eitaa logo
طومار نقد
742 دنبال‌کننده
1هزار عکس
127 ویدیو
138 فایل
مطالعات فقه، تفسیر و حدیث امامیه ارتباط با ادمین: @OstadAliRad
مشاهده در ایتا
دانلود
غلو در میراث اهل سنّت ( 01) مورد مطالعه : غلو اهل حدیث درباره بخاری ✍️علی راد اهل حدیث به دلیل ناتوانی از تقابل با جریان رأی گرای فقهی , عقل گرای معتزلی و رهیافت های انتقادی علیه مبانی اعتبار احادیث ناگزیر شد از جوامع حدیثی , مشایخ اهل حدیث چهره ای قدسی و نقد ناپذیر ترسیم کند , باب هر گونه نقد و پرسش درباره شخصیت و میراث ایشان را مسدود نمود تا به مدد ترکیب غلو با قداست , نوش دارویی پس از مرگ اندیشه حدیث برای خود فراهم آورد. هیمنه تعصب و تصلب اندیشه در گفتمان فکری قرن دوّم و سوّم هجری نیز به تشدید غلوگرایی در طیف های مختلف این گفتمان کمک نمود , فضایی تیره و تار از شخصیت و تراز دانایی بزرگان فقه , حدیث و کلام در این روزگار فراهم آورد. در این میان توسعه مذهب فقهی - کلامی ابوحنیفه در گستره جغرافیای سیاسی دولت عبّاسیان زمینه حسادت علیه شخصیت و اندیشه های ابوحنیفه را نزد اهل حدیث برانگیخت , فضایی شکننده , غبارآلودو سیاه از فضائل تراشی درباره ابوحنیفه از یک سو, غلو و اغراق درباره ابن حنبل و مشایخ اهل حدیث از سوی دیگر ایجاد نمود ( نک : امینی , الغدیر , « قصص في مناقب الإمام أحمد ») , فضیلت تراشی تا حدی به اوج رسید که تردیدی در دروغ بودن آنها نبود , از جمله مشهورترین این فضایل برساخته اسطوره داوری بر اساس مذهب ابوحنیفه از سوی عیسی (ع) در آخرالزمان است. علامه امینی با استناد به آثار ملا علی قاری در ترسیم این فضا چنین می نویسد : « وقد أطنب الشيخ علي القاري في رد هذه الأسطورة بعدة صحائف إلى أن قال في ص 230 : ثم إن مثل هؤلاء لفرط تعصبهم وعنادهم ليس مطمح نظرهم إلا تفضيل أبي حنيفة ولو بما لا أصل له، ولو بما يؤدي إلى الكفر وليس عندهم علم بفضائله الجمة التي ألفت فيها الكتب فيرضون بالأكاذيب والافترائات التي لا يرضاها الله ورسوله ولا أبو حنيفة نفسه، ولو سمعها أبو حنيفة رضي الله عنه لأفتى بكفر قائلها وفي فضائل أبي حنيفة المقررة المحررة كفاية لمحبيه ولا يحتاج في إثبات فضله إلى الأقوال الكاذبة المفتراة المؤدية إلى تنقيص الأنبياء، ومن العجائب إنه وقع للقهستاني مع فضله وجلالته شئ من ذلك فقال في شرح خطبة النقابة : إن عيسى إذا نزل عمل بمذهب أبي حنيفة كما ذكره في الفصول الستة .» ( همان ). در امتداد منازعات اهل حدیث با اهل رأی است که طرفداران ابوحنیفه او را چنان تفضیل و ترفیع بخشیدند که افتخار پیامبر اکرم (ص) به ابوحنیفه به دلیل دانایی ویژه او به شریعت اسلام , یکی از سرفصل های کتاب غلو و اغراق ابوحنیفه بود: « النبي يفتخر بأبي حنيفة : عن رسول الله صلى الله عليه وآله أنه قال : إن سائر الأنبياء تفتخر بي ، وأنا افتخر بأبي حنيفة ، وهو رجل تقي عند ربي ، وكأنه جبل من العلم ، وكأنه نبي من أنبياء بني إسرائيل ، فمن أحبه فقد أحبني ، ومن أبغضه فقد أبغضني . وعنه صلى الله عليه وآله : إن آدم افتخر بي ، وأنا أفتخر برجل من أمتي اسمه نعمان ، وكنيته أبو حنيفة ، هو سراج أمتي . أسلفنا الروايتين مع جملة مما اختلقته يد الغلو في الفضائل لأبي حنيفة في الجزء الخامس ص 239 - 241 وذكرنا هنالك إن أمة من الحنفية بلغت مغالاتها فيه حدا ذهبت إلى أعلميته من رسول الله صلى الله عليه وآله في القضاء ». ( امینی , الغدیر, ج 11 , ص 127 –218 ) . این غلو فاحش ( به تعبیر علامه امینی) پیشینه کهن در گفتمان عامّه دارد : « الغلو الفاحش : هاهنا ننهي البحث عن المغالاة في مناقب الخلفاء ، ويهمنا عندئذ أن نوقف القارئ على شرذمة قليلة من الكثير الوافي مما نسجته يد الغلو من قصص الخرافة ، وما لفقته الأهواء والشهوات من فضائل أناس من القوم منذ عهد الصحابة وهلم جرا ، ونلمسك باليد الغلو الفاحش» ( امینی , الغدیر, ج 11 , ص 103 ) . •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
