🧿 اسد رستم و نقد منابع تاریخی (01)
✍️ علی راد
کتاب «مصطلح التاریخ» تالیف اسد رستم از جمله آثار برجسته در موضوع نقد تاریخی در گفتمان تاریخ پژوهان مسلمان در سده معاصر به شمار میآید. نویسنده این اثر با بهرهگیری از رویکردی بوممحور به نقد و بازنگری روشهای تاریخی میپردازد و تلاش می کند مفاهیم و نظریات نقد تاریخی را در فضای تفکر اسلامی بازسازی کند. اسد رستم با اندیشههای غربیان در زمنیه نقد تاریخی, آشنایی گسترده و دقیقی دارد و بیش از این در بازخوانی روشهای نقد محدثان مسلمان پژوهیده است, او در این کتاب می کوشید روایتی علمی و بومی از تاریخورزی مسلمانان ارائه دهد, او تاکید دارد که نقد تاریخی پیش از اینکه دستاورد تلاشهای غربیان باشد, ریشه در سنّت و فرهنگ اسلامی به ویژه تلاشهای محدّثان مسلمان دارد .
✳️ کتاب «مصطلح التاریخ» با چنین رویکردی، سهم قابل توجهی در ارتقاء و توسعه علم نقد تاریخی در میان تاریخ پژوهان مسلمان معاصر ایفا کرده است. به باور اسد رستم، در یک پژوهش تاریخی, نقد دقیق منابع و مصادر تاریخی, اصلیترین رکن در فرایند نقد تاریخی به شمار میرود. او از مصادر اصیل و اولیه تاریخی به «اصول» یاد می کند, «تقمیش» و «تفتیش» را دو وظیفه تاریخ پژوه به ترتیب در مرحله بازیابی مصادر اصیل تاریخی و نقد این مصادر معرفی می کند و هر گونه قصور در اهتمام به این دو وظیفه ذاتی تاریخ پژوه را مساوی با نابودی تاریخ می¬داند. متن عبارت او در بیان این قاعده مهم در پژوهشهای نقد تاریخی چنین است:
«اگر اصول از بین بروند، تاریخ نیز با آنها نابود میشود. این یک قاعده کلی است که جای بحث ندارد، زیرا تاریخ فقط بر پایه آثار به جا مانده از اندیشه یا قلم پیشینیان استوار است. پس اگر سختیهای روزگار یا حوادث زمان به برخی از این آثار هجوم آورده و نشانههای آنها را از بین ببرند، تاریخ آنها را از دست میدهد و گویی هرگز وجود نداشتهاند، و با از دست دادن آنها، تاریخ، عصر و مردان آنها را نمیشناسد. اما اگر باقی بمانند و حفظ شوند، تاریخ در آنها حفظ شده است. به همین دلیل، مورخان پیش از هر چیز، بر خود لازم میدانند که به تحقیق و جستجو در مورد آثار گوناگونی که از پیشینیان به جا مانده است و ما توافق کردهایم که آنها را اصول بنامیم، بپردازند. اصول نزد مورخ، تمام آثاری است که از پیشینیان به جا مانده است؛ بنابراین، نامههای رسیده به مجلس محمدعلی پاشا و صادر شده از آن، اصولی برای تاریخ این دوره از تاریخ عرب به شمار میروند» .
