eitaa logo
دانلود
روزمرگی با طعم املت ربی
کتاب سوم
تموم شد بازم نمیتونم درموردش حرف بزنم
تاحالا سعی کردین به قضیه قطعی‌دوساعته‌ی برق متفاوت نگاه کنین ؟ یساعت پیش وقتی داشتم تلاش میکردم با نور چراغ قوه گوشی سوسک دسشویی رو بکشم و ناتوان واقع شدم ، حس یه بچه ۶ ساله بهم دست داد که بخاطر اینکه بیشتر از ۳ ساعتی که مامان اجازه داده تبلت بازی کرده فردا فقط میتونه یساعت تبلت دست بگیره . انگار چون نتونستی تایم تبلت بازی کردنتو مدیریت کنی پس محرومت میکنم تا دفعه بعد حواستو جمع کنی . منطقی نیست ؟ معمولا که نه ، "همیشه" واکنشا به قطعی برق اینجوریه که : به همه جا نفت و گاز صادر میکنیم ولی خودمون برق نداررریمممممم😤 و در ادامه فحش بددد به هرچی مسئوله ‌. • ببخشید اینکه منابع انرژی زیادی داریم به شما این اجازه رو میده که هرجوری دلت میخواد مصرف و حرومش کنی ؟ یعنی صادرات نفت و گاز رو کمتر کنیم تا شما بتونی راحت تر کولرو روی یخ ترین حالت ممکن بذاری و بری زیر پتو تا بهت بچسبه ؟ 🤤 شاید تنها راهکار برای کنترل این رویه‌ی اسراف منابع انرژی ، همین قطعی دو ساعته باشه . با وجود اینکه میبینیم همش میگن کمبود منابع داریم و قطعا جنگ هم آسیب‌های خیلی بدی برای این موضوع داشته بازم متوجه اینکه باید تو مصرف آب و برق و گاز محتاط‌تر عمل کنیم نمیشیم . - وقتی تو مدرسه موقع وضو گرفتن آدمای معتقد و‌ اهل نماز آبو تا آخر باز میکنن و بین مراحل وضو نمیبندنش یا وقتی زنگ خونه میخوره هیچکس لامپ کلاسو خاموش نمیکنه و پنجره ها رو نمیبنده یا حمومای طولانی میریم و کل تایم آبو نمیبندیم چون وای سردم میشه🤪 پس احتمالا تنها راه ممکن محرومیت از برق و آبه تا حداقل از این روش اون احتیاطی که وظیفه ما بود صورت بگیره.. هرچند .. قطعا این بهترین راه نیست بلکه در شرایط کنونی تنها راه برای دولته .. چرا ؟ چون وقتی از روز اول روی فرهنگ کار نکنی معلومه که الان مجبوری دست به دامن "محروم کردن" و "اجبار عدم مصرف" بشی . فرهنگ پایه‌ و زیربنای همه‌ی عناصر اصلی یک کشوره و بدون فرهنگ ، ابراز هرکدومشون ناقص و نصفه نیمه میشه و هیچوقت به نتیجه نمیرسه . تمرکز روی اقتصاد بدون توجه به فرهنگ‌ اقتصادی میشه وضعیت الان ما . منظور از تمرکز روی اقتصاد حتما شکل‌گیری یک اقتصاد قوی و به دنبال اون رفاه اقتصادی مردم رو به دنبال نداره ها . صرفا تمرکز ظاهری. تمرکز ظاهری روی اقتصاد زمانی صورت میگیره که فرهنگ اقتصادی نادیده گرفته بشه یعنی : سرمایه و ارزشی برای آموزشِ پس‌انداز کردن ، اسراف نکردن ، خرید آگاهانه و نه از روی هیجان ، حمایت از تولید داخلی ، وجدان کاری و با انصاف بودن ، احترام به اموال عمومی ، در نظر گرفته نشه !!! مسئولین در حال تلاش برای احیای اقتصاد کشورن ولی نمیدونن تا زمانی که فرهنگ اقتصادی بین عموم مردم درست نشه اقتصاد هم پیشرفتی نمیکنه بهبود وضعیت اقتصادی مگه به دست کیه ؟ مگه نه اینکه بخش زیادیش به عهده خود مردمه که صاحب انواع کسب و کارهان و هرکدوم یه گوشه از اقتصاد در دست دارن ؟ این از نقصای این مملکته که از روز اول و حتی الان فرهنگ رو مثل یه بچه ناخلف پرت کرده گوشه اتاق و بهش بی‌توجهی کرده اونم هرروز به حجم و عمق عقده‌ هاش اضافه شده .. و مامان بابا نمیدونن که این عقده ها به زودی بددددجور دامنشونو میگیره .
روزمرگی با طعم املت ربی
تاحالا سعی کردین به قضیه قطعی‌دوساعته‌ی برق متفاوت نگاه کنین ؟ یساعت پیش وقتی داشتم تلاش میکردم با
نهادهای مسئول که اکثرا کار درست درمونی برای این فرهنگ بیچاره نکردن یا اگر هم کردن اصولی و عمیق نبود که تاثیرش رو در زندگی ببینیم حالا چیکار کنیم ؟ بیخیال شیم و با خیال راحت بریم به ادامه بی‌فرهنگیمون برسیم؟
روزمرگی با طعم املت ربی
تموم شد بازم نمیتونم درموردش حرف بزنم
گریه ای که برای کمی‌دیرتر کردم از اون جنسی بود که میدونی الان باید گریه کنی ، یعنی هم گریت میاد هم خودت میری سمت فکرایی که بیشتر گریه‌ت بگیره (شبیه روضه مثلا) ولی ۴۰ صفحه آخر اینو با تپش قلب و هول و ولا خوندم‌. هول و ولا بخاطر حس عقب‌موندگی ، حس وقتی که از شب قبل برای اردوی خارج شهر مدرسه از ذوق خوابت نبرده و صبح وقتی میرسی تو حیاط مدرسه اتوبوس راه افتاده و دنبالش میدویی و طاقتت طاق میشه که دیگه رفت و تو نمیتونی بهش برسی . معمولا همیشه موقع خوندن داستانای مذهبی و شهدا این حس بهم دست میده . گریه ۵ صفحه آخر هم از اون جنس بود که دست خودت نیست فقط شرشر اشک میاد و خیلی میچسبه ، خیلی حال میده. احتمالا اونایی که همیشه راحت گریه میکنن این چسبیدن رو درک نمیکنن ، خوشبحالشون. ما چون دلمون یه چند لایه رسوب سفت و سخت گرفته این چیزا راحت بهش نمیرسه و اگه یه جرقه‌ای اون وسط مسطا حس میشه بخاطر اینه که خدا یه ذره‌بین کوچولو گرفته بالای دل و پرتوهای نورشو میتابونه و این رسوبا اندازه یه نقطه‌‌ بلند شکافته میشن و باریکه‌ی نور میرسه اون ته مهای دل و جرقه‌های ریز .