هدایت شده از تبلیغات حنـا
اریا تو اتاق بود حوصلمم به شدت
سر رفته بود تصمیم گرفتم که اهنگ بزارم
و برقصم!!💅😂
یه اهنگ شاد گذاشتم و صدا دادم و شروع کردم
به غر دادن کردم+هووووووووووووووو
یه دفعه اریا از خواب بیدار شدی و با قیافه ای که
انگار از جنگ اومده روبهم گفت!!-دریا خوابم چرا صدا میدی
زبونمو براش انداختم بیرون و روبه بهش گفت+به من چههههه
و بعدش ...😂😉
https://eitaa.com/joinchat/1252067025Cf72968890e
بله دیگه بلبل زبونی تاوان هم دارع😂😂
وایییی خدا روده بر شدم از خنده چه رمان قشنگیهههه..!!!☺️🐣
هدایت شده از تبلیغات حنـا
وای خدا بد بخت دختره یه زبون درازی کرد مگه چیشددد😂😂
وایییییی خدا چه زوج قشنگی هستن دلم خواست🥺💔❤️🩹
https://eitaa.com/joinchat/1252067025Cf72968890e
برای خوندن ادامه ی داستان بزن رو لینک☺️😉
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
همه رمان هایی که تا الان خوندی رو بزار کنار واست یه چنل آوردم که با رمان هاش کل ایتا رو مجذوب خودش کرده😵💫⃟
از ما گفتن بود حالا هرجور راحتی☯︎☽
اگه همین الان شروع کنی ¹⁰⁰ ، هیچ از دوستات جلویی😏
https://eitaa.com/joinchat/3351774519C53772cef7a
خودم که رمان رو شروع کردم و دارم میخونم😉🔥
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
• #دوشیزهناپاکمن
خلاصه:
من بهار دیبا دختری بودم که به چنگ یه پسر خشن و پولدار افتادم.. اتش غرورش قلب یخ زدمو احیا کرد ولی نمیدونستم اون غافل از من میره پیشه...😢
هشدار:دارای صحنه های هیجانییی😍
قلبتون رو بزارید زیر پاتون و این رمان رو کامل بخونید..
#پارت۱ ازامروزدر همین کانال:
https://eitaa.com/joinchat/3351774519C53772cef7a
تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