eitaa logo
بیگانه.
398 دنبال‌کننده
227 عکس
15 ویدیو
3 فایل
زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو؟ « https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6tbqjct&btn=r| »
مشاهده در ایتا
دانلود
هرچی شوق در من بود، از بین رفت عزیزم
به یاد کودکانِ فلسطینی که هنوز دستان کوچکشان زخم می‌شود، لبانشان از بی‌آبی ترک بر می‌دارد و زیر آوار با خون خود نقاشی می‌کشند بر بومِ زمین، و رنجی که چون رویش درختان از خاک و رنگ آبی آسمان، عادی شد در دیده‌ی دنیا.
پاهایم را قول و زنجیر کرده ام به درخت، به زمین، به دیوار، به خودم. نمیتوانم. از گفتن این کلمه بیزارم. میدانم احتمالا تمامی اینها تنها تلقین اند. حالم از این زندگی لعین بهم میخورد. حالم از تلاش کردن بهم میخورد. حالم از این لجنزار سیاه بهم میخورد. حالم از هیاهو و سر و صدا بهم میخورد. حالم از شادی و نور بهم میخورد. تاریکی بر سلول به سلولم رخنه کرده، دستان سرب‌گون‌م از فرط درد ناله میکنند و خیس میشوند.(عوض گونه هایم) کاش این پیکر، متعلق به کس دیگری بود. یکی بیاید و این را روی دوشش بگذارد و ببرد، من تحمل حملش را ندارم. بالم زخمی‌ست. بال قو زخمی‌ست، بال سنجاقک خرد شده، پرنده نمی‌پرد، غورباقه نمیجهد، مار نمی‌خزد، خروس آوازی برای سرودن ندارد. در شب بی مهتاب نشسته ام زیر درخت بید، بید های پیر روی سرم میچرخند و صدای بال زدن هایشان در سرم طنین می اندازد. چشم های تارم میسوزند. وجودم میسوزد. بید ها همچو لامپ های کوچکی گرماده اند و سرب دستانم را برافروخته میکنند. نکند که خورشید، همان بید است؟ اما مگر خورشید، زنده بود؟ خورشید، یخ زد و مرد. من هم یخ زدم و مردم. تاریکی گلوله گلوله شده و در تهی درونم جای گرفته. تیر از کمان رها و بر پیشانی ام برمیخورد. خون روی دماغم میچکد. بوی خون گویی مشام جغد را پر میکند، متوجه حضورش به روی شاخه ی درخت نشده بودم. صدایش گوشم را کر میکند. روی دستم می نشیند. سرش را جلو می آورد، فکر میکردم میخواهد نوازشش کنم اما، ناگه به سوی قلبم هجوم می آورد و با منقارش سینه ام را می‌چاکد. پس اش نمیزنم، به من لطف میکند. نوازشش میکنم، پنجه های تیزش را به سویم میگیرد و قلبم را از جای در می آورد. خالی درونم بزرگ تر میشود. عروسک شیشه ای خاکستر میشود. از فرط سنگینی( از برای تاریکی ) باد توان همراهی کردنش را ندارد. همان جا، زیر درخت بید، می‌ماند و بر می غنودد. حالا، کودِ درخت بید است، و بلاخره به دردی میخورد. بید ها بالای سرش عوض لالایی فاتحه می خوانند، لبخند میزند. چند روز دیگر خاکسترش هم از بین میرود، فکرش درگیر تغذیه ی ریشه های درخت است. البت، بهتر میشود. کدام درخت دوست دارد زهر تاریکی در آوندهایش جریان یابد؟
غرق نشو، نجاتش بده.
بیگانه.
دارم میسوزم
دارم آب میشم
هدایت شده از تاسیان؛
اگه درس نداشته‌باشم یه کتاب جدید شروع میکنم، اتاقمو مرتب میکنم، آرایش میکنم غذامو آروم‌تر میخورم، بیشتر می نویسم، گریه میکنم، فکر میکنم، ولی اگه درس نداشتم.
خستگی توی جای جای تن و اتاقم لونه کرده.