غلو در میراث اهل سنّت (02) مورد مطالعه : غلو اهل حدیث درباره بخاری ✍️علی راد طرفه اینکه اهل حدیث و عامّه , شیعیان را به دلیل باورمندی به فضایل امامان خود که تفاوتی بنیادین و جوهری با صحابه و تابعین در شناخت اسلام دارند , متهم به غلو و رفض می کردند حال اینکه خود موسس غلو , بهره مند از وضع در پیشبرد آن بودند : « فهلم معي إلى أناس يشنعون على الشيعة باثبات تلكم النسب ويقذفونهم بالغلو والكفر والشرك وهم يثبتونها لغير واحد من أولياءهم ، وذكروا أضعاف ما عند الشيعة من تلكم الفضائل المرمية بالغلو في تراجم العاديين من رجالهم ، ونشروها في الملأ واتخذوها تاريخا صحيحا من دون أي غمز وإنكار في السند ، ومن غير مناقشة و نظرة صحيحة في المتون ، كل ذلك حبا وكرامة لأولئك الرجال ، وحب الشئ يعمي ويصم ، وهذه السيرة مطردة فيهم منذ القرن الأول حتى اليوم ، ولا يسع لأي باحث رمي أولئك المؤلفين الحفاظ بالضلال والشرك والغلو وخروجهم عما أجمعت عليه الأمة الإسلامية كما هم رموا الشيعة بذلك ، على أن الباحث يجد فيما لفقته يد الدعاية والنشر ، ونسجته أكف المخرقة والغلو في الفضائل ، عجائب وغرائب أو قل : سفاسف وسفسطات ، تبعد عن نطاق العقل السليم ، فضلا عن أن تكون مشروعة» ( امینی , الغدیر, ج 7 , ص 72 – 73 ) . بنابر این غلو و اغراق درباره جایگاه بخاری ریشه در گفتمان جدل – نزاع اهل حدیث با جریان های دگر اندیش دارد , رویکرد غلو آمیز درباره بخاری در تحلیل گفتمان کاوی بر آوای متعارض خود دلالت دارد و تلاش می کند از طریق اغراق درباره شخصیت بخاری آن را کتمان کند . این صدای متعارض رویکردی سلبی و انتقادی به شخصیت بخاری داشت, معتقد بود بخاری پژوهش گری بیش در عرصه حدیث نبود , در فقاهت و اجتهاد سَر رشته نداشت. اهل حدیث روزگار بخاری که در اثر با نقدهای جریان معتزله و اهل رأی جایگاه اجتماعی و مرجعیت علمی خود را از دست داده بود به دنبال روزنه امیدی بعد از مرگ ابن حنبل بود. در این فضای شکننده نفی و نقد علیه اهل حدیث شخصی چون بخاری که به گردآوری احادیث در ساختاری جدید همت گماشته بود با همه کاستی و آسیبی های که داشت , روزنه امیدی بود به ویژه اینکه بخاری ادعا داشت که در این اثر اندیشه رأی گرا و دیگر منتقدان دگر اندیش اهل حدیث به ویژه ابوحنیفه را نقد کرده است . از این رو اهل حدیث پس از مرگ ابن حنبل و نا کامی او در احیای دوباره جایگاه اهل حدیث به بخاری و کتاب الجامع الصحیح او پناه آوردند و چنین پنداشتند که در سایه این کتاب می توانند به تداوم حیات اجتماعی هویت خود ادامه دهند . برای این مهم غلو و اغراق درباره بخاری و کتاب او تنها راهی بود که به ذهن ایشان رسید تا بتوانند از این طریق به شهرت یافتن بخاری از یک سو و هویت بخشی به اهل حدیث از سوی دیگر کمک کنند و جایگاه از دست رفته خود در گفتمان علمی را بازیابی نمایند . غلو درباره بخاری به ابزارهای متناسب با خود نیاز داشت که مهم ترین آن جعل و وضع متون و روایات تاریخی درباره شخصیت اسطوره¬ای بخاری بود تا تصویری از او ارائه کند که بتواند به مقابله با اندیشه های ابوحنیفه برخیزد , برای این مهم ناگزیر شدند که حلقه علمی برای بخاری با حضور بیش از بیست هزار شاگرد بتراشند , گسترده نفوذ اندیشه های بخاری را به گستره جغرافیای دولت عباسی در تقابل با سرعت , هیمنه و رشد فقه ابوحنیفه ترسیم نمایند حال اینکه هیچ کدام از این ادعاها را در تاریخ نمی توانیم ردیابی و اثبات کنیم. •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