❇️ اسد رستم در ادامه تاکید دارد که پیشینه کاربست دو اصل تقمیش و تفتیش در مطالعات تاریخی نزد محدّثان مسلمان در قرن های اولیه به مثابه یک قاعده ی مشهور شناخته شده است: «بنابراین، اگر این قاعده کلی درست باشد - و بدون هیچ بحثی درست است - مبنی بر اینکه اگر اصول از بین بروند، تاریخ از بین میرود، میگویم اگر این قاعده درست باشد، مورخ باید کار خود را همیشه با جمعآوری اصول آغاز کند، و به جان خودم این یک حقیقت اساسی و لازم است که علمای حدیث قرنها پیش آن را شناختند و مطابق آن عمل کردند قبل از اینکه مورخان مدرن فایدهاش را درک کنند و به درستی آن اشاره کنند و چه در اروپا و چه در سایر مراکز علم مدرن. محدث مشهور، ابوحاتم رازی، از بزرگان قرن سوم، دراین باره چنین گفته است: « چون خواستی که به کتابت حدیث بپردازی تقمّش کن، و زمانی که خواستی حدیث به دیگران بخوانی، پیش از آن تفتیش کن.» و در المحیط آمده است: «قَمَشَ القُماش یقمشه قمشا» یعنی آن را از اینجا و آنجا جمع کرد، و قماش، خردهریزهای اشیاء روی زمین است، و تقمش الرجل یعنی هر چه یافت خورد، اگرچه پست بود. پس، به پاس زنده نگه داشتن یاد رازی و اعتراف به تلاشها و برتری محدثین بر علم تاریخ، بر خود واجب میدانیم که اولین گامهای مورخِ دقیق و پژوهشگر را «تقمیش» بنامیم، پس میگوییم: بر مورخ، پیش از هر چیز، لازم است که به تقمیش اصول اهمیت دهد؛ زیرا اگر اصول از بین بروند، تاریخ نیز با آنها از بین میرود». •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿 اسد رستم و نقد منابع تاریخی (02)
✍️ علی راد
اسد رستم, فصل سوم از کتاب خود را با عنوان «نقد الاصول» به ارزیابی مصادر تاریخی اختصاص داده است و در همان گفتار اول از این فصل به دو آسیب دستبرد و تحریف در مصادر تاریخی تذکر داده است. او وظیفه اصلی تاریخ پژوه را اطمینان از اصالت و صحت منابع تاریخی بر شمرده است, و این مهم را از جمله پیش نیازهای هر مطالعه تاریخی و مقدم بر هر گام از مراحل پژوهش تاریخی می¬داند که بدون التزام به این مهم, هر تلاشی در مطالعه تاریخ بی ثمر خوهد بود. اسد رستم آغاز این فصل را با این عبارت شروع می¬کند :
«اکنون که اصول را گردآوری کرده و به دانشهایی که ما را به این اصول میرسانند مسلح شدهایم، شایسته است پیش از برداشتن گام سوم، کمی در این مورد فکر کنیم. آیا مورخ پس از پایان بررسی علوم یادشده ، فوراً به مطالعهٔ اصول برای استخراج محتویات پنهان آنها میپردازد، یا اندکی درنگ میکند تا در اصالت آنچه از این اصول در اختیار دارد، تأمل کند؟ و آیا دلیلی برای تردید در این مورد وجود دارد؟ اگر ما بلافاصله پس از پایان علوم ابزاری مرحله قبل، شروع به استخراج اخبار مهم از اصول کنیم و مدتی به این کار مشغول شویم، و سپس یقین پیدا کنیم که آنچه را بهعنوان اصلی از اصول در نظر گرفتهایم، در واقع اثری از آثار جعلی که در دوره های بعد پدید آمده است، یا اینکه به طور خاص برای مغالطه و گمراه کردن وضع شده است، میگویم: اگر ما با چنین رویکردی شروع کنیم و وقوع فریب و جعل را باور داشته باشیم، وقتمان تلف میشود و از زیاندیدگان خواهیم بود. بنابراین، مورخ باید پس از پایان مراحل مقدماتی ، ابتدا از اصالت اصول اطمینان حاصل کند و از خالی بودن آنها از هرگونه دسیسه یا جعل، اطمینان حاصل کند. شاید مفید باشد که این بررسی را با مرور برخی از مواردی که در این زمینه آزمودهایم، آغاز کنیم.».
اسد رستم این پیش فرض را که نسخه¬های اولیه منابع و مصادر تاریخی, از هر گونه دستبرد و تحریف پیراسته مانده اند, نادرست خوانده و با ارائه شواهد مختلف و متنوع از حوزه های متنوع علوم اسلامی و شاخه های تاریخ اسلام آن را به چالش کشانده است, او تصریح دارد که چه بسیار مصادر تاریخی هستند که در روند تاریخی دچار زیادت از سوی دیگران شده اند و نمونه روشن آن کتاب العِقد الفَرید ابن عبد رّبه اندلسی (۲۴۶-۳۲۸ ق) است. اسد رستم با استناد به پژوهشهای انجام شده, وقوع تحریف در کتاب العِقد الفَرید را چنین بیان می¬کند:
« و از جمله آنچه همکارمان استاد جبرائیل جبور در این زمینه تجربه کرده است، نوعی جعل است که بسیاری از نسخههای اصلی از آن مصون نماندهاند. اینکه صاحبان نسخههای خطی گاه در حاشیه یا در انتهای فصول و ابواب، اخبار یا نظرات جدیدی در ارتباط با آن موضوع اضافه میکردند. سپس روزها میگذشت و برخی از این کتابها رونویسی میشدند، در نتیجه، الحاقیهها به متن اصلی وارد شده و شرحها در متن تثبیت میشدند و این موضوع برای متأخران گیجکننده میشد و هر آنچه در نسخه خطی متأخر بود به نویسنده نسبت داده میشد. این نوع جعل همان چیزی است که ما میخواهیم آن را «دس» بنامیم، چه عمدی باشد و چه غیرعمدیو در «محیط المحیط» [فرهنگ لغت]، «دسّ الشیء و دسّه فیه یدسّه دسّاً» به معنای «وارد کرد، دفن کرد و پنهان کرد» است. استاد جبور، هنگامی که کتاب «العقد الفرید» ابن عبد ربه را بررسی کرد، دریافت که ناشران چاپهای موجود از این کتاب، به نسخه خطیای اعتماد کردهاند که جملات و اخبار زیادی در آن دسیسه شده است، بنابراین اصل و زیاده را در چاپهای خود ثبت کردهاند، بدون اینکه متوجه موضوع شوند یا به آن اشاره کنند. و عجیب این است که برخی از این اخبار مدسوس، آشکار بود و کشف آن نیاز به تلاش یا دقت زیادی نداشت.».
