بعد از سالها اسارت به دلیل فعالیت نامشروع و فرستادن مستهجنیجاتی از جمله فایل فیلتر شکن...
بلاخره رهایی گشتم و حالا قراره پاره کنم
هیچوقت فکر نمیکردم اونقدر فقیر بشم که دیگه نتونم یه فنجون قهوه بخورم. و یا هر روز از کنار کتاب فروشی رد بشم و توان خرید یه دونه کتابم نداشته باشم. بیرون رفتن شده برام دغدغه پولی و رفتن سر کار از نوع فکریش.
نمیدونم چه حس مسخره ای بهم دست میده وقتی خواهرم شروع میکنه به ویالون زدن. زیبا میزنه خیلی هم کارش درست و حرفه ای ولی هر بار یه جوری از من انرژی میره که بلافاصله ایرپاد یا هدفون میذارم
خیلی بده که یه دقیقه هم نمیتونم گوشش بدم
نه به این خاطر که گوشام اذیت میشه، بلکه روحم خراش پیدا میکنه
قبلا اونایی که هرچی تو ذهنشون می اومد و میذاشتن تو چنلشون رو دیس میکردم و میگفتم مگه دفتر خاطراته ؟ و یا من مگه علاف حرفای تو ام ؟
من :
هدایت شده از The Midnight Heir