حدیث مجعول و فارسی زدگی فقیهان سهو در تعبیر از میراث ایران تا هند (02) ✍️ علی راد ❄️ ❄️ کاربرد اصطلاح واره حدیث مجعول برایند آسیب فارسی زدگی برخی از فقیهان معاصر ایرانی تبار – فارسی زبان در کاربرد واژه جعل به معنای فارسی آن در عربی نگاری است , تعبیر نا دقیق « حدیث مجعول » در ادبیات برخی از فقیهان ایرانی تبار در سده اخیر رواج یافت که در تقریرات یا نگاشته های فقهی خود به زبان عربی از این تعبیر استفاده کردند , سپس با همین معنا در نگاشته های فارسی به تقلید از فقیهان ایرانی تبار- فارسی زبان رواج یافت . در دوران پدیداری این اصطلاح واره واژه جعل, مجعول و جعلی در زبان فارسی به معنای دروغین و کذب بودن , نا اصیل و نا درست رواج داشت , این کاربرد در ذهن و زبان ایرانیان اثر گذاشت , در نگاشته¬های فقهی و حقوقی و سپس حدیث پژوهی رخنه کرد. این اصطلاح واره در سده اخیر از سوی برخی از دانشیان فارسی زبان در پژوهشهای فقهی , کلامی , رجالی , حدیث پژوهی به کار رفت سپس در ضمیر ناخودآگاه نویسندگان ایرانی تبار در عناوین کتاب ها و مقالات فارسی ظهور یافت , حال اینکه کاربرد واژه جعل و مجعول در معنای حدیث بر ساخته و دروغ در میراث کهن و دانشیان عرب زبان از پیشینه برخوردار نیست , بایسته است همان اصطلاح حدیث موضوع به جای حدیث مجعول به کار رود , آن گونه که در ادبیات و میراث حدیث پژوهی مسلمین از دوره متقدمین تا معاصرین راوج دارد, کتاب های متعددی با عنوان الموضوعات در نقد و شناسایی احادیث ساختگی تالیف شده است. •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
حدیث مجعول و فارسی زدگی فقیهان سهو در تعبیر از میراث ایران تا هند (01) ✍️ علی راد از چند دهه اخیر , کاربرد واژگان جعل و مجعول در یادکرد از احادیث ساختگی در متن برخی از کتاب های فقهی و در عنوان شماری از مقالات حدیث پژوهی فارسی زبان رواج یافت , کتاب ها و مقالاتی چند به این واژگان نام گذاری شدند, به تدریج این انگاره پدید آمد که این مصطلح و نام گذاری درست است , با لغت و زبان معیار حدیث پژوهان متقدم ناسازگای ندارد لذا به کاربرد خود در گفتمان حوزوی – دانشگاهی فارسی زبان تداوم بخشید. با توجه به ادله ذیل کاربرد واژگان جعل , مجعول , جاعلان به جای وضع , موضوع , واضعان در نگاشته های فقهی – حدیثی در اشاره به احادیث ساختگی چندان دقیق و استوار نیست , بایسته است از کاربرد آن اجتناب ورزید : 🌀 یک. در لغت عربی ساختگی و دروغ بودن معنای کانونی ماده جعل نیست , معانی دیگری چون مطلق ساختن (از نوع صنع) , شروع کردن , قرار دادن , نیز برای معنای ماده جعل وجود دارد . از سوی دیگر بار ارزشی ماده صنع , غالباً مثبت است و کاربرد آن در مصادیق منفی به قرینه نیاز دارد حال اینکه جعل به معنای رایج آن در برخی از نگاشته های فقهی , کلامی و حدیث پژوهی معاصر بار ارزشی منفی دارد, هم چنین معنای ماده جعل اعم از صنع است لذا نمی تواند جانشین معنایی آن به کار رود و جانشینی معنایی آن به جای صنع از اسباب لحن و خطای در کاربرد لغات عربی است . ✅دو. جعل و مجعول به معنای وضع و موضوع در معنای اصطلاحی آن