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿 اسد رستم و نقد منابع تاریخی (03)
✍️ علی راد
اسد رستم به نقل از پژوهش جبور, نمونه های روشنی از دستبرد در این اثر کهن تاریخی و ادبی را ارائه می¬کند, برای مثال, اخبار پس از مامون عباسی در کتاب العقد الفرید را از جمله افزوده های دیگران در این اثر دانسته است :
« ابن عبد ربه در کتاب مذکور، فصل ویژهای دارد که به توقیعات خلفا اختصاص یافته است. بابی در توقیعات بنیعباس دارد که در آن هیچ توقیعی از خلیفه بعد از مأمون نیست. نکته عجیب این است که کسی که در مواضع پیشین دست برده بود، اینجا دچار سهو شده است زیرا کتاب ابن عبد ربه تا اخبار مأمون پایان یافته است، این جعل, این گمان را تقویت میکند که بیشتر اخباری که در «العقد» درباره خلفای بنیعباس بعد از مأمون آمده، بعد از مرگ ابن عبد ربه به او نسبت داده شده است. و عجیب نیست اگر این گمان درست باشد، به ویژه اینکه میدانیم ابن عبد ربه بیشتر اخبار خود را از کتابهای مدونی گرفته که نویسندگانی پیش از او نوشتهاند و بیشتر آنها اخبار مربوط به جانشینان مأمون را ثبت نکردهاند. به این اضافه کنید که ابن عبد ربه از توقیعات امیران مختلف، از هیچکس بعد از طاهر بن حسین، یکی از فرماندهان مأمون، ذکری نکرده است».
اسد رستم پس از بررسی نمونه های مختلف از دستبرد در منابع تاریخی, تاکید دارد که احراز اصالت و وثاقت منبع و مصدر تاریخی از جمله بایسته های تاریخ پژوهی است که باید با استفاده از شیوه های مختلف نقد تاریخی چون نقد درونی و نقد بیرونی به این مهم اهتمام ورزید و از هر گونه شتابزدگی, تقلید و اعتماد به مشهور اجتناب جست زیرا دستیابی به مصدر معتبر تاریخی, کاری سخت, دیربازده و طاقت سوز است :
« بر مورخ واجب است پس از جمعآوری اصول و اتمام مطالعه علوم مربوط به آن، از اصالت اصول اطمینان حاصل کند و از خلو آنها ازهرگونه تقلب یا تحریف مطمئن گردد. از آنچه که گفته شد، روشن میشود که مورخ باید از دو دسته شواهد کمک بگیرد. دسته اول، شواهد باطنی (درونی) است که پس از مطالعه خود متن اصل به آن دست مییابد؛ و دسته دوم، شواهد ظاهری است که پس از مطالعه اصول و منابع دیگر یا پس از تسلط بر برخی از علوم مرتبط بر آنها واقف می شود. در این خصوص، ناگزیر از اشاره به لزوم درنگ، سنجیدگی و اطمینان هستیم. زیرا هیچ فایدهای از زیادهروی در کار و سرعت در عمل حاصل نمیشود. و پوشیده نیست که اطمینان از صحت و اصالت اصول، کاری دشوار و دستنیافتنی است. برحذر باشید، برحذر باشید از تسلیم شدن به اولین نسخه با اعتماد کورکورانه و تکیه بر آن؛ زیرا برای مورخ جایز نیست که قانع باشد و به هر کسی اعتماد کند یا زودباور باشد و هر آنچه را میخواند باور کند».
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
📚کتاب «علم اصول و زبانشناسی شناختی» به همت انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شد.
📌این اثر را باید مقدمهای برای مباحث تطبیقی در دو حوزه گسترده علم اصول و زبانشناسی شناختی دانست.
