسوزه✨
'نیلوفر آبی'
امشب یه دلشوره ی خیلی عجیبی دارم. خدایا رحم کن
وقتایی که حالم بده هیچی مثل 'یادگرفتن'آرومم نمیکنه
هرچی مبحث پیچیده تر و گنده تر باشه و نیاز داشته باشم بیشتر کشفش کنم،آروم تر میشم
و البته که دنبال کردن این روش شجاعت و یه حال بدی خاصی میخواد😂😔
اما واقعا جوابه..
امتحانش کنید
هدایت شده از a girl written by angels
این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون یه متن رندوم بدم اون متن حرفیه که باید بهتون زده بشه میتونید به عنوان یه نشونه بهش نگاه کنید.
حتما جوین باشید
اینجا 515 بشه؟
تگتون، مثل همیشه.