فکرشم نمیکردم دومین سفر بدون خانوادم با پسرداییم قراره باشه . اگه میدونستم دوران کرونا ماسک نمیزدم 💔💔💔 .
پرسیده بودی عصبانیتم رو چطور خالی میکنم .
ویپیان روشن میکنم، میرم پینترست، سرچمیکنم
اسرائیل، کامنت میزارم خیبر مبارك سیفونها را بکشید .🚀
کاش میفهمیدی ذرهای برام اهمیت نداری
و نداشتی، فقط به سبب ارتباط خویشاوندی
برات ذرهای احترام قائل بودم که اینمرتبه
بلکل بهفناش دادی . البته انتظار بیشتر از
اینم نمیرفت . و من موندم با کلی حس
سربار بودن و تحقیری که خواسته و ناخواسته
حوالهم کردی .
هیچ بدی در حقت نکرده بودم :)
ولی متاسفانه سپرده بودنم به تو
که خوب مراقب بودی حرصمو دربیاری .
. اوهام .
فکرکنم منم ایندفه مثل بابابزرگم خجالتو بزارم کنار و جلوت بیوفتم زمین و چهاردستوپا برسم خدمتت .
راستش باباحجی خاطرهای داری که از شدت غم و
فشاری که تحمل میکردی چهاردستوپا وارد حرم
امیرالمومنین شدی، و حالا ما نوههات وقتی
درمورد خودمون باهم صحبت میکنیم میبینیم که
چقدر برای هممون این محبت به امیرالمومنین رو
یادگار مشترك گذاشتی :)