📌البته اثر صرفاً حاوی مباحث تطبیقی نبوده، نوآوریهای خاصی در بردارد. مانند تاثیر برخی از مباحث معناشناسی شناختی بر بحث اصولی و غیره.
📌بیتردید، ورود مباحث زبانشناسی به طور کلی، و زبانشناسی شناختی به طور خاص، به علم اصول میتواند انقلابی ژرف در این زمینه را رقم بزند.
@hekmatebaleghe
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
جناب سیدهادی طباطبایی آورده است که:
سال ۵۶ که علامه طباطبایی به خاطر بیماری پارکینسون برای مداوا به انگلیس میرود، شهید قدوسی ـ داماد علامه ـ به دکتر احمدی تکلیف میکند که همراه وی به انگلیس برود. احمدی ۱۵ روز در لندن مصاحب با علامه میشود. در آنجا فرصت را غنیمت دانسته و از علامه میپرسد که حاج آقا! شما در نوشتههایتان خیلی به اروپا تاختهاید؛ اگر قبلاً آمده بودید و نظم و انضباط اینجا را دیده بودید، آیا اینقدر به اینها میتاختید؟ علامه پاسخ میدهد که خیر.
@Nardebane_feghahat
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿سید قطب و سبک های ادبی در زندگینامه نویسی
✍️ علی راد
سید قطب درکتاب اصول و شیوه های نقد ادبی در بیان سبک های رایج در نگارش زندگینامه چنین می نویسد :
«ما در زبان تازی برای زندگی نامه و شرح حال نمونه های زیادی داریم که هیچ یک از آنها با زندگی نامه و شرح حال اصطلاحی همخوان نیست. ما شیوه عقاد را داریم که در ترسیم تصویرهای روانی قهرمان، ویژگیهای اساسی و شاخص او را به نمایش میگذارد و با پیش کشیدن رویدادهایی برگرفته از سرگذشت وی که بتواند بر این ویژگیها دلالت کند برای آنها دلیل ارائه می کند، بی آنکه وارد جزئیات زندگی او شود و با او همگام گردد، و العبقريات او همه از این قبیل است.
او در این شیوه توانایی را به جایی میرساند که با نهادن خطی در اینجا و آنجا زشتیها و زیباییها را می نمایاند و نشانها و ویژگیها را به تصویر می کشد و این شخصیت را وامی نهد تا طراوت و زندگی یابد و چنان آشنا و شناخته شود که گویی روزگاری دراز در کنار او زیسته ایم او در این تصویر عصاره جان و چکیده تجربیات و قدرت بیان و زلالی تعبیر خویش را جاری می سازد و از این رو العبقريات او نیکوترین آثارش شمرده می شود.
این شیوه با وجودی که از نوآوری برخوردار است اما اطمینان بخش نیست؛ زیرا یک لغزش کوچک همه تصویر را از میان میبرد؛ چرا که این لغزشی در ویژگی انسانی است نه در یک رویداد جزئی این شیوه همچنین از کاستی و خطر خالی نیست؛ زیرا شخصیت انسانی واحدی ثابت در همه شرایط و اوضاع و احوال نیست و بسندگی به نشانهای بارز و ویژگیهای مهم و رویدادهای برگزیده نمیتواند تصویر یک شخصیت را از تمامی جنبه ها و در همه حالات بر عهده بگیرد و برای ما تصویری از زندگی پیاپی قهرمان را آنگونه که او نخستین بار زیسته است تضمین کند؛ یعنی برای ما نشان و ویژگی داستان را که نشان و ویژگی ضروری در زندگی نامه نویسی است، تضمین نمی کند، همچنان که کم توجهی عقاد به تدوین و تنظیم منابع و رویدادهایی که در ترسیم خطوط اصلی شخصیت به آنها استناد می جوید، گاه ممکن است او را به لغزشهای اساسی در به تصویر کشیدن آن شخصیت بیفکند و در نهایت تصویری گمراه کننده و یا تحریف شده ارائه نماید.
ما شیوه دیگری در برابر شیوه عقاد داریم این شیوه، شیوه محمد حسین هیکل (۱۸۸۸ - ۱۹۵۶م.) در حياة محمد و ابوبکر و عمر است ولی حساسیت شاعرانه چیزی است که هیکل از آن کم بهره است. حساسیت شاعرانه عنصری اساسی در زندگی نامه نویسی است؛ زیرا این عنصر همان چیزی است که زندگی را برای زندگی نامه تضمین میکند و به او جان میبخشد.
