. اوهام .
تو آمدی و ترحّم شدند دخترها چقدر صاحب دختر شدند مادرها =)))))
بچهااا =)))))))) =))))))) =))))))))
اینطوریه که برای مراسمات هیئت میشینم شعر پیدا میکنم که بهعنوان محتوا یا پارچهنویسی یا ایده بشه ازش بهرهای برد، بعد از بین کلللی شعر یهسری اشعار بدجوری قلبمو نوازش میکنه، به آخر شعر که میرسم اسم شاعر رو نوشته ؛ علیاکبرلطیفیان :)))))))))))
. اوهام .
اینطوریه که برای مراسمات هیئت میشینم شعر پیدا میکنم که بهعنوان محتوا یا پارچهنویسی یا ایده بشه ازش
و من با هربار خوندن اشعار آقایلطیفیان :
فتاح بعد هر خودشیرینبازی که جلو هیام درمیاره : خوشت آمد ؟
نه داداش فعلا که تو خوشت اومده خلاف خود رمان عمل کنی 🌚❤️🔥 .
از آدمایی که حرف دهنشونو نمیفهمن جدی بدم میاد ؛ مثلا فکرکن تو غمت گینه و عزادار یکی از عزیزانت هستی و بعد از کلی رسیدی به طرف . طبیعیه که مثل سابق خیلی نخندی یا خوشحال نباشی بعد طرف میگه ولی بهنظرم لازم نیست انقدرام اینطوری باشی، حالا طرف مرده دیگه :)
دهعاخه .. آها من نمیدونستم عزیزم مرده تو
برای اولین بار این لفظو به کار بردی، چطور میتونم بهت بفهمونم اذیت میشم وقتی فکرمیکنم صداش یادم میره، عکسا و فیلماش خاطره میشن، بچههام هیچوقت اونو نمیبینن، و من بزرگترین حامی زندگیم رو از دست دادم !
یعنی برای پایتختهای تمام کشورها باید ازم تندیسطلا بسازن به عنوان کسی که به آدمهای بیلیاقت زیاد پروبال داد، خرج کرد، وقتگذروند و عمرشو تلف کرد .
جدی عجیبهها، فکرکن بعد عمری برا دل خودت از جیب برای یهسریا خرج میکنی، بعد بلافاصله بهت ثابت میکنن لیاقت ۱۵۰ تومن خرج کردنم ندارن =)