نیست زیرا در معنای اصطلاحی حدیث موضوع , کذب بودن مضمون و برساخته بودن آن از سوی راوی به عنوان مولفه اصلی حضور دارد لکن چنین مولفه ای برای معنای لغوی وجود ندارد و مجعول نیز از اصطلاحات دانش نقد الحدیث نیست , نه تنها هیچ پیشینه¬ای به معنای معاصر آن در کتاب های علوم حدیث ندارد بلکه تعبیر « جعل الحدیث » برای اشاره به مستند قرار دادن حدیثی به مثابه دلیل در مقام استدلال یا استشهاد , اسناد و ارجاع به راوی و مصدر حدیث کاربرد دارد , بار ارزشی مثبت و ایجابی دارد و برخلاف کاربرد رایج آن نزد فارسی زبانان بار منفی ندارد و بیش تر در معنای «قرار دادن» به کار رفته است. افزون بر کاربرد ماده جعل به معنای قرار دادن در آیات متعدد قرآن کریم , نمونه هایی از کاربرد تعبیر « جعل الحدیث » در منابع فقهی – حدیثی چنین است : «والحمد لله الذي جعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا » , « وإذا أريد إدخال المرأة القبر جعل سريرها أمامه في القبلة ،» , «ونحن نجد كثيرا من ذلك أن أبا بكر جعل الجد أبا ثم طرح الاخوة» , «وانما جعل الحديث تفسيرا للآية لان المراد بالتوبة في الآية الرجوع» , «وكان سفيان ربما ضمهما فأدرج فيه الإسناد فإذا فصلهما جعل حديث بن جريج مسندا وجعل حديث عمرو مرسلا» . بنا براین مجعول به معنای برساخته و دروغ بودن از پیشینه و اصالت برخوردار نیست. ♨️ سه. بررسی روند تاریخی پدیداری و کاربرد تعبیر حدیث مجعول یا خبر مجعول گویای این مهم است که دانشیان شیعه ایران و هند در استعمال این تعبیر پیشگام بودند, این تعبیر در معنای حدیث ساختگی و دروغین در پژوهشهای انتقادی شماری از ایشان به کار رفت , در تالیفات فقهی – اصولی فقیهان فارسی زبان چون کتاب اجود التقریرات خویی, فوائد الأصول تقریرات دروس اصول ميرزای نائيني , مجمع الأفكار ومطرح الأنظار تقريرات دروس ميرزا هاشم آملي , القواعد الفقهية اثر شيخ فاضل لنكراني , پژوهشهای حدیثی – رجالی چون قاموس الرجال تالیف شيخ محمد تقي تستري , الخصائص الفاطمية به قلم شيخ محمد باقر كجوري این تعبیر به کار رفته است. هم چنین این تعبیر را در چند موضع از کتاب إفحام الأعداء والخصوم تالیف سيد ناصر حسين موسوی لکهنوی هندی (۱۲۸۴-۱۳۶۱ق) به کار رفته است. چهار. واژه جعل در لغت نامه های زبان فارسی به معنای « برنهاده , برساختین , تقلّبی , دروغین و ساختگی » است, جعلی و جعل سند تعابیری هستند که در این معنا به کار می روند , در قلمرو جغرافیایی زبان فارسی معنای شناخته شده جعل با دروغین بودن با هم آیی دارد , این کاربرد در حافظه زبانی پارسیان از هند تا ایران و از گذشته تاکنون نهادینه بود , ناخودآگاه در اشاره به متون برساخته در فقه و حدیث از سوی برخی از دانشیان فارسی زبان به کار رفت حال اینکه در نگاشته های فقیهان عرب زبان این تعبیر کاربرد ندارد زیرا این واژه در زبان عربی معاصر هم چنان در معنای کهن و اصیل خود به کار می رود , مترداف و جانشین واژه دروغ و بر ساخته نیست.👇👇 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
پراکندگی بازارهای مدینه در آغاز ورود پیامبر (ص) به روایت تصویر. به نقل از : Muslims, Jews and Pagans: Studies on Early Islamic Medina (1995) has reappeared in paperback (March 2017) •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
