اوکۍ. باشہ!
چرا من. واقعا چرا من. چرا از بین اینهمه آدم، من. هرچی دارم از این خانواده دارم. واقعا هیچ چیز دیگه ای نمیتونم بگم، جز الحمدالله🌱
شرمندهم خانم. شرمندهم از این همه بد بودنم. من اصلا لیاقت حضور در این مراسم رو هم ندارم؛ برسه به این هدیه.
وقتی امشب عادله خانم بهم گفت که قراره من یکی از اون چهار نفری باشم که قراره تابوت نمادین حضرت زهرا رو تشییع کنم؛ من هیچ. من نگاه:)).
امروز حضرت زهرا منو بدجور خجالتزده کرد. واقعا هیچ حسی جز بیچارگی و فقیری ندارم.
اوکۍ. باشہ!
امروز اولین باری بود که مقتل خوانی حضرت زهرا شرکت میکردم. انقدر چیزای جدید یاد گرفتم که خدا میدونه. از یه جایی به بعد هیچ چیز نمی شنیدم. فقط هرچی جیغ بود توی گلوم رو آزاد کردم. احساس سبکی میکنم.