امشب من و مائده اندازه چهارتا مرد کار کردیم😂😭. پارچه های مشکی که توی کوچه زده بودن، پایینشون از میله ها باز شده بودو توی هوا بودن. من و مائده توی خاک و خولا میگشتیم سیم پیدا کنیم تا پارچه هارو به میلهها ببندیم. خود مردا سیمارو با انبر دست میبستن ولی ما با انگشتامون تابشون میدادیم😭🤏🏼.
وای امشب شام کباب بود. نمیدونین چه خبر بود🤡. دوبار دختره با جنسیت دختر اومد شام گرفت، بیارم روسریشو در آورد و با موهای پسرونه با جنسیت پسر اومد شام گرفت🥴.
شبای قبل با لبخند با مردم خداحافظی میکردم. امشب اصلا فرصت لبخند زدن رو نداشتم. فقط خداحافظی کردم. حالا عذاب وجدان دارم که فکر نکنن بد اخلاقم که امشب بهشون لبخند نزدم🥺.