زندگی نامه رویدادهایی که روایت شوند نیست بلکه زندگی دوباره است. هیکل همچنین از درک روح دورانی که این شخصیتها در آن زیسته اند، کم بهره است و از همین روست که عوامل احساسی ای را که در روح و روان محمد (ص) و ابوبکر و عمر و یا در بسیاری از دیگر شخصیتهای آن دوران است درک نمی کند. خواننده این قبیل کتابهای هیکل با رویدادهایی پشت سر هم همراه با توضیحاتی پیرامون آنها و بحث و بررسی دیدگاهها روبرو می شود و همه اینها در ورای خود تصویر انسانی را نابود میسازند و آن را به سرگذشت خشک تاریخی بدل می کنند؛ سرگذشتی که عنصر زندگی در آن کم رمق است و با توجه به ملاکهایی که پیشتر برشمردیم تنها پاره هایی اندک از آن را می توان به سختی کار ادبی به حساب آورد».
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🔹 تعطیل شدنِ درس اسفار علامه طباطبایی - به روایتِ آیتالله شبیری زنجانی ⬆️
📚 جرعهای از دریا ج2 ص668
@Nardebane_feghaha».
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
@sokhanranihaa4_5843730059101215891.mp3
زمان:
حجم:
485.1K
✔️ نقل خاطره از مطالعهٔ متونِ عرفانی ادیان شرق در حضور علامه طباطبایی
🎙 فایل صوتی - داریوش شایگان
@Nardebane_feghahat
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
مرحوم میرزا ابوعبدالله زنجانی فرزند میرزا نصرالله شیخ الاسلام
فقیه و استاد برجسته دانشگاه تهران و شاگرد اساتید بزرگی چون صاحب عروه و نائینی، و عضو المجمع العلمی العربی دمشق.
او با سخنرانیهای روشنگرانه در الازهر، ندای وحدت مسلمانان را سر داد و آثاری ماندگار چون “تاریخ القرآن” را از خود به جای گذاشت.
@olama_zanjan
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
💢 العِقد الفَرید اثری مغفول و مدسوس در تاریخ نگاری
✍️ علی راد
کتاب العِقد الفَرید (به معنای «گردنبند یگانه» یا «سینه ریز بی مانند») تالیف ابن عبد رّبه اندلسی (۲۴۶-۳۲۸ ق) است. بخشی از این اثر اخبار و حکایاتی از تاریخ اندلس و شاعران اندلسی در روزگار مولف است لذا به دلیل نقل مستقیم و بدون واسطه شماری از این اخبار از اهمیت ویژه نزد تاریخ پژوهان حوزه اندلس دارد, این اثر منبع منحصر به فرد برخی روایات تاریخی مانند اخبار مربوط به زیاد و حجاج بن یوسف و علویان نیز هست. علی رغم اهمیت اثر, نسخه های آن دچار تحریف و دستبرد شده است.
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad
🧿 ذنون طه, وافی عبدالکریم و نقد منابع تاریخی
✍️ علی راد
ذنون طه نیز در کتاب «اصول البحث التاریخی» به شیوه ها و اصول مدرن نقد تاریخی می پردازد و به انواع شیوه های نقد درونی و بیرونی تاکید دارد . وی از مرحله گردآوری اسناد و مدارک تاریخی به جمع الاصول یا تقمیش یاد می کند و آنها را به «المصادر الاولیه» و «المراجعه الثانویه» تقسیم می کند . او المصادر الاولیه را شامل اسناد, مدارک و اخباری می داند که تاریخ نگار هم عصر یا نزدیک به واقعه تاریخی آنها را نگاشته و ثبت کرده باشد. المراجع الثانویه, تالیفات مورخان معاصر درباره موضوعات کهن است که بر منابع اولیه و نخستین استوار هستند.
ذنون طه, لزوم تفکیک و تمایز اصطلاح «مصادر تاریخ» از اصطلاح «مراجع تاریخ» را یادآور می شود زیرا مفهوم و ارزش آندو در علم تاریخ متفاوت از همدیگر است و از خطای برخی از پژوهشگران در درهم آمیختن مفهوم ایندو با یکدیگر و به کاربردن آندو به جای همدیگر اظهار شگفتی می کند. در ادامه تفاوتها و تمایزات این دو اصطلاح را در چندین نمونه تبیین می کند .
وافی محمد عبدالکریم, فصل ششم از کتاب «منهج البحث فی التاریخ» را به تقسیم انواع اخبار تاریخی به اخبار مستقیم و غیر مستقیم اختصاص داده و انواع شیوه های نقد بیرونی و درونی اخبار تاریخی را با دو رویکرد ایجابی و سلبی بحث کرده است .
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
@OstadRad