وجوب حجاب در اندیشه فخرالاسلام ارموی درنگی در انگیزه تالیف رساله وجوب احتجاب ✍️ علی راد جدیدالاسلام میرزا محمد صادق فخرالاسلام ارومی یا موشه بن یوحنا بن وراده بن شموئیل بن پاتریس (متولد ۱۲۶۰ هـ.ق. روستای کلیسا کندی ارومیه - درگذشته ۱۳۳۰ هـ. ق در تهران) مجتهد، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی بود. او که در ابتدا کشیشی آشوری اهل ارومیه بود در جوانی به اسلام گروید و پس از ۱۶ سال تحصیل در نجف و اخذ درجه اجتهاد به ایران برگشت و پس از مذاکره ناصرالدین شاه با وی دربارهٔ علل تغییر آیینش، از طرف شاه به فخر الاسلام ملقب گردید. او از پژوهشگرانی است که به مطالعات تطبیقی اسلام و مسیحیت پرداخته‌است و با تألیف چند کتاب رد اثبات راه و روش مباحثه دینی با پیروان ادیان دیگر را به طلاب مسلمان آموخت. در دوره مشروطیت او روزنامه تدین را منتشر کرد. ( https://B2n.ir/e22295 ) فخرالاسلام ارموی در رساله وجوب احتجاب و حرمت شراب به وجوب حجاب در همه شرایع ادیان ابراهیمی باورمند است. فخرالاسلام ارموی در آغاز این رساله درباره انگیزه خود از نگارش این کتاب چنین می نویسد که روزی در خیابان ناصریه تهران چند نفر که ترک ظاهر الصلاح رسیدند و گفتند در مجلسی بودیم که شخص معمّمی گفت احتجاب و عصمت مخصوص زنان گبر است در اسلام و شرایع قبل نبوده و نیست زنان باید منکشفات الوجوه و آزاد باشند مثل زنان مسیحیه موافق شرایع قبل که اعتقاد به آن دارند و تعلیم تورات و انجیل (ص 3 چ سنگی). این تردید و پرسش زمینه و انگیزه ای شد که فخر الاسلام ارموی رساله وجوب احتجاب را بنویسد. لینک دانلود چاپ سنگی رساله وجوب احتجاب: https://B2n.ir/b39634 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
*فرصتی مغتنم برای دانشجویان و پژوهشگران جوان* ✒️ معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران برگزار می کند:🔻 *سلسله نشست های «تجربیات پژوهشی استادان و صاحب نظران»:* نشست پنجاه و هفتم با حضور: *حجت‌الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر علی راد* *دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران* زمان: *یکشنبه ۱۴۰۳/۹/۱۱* *از ساعت ۲۰ الی ۲۱:۳۰* لینک ورود به نشست: https://vroom.ut.ac.ir/farabi1 ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️ کانال فایلهای صوتی سلسله نشست های تجربیات پژوهشی استادان و صاحب نظران 👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/4146659506C29e0052165 •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
از ایده غایب تا فقدان شواهد نقدی بر ادعای مبارکفوری درباره حلقه بخاری ✍️علی راد مبارکفوری در کتاب سیرة البخاری آهنگ آن دارد که حلقه علمی بخاری را به مثابه یک مدرسه بزرگ , جامع علوم منقول و معقول برای خواننده ترسیم نماید , و بخاری را در کسوت مدرّسان نامدار تاریخ علم مسلمین معرفی نماید لکن اصل ادعای او در مصادر تاریخی قابل بازیابی نیست , شواهد و مستندات تاریخی کافی برای اثبات آن دستیاب نشد از این رو گفتار او بیش از اینکه بیانگر واقعیت تاریخی باشد گویای آرزوی تحقق نیافته وی در گذشته و تاریخ است . مبارکفوری با ادعای مدرسه و حلقه بخاری به بازسازی تاریخ بر اساس آرزوهای بر باد رفته سلفیان معاصر می پردازد. ایده او در تاریخ حضور ندارد و غایب است و در تاریخ رخ نداده است . این رهیافت از سویه های غلوگرایی مذهبی در تاریخ نگاری است که در متن تاریخ تصرف نموده و غایب را به مثابه پدیدار تاریخی روایت می کند و از گونه وضع و جعل در تاریخ نگاری است. اگر در واقعیت تاریخی چنین بود که در یکی از شهرهایی همانند بغداد , بصره , کوفه , مکه , مدینه , بخارا , نیشابور , ری , سمرقند , نیشابور , مصر که بخاری در نیمه اوّل قرن سوّم هجری در آنها به منظور دانش اندوزی برای مدتی کوتاه یا بلند سکونت نمود, حلقه علمی اختصاصی در مدرسه ای بزرگ با چند درب ورودی یا در مدرسه ای کوچک با یک درب ورودی داشت , همه روزه در زمانی مشخص و معین از روز یا شب در آن مدرسه برای انبوهی از دانش پژوهان به تدریس علوم اسلامی اشتغال داشت, از دید مورخان این انتظار کاملاً معقول و منطقی است که شرح و حال حلقه علمی بخاری در این مدرسه از دید تاریخ نگاران محلی این شهرها و شرح و حال نویسان بخاری مغفول و مخفی نماند زیرا با توجه به پیش فرض شهرت بخاری در انگاره اسطوره بخارا , بخاری شخصیتی مهم و اثر گذار در حدیث بود لذا برای تاریخ نگاران و سیره نویسان انگیزه کافی برای روایت چند وچون حضور او در این شهرها وجود داشت و حتی اجتناب ناپذیر بود . فراموشی یا حذف یادکرد حضور علمی بخاری در مدرسه ای از این شهرها از سوی تاریخ نگاران محلی از جامعیت و اعتبار کتاب های آنان به شدّت می کاست و جایگاه تاریخ نگاری ایشان را تضعیف می کرد و زمینه نقد و نظر جدی را در کتاب های جامع تاریخی فراهم می نمود. پذیرفتنی نیست که نام و آوازه حلقه علمی و مدرسه بخاری از دید همه تاریخ نگاران مخفی مانده باشد , همه شاگردان بخاری در یادآوری خاطرات و تجربه های زیسته خود از دوران حضور در مدرسه بخاری به فراموشی جبری و قهری دچار شده باشند, یا همگی همنوا با تاریخ نگاران محلی تبانی کرده باشند که اصل وجود تاریخی این مدرسه و وقایع اتفاقیه آن را کتمان نمایند! چگونه ممکن است که شاگردان بخاری یاد و خاطره چنین مدرسه ای را فراموش کرده باشند و با تاریخ نگاران چنین تبانی انجام داده باشند؟ مبارکفوری در مقدمه بخش خاتمه از کتاب سیرة البخاری رابطه شاگردان بخاری با او را چنان صمیمی وصف می کند که پذیرش چنین گمان و احتمالی را از اساس منتفی می سازد , چگونه این شاگردان از علم سرشار بخاری شگفت زده بودند ولی فراموش کردند که این علم را کجا و چگونه از بخاری فرا گرفته اند؟ چنین نیست که اگر طرفداران بخاری در جایی از شهرهای مهم قرن سوّم هجری محفل و مکانی برای حضور علمی و تدریس مستمر او بر پا کرده بودند , ثبت و روایت این واقعه از نگاه بانیان , واقفان تا مدیران و حامیان آن مغفول مانده باشد. آیا این واقعه از چنان اهمیتی برخوردار نبود که در اسناد تاریخی و فرهنگی خاندان خود به آن اشاره نکرده باشند و به حفظ و صیانت این اسناد آن در تاریخ اهتمام نورزیده باشند تا ردپای آن در تاریخ گم نشود! روشن است که زمینه لازم برای تفاخر برای اهتمام به این واقعه فراهم بود و اصل قصه از چنان اهمیتی برخودار بود که اگر واقعیت داشت , حتی با افزودن شاخ و برگ بر آن به امتداد روایت آن در تاریخ یاری می رساندند. اگر مدرسه , کرسی و حلقه شاگردان بخاری در اسناد تاریخی حتی ضعیف نیز گزارش شده بود , سیره نویسان بخاری از قرن هشتم هجری تا کنون جستاری ویژه به آن اختصاص می دادند و به شرح و بسط آن می پرداختند حال اینکه که نویسندگان کتاب های شرح و حال بخاری , چنین مدرسه ای را برای بخاری ادعا نکردند . چنین نیست که این واقعه مهم در تاریخ نگاری بخاری از دید همه این اشخاص از شاگردان بخاری تا تاریخ نگاران محلی , از بانیان تا حامیان مالی مدرسه , مولفان کتاب های جغرافیای تاریخ شهرها , مغفول مانده باشد یا همگی بر محو و عدم نقل این واقعه مهم در تاریخ تبانی و اجماع کرده باشند! •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad