eitaa logo
طومار نقد
740 دنبال‌کننده
1هزار عکس
126 ویدیو
137 فایل
مطالعات فقه، تفسیر و حدیث امامیه ارتباط با ادمین: @OstadAliRad
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمه های خروشان تو را می شناسند موجهای پریشان تو را می شناسند پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگهای بیابان، تو را می شناسند نام تو، رخصت رویش است و طراوت زین سبب برگ و باران، تو را می شناسند از نشابور، بر موجی از «لا» گذشتی ای که امواج طوفان، تو را می شناسند اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد چون تمام غریبان، تو را می شناسند کاش من هم، عبور تو را دیده بودم کوچه های خراسان، تو را می شناسند قیصر امین پور “(ع)” •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
زمانه ما و امام رضا علیه السلام .mp3
زمان: حجم: 13.9M
سخنرانی 🔹زمانه ی ما و امام رضا علیه السلام 🎙استاد حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ⏱ ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
شایسته مطالعه
کارکرد نقد ساختار و محتوا در سرقت ادبی العبر ابن خلدون و رسائل اخوان الصفا ✍️ علی راد سرقت ادبی از گذشته تا کنون, از جمله آسیبهای رایج در حوزه تالیف است. گاه این آسیب چندان پیچیده و در هم تنیده است که کشف آن بسیار دشوار و دیربازده است و چه بسا تا زمان کشف و اثبات آن, آثار و مولفانی شهرت جهانی پیدا کنند و حتی این آثار ممکن است مبنا نظریه پردازی و استناد علمی پژوهشگران و صاحب نظران علوم مختلف قرار بگیرد. نقد ساختار و لایه شناسی محتوای مندرج در این آثار با رویکرد مطالعات تطبیقی متون و منابع توانایی این مهم را دارد که چنین سرقت های علمی بزرگ را آشکار سازد که البته خود تخصص و تبحری ویژه را می طلبد و به طور معمول از عهده پژوهشگرانی ساخته است که در عرصه نقد میراث مکتوب تجارب گرانسنگی داشته باشند. برای نمونه برخی از منتقدان ابن خلدون چون محمود اسماعیل معتقد هستند که او در نگارش کتابهای خود مقدمه العبر از مجموعه رسائل اخوان الصفا سرقت ادبی کرده است و اقتباسات خود از این آثار را پنهان ساخته است. استدلال اصلی محمود اسماعیل این است که بخش عمده‌ای از نظریات مشهور ابن خلدون در مقدمه «العبر» و مباحث فلسفی و اجتماعی او اقتباس و سرقت از رسائل اخوان الصفا است. او با ارائه مقایسه‌های دقیق بین متون ابن خلدون و اخوان الصفا، نشان می‌دهد که ابن خلدون نوآوری اندیشه‌ای مستقل نداشت و بسیاری از ایده‌های کلیدی خود را از این رسائل گرفته است. محمود اسماعیل در کتاب خود، نقدهایی تند و گزنده به ابن خلدون وارد ساخته و او را متهم به سرقت از آرای اخوان الصفا کرده است. این نویسنده مصری تقریبا تمام نظریاتی را که سبب شهرت ابن خلدون شده، از او سلب کرده و به اخوان الصفا نسبت داده است. وی با مقایسه متن های مقدمه با متن های رسائل، بیش از ده ها دلیل و برهان آورده و در پی اثبات تز خود مبنی بر پدیده سرقت ابن خلدون برآمده است. محمود اسماعیل, نقد خود را پایان اسطوره ابن خلدون خوانده است و البته در اثر دیگر خود در این موضوع با عنوان «هل انتهت اسطورة ابن خلدون : جدل سياسي بين الاكاديميين والمفكرين العرب» به پیامدهای ادعای خود پرداخته است و این نزاع را یک جدال سیاسی میان دانشگاهیان و اندیشوران عرب خوانده است. متفکران عرب از سر تعصب تلاش می کنند هم چنان بر اعتبار کتاب ابن خلدون تاکید دارند. شایان ذکر است پیش از محمود اسماعیل برخی از خاورشناسان در صحت انتساب محتوای مقدمه العبر به ابن خلدون تردید داشتند و به نظر می رسد محمود اسماعیل از آرای ایشان وام گرفته و آن را توسعه داده است. •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
شهر آشوب؛ از لقب تا گونه ادبی ✍️علی راد شهرآشوب به مثابه یک لقب در پسوند نام برخی از مشاهیر شیعی حضور دارد و در تبیین چرایی اطلاق آن دیدگاهی متنوع ارائه شده است. فراتر از این کارکرد تاریخی, شهر آشوب یکی از گونه های ادبی در شعر فارسی است. کارکرد این گونه ادبی پیوندهایی با کارکرد آن به مثابه لقب برای اشخاص دارد. درباره گونه شناسی ادبی شهر آشوب دکتر سیروس شمیسا چنین می نویسد : « شهر آشوب از فروع هجو است که به نظر ما ژرف ساخت بسیاری از انواع و زیر انواع ادبی از قبیل طنز و کمدی است. شهر آشوب شعری است که در هجو یک شهر و نکوهش مردم آن باشد مانند رباعی مجیرالدین بیلقانی در هجو اصفهان : گفتم از صفاهان مدد جان خیزد / لعلی است مروت که از آن کان خیزد کی دانستم که مردمش کورانند / با آن همه سرمه کز صفاهان خیزد و همین رباعی بود که اصفهانیان را بر خاقانی استاد مجیر خشمگین کرد و خاقانی گفت : اینت به استاد اصدقای صفاهان جرم از شاگرد پس عتاب بر استاد؟ از شهر آشوبهای معروف یکی قطعه فتوحی مروزی در هجو بلخ است که به نام انوری شهرت یافته بود: چهار شهر است خراسان را برچار طرف * که وسطشان به مسافت کم صد درصد نیست بلغ شهری است دراگنده به اوباش و رنود * در همه شهر و نواحیش یکی بخرد نیست مردم بلخ انوری را گرفتند و چنان که مشهور است وارونه بر خری نشاندند و در شهر می چرخاندند تا آن که قاضی حمیدالدین بلخی نویسنده مقامات و قاضی القضاه بلخ، او را نجات داد. انوری در قصیده یی گرانسنگ در مدح قاضی حمیدالدین و مردم بلخ گوید: قبة الاسلام را هجو ای مسلمانان که گفت* حاش لله بالله از گوید جهود خیبری شهر آشوب گاهی اوقات به اشعاری اطلاق میشود که در باب اصناف و صاحبان حرف است و در این صورت معمولاً به قالب رباعی است قصاب چنان که عادت اوست مرا یفکند و بکشت کاین چنین خوست مرا سر باز به عذر می نهد برپایم دم می دمدم تا بکند پوست مرا (مهستی گنجوی) شاید این اشعار هم باعث آشوب و فتنه یی در اصناف میشده است که اسم آن را شهر آشوب گذاشته اند. قدیم ترین نمونه این نوع اشعار ۹۲ قطعه از مسعود سعد سلمان است که در اوزان مختلف در مورد پیشه وران سروده است. رواج عمده شهر آشوب در عصر صفوی بوده است و در این دوران شهر آشوب هایی به نثر نیز نوشته شد. در دیوان سیدای نسفی از شاعران ماوراء النهر در این عهد شهر آشوبهای متعددی در مورد صاحبان حرف آمده است. به شهر آشوب گاهی شهرانگیز، عالم آشوب دهر آشوب و جهان آشوب نیز میگویند. شفائی در باب تقى الدين اوحدی صاحب تذکره عرفات العاشقین میگوید: هجو شهر آشوب من مشهور در آفاق شد * عالم آشوب تو در کوره دهی مشهور نیست خاقانی که در سفر ری بیمار شده بود قصیده یی در مذمت آب و هوای ری دارد. اما از مردم ری تمجید کرده است تا شعر او باعث فتنه و آشوب نشود: دور از مجاوران مکارم نمای ری * این خواندگان خُلد به دوزخ سرای ری من شاكر صدور و شکایت فزای ری * ای کاش دانمی که چه کردم به جای ری جور من است از آب و گل جان گزای ری * جان می برم که تیغ اجل در قفای ری خاک سیاه بر سر آب و هوای ری * در خون نشسته ام که چرا خوش نشسته اند ری نیک بد و لیک صدورش عظیم نیک نیک آمدم به ری * بدری بین به جای من از خاص و عام ری». (سیروش شمیسا, انواع ادبی, ص 231 – 232 ) •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 درگیری نظامی علامه با اشغالگران (از زبان فرزند ایشان) •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
✅ نامه‌ای از آیت‌الله شبیری زنجانی به استاد مجتبی مینوی ✔️ در جهت مساعدت برای یافتنِ نسخه‌ای از مدینة العلم -کتاب گمشدهٔ شیخ صدوق- ◾️ برگرفته از صفحهٔ اینستاگرامیِ جناب دکتر محمد دهقانی @Nardebane_feghahat •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad
🧿 مدینة العلم: گوهر گمشده شیخ صدوق ✍️ علی راد کتاب «مدینة العلم» از مهم‌ترین تألیفات شیخ صدوق است که خود ایشان بارها از آن نام برده‌اند و این کتاب تا زمان پدر شیخ بهایی نیز نزد عالمان دینی شناخته شده و مورد استناد بوده است. متأسفانه این اثر ارزشمند اکنون مفقود شده و نسخه‌ای از آن در دسترس نیست. ابن شهرآشوب در کتاب «معالم العلماء» آورده است که کتاب مدینه العلم ده جلد داشته، در حالی که کتاب «من لا یحضره الفقیه» چهار جلد بوده و این نشان می‌دهد حجم مدینة العلم بیش از دو برابر کتاب مشهور دیگر شیخ صدوق بوده است. شیخ طوسی، شیخ منتجب الدین و برخی دیگر از فقها، این کتاب را یکی از مهم‌ترین آثار شیخ صدوق دانسته‌اند و بسیاری از علما روایت‌هایی از آن نقل کرده‌اند. صاحب کتاب «روضات الجنات» ذکر می‌کند که پس از زمان علامه و شهیدین دیگر اثری از کتاب مدینة العلم دیده نشده است، اما برخی معتقدند که این کتاب تا زمان پدر شیخ بهایی نیز موجود بوده و ایشان نسخه‌ای از آن را در اختیار داشته‌اند. شیخ حسین بن عبدالصمد حارثی، پدر شیخ بهاءالدین عاملی، در «درایه» نوشته که پنج کتاب به عنوان منابع معتبر حدیث شیعه وجود دارد که یکی از آن‌ها «مدینه العلم» است. علامه مجلسی و سید محمد باقر جیلانی (سید شفتی) نیز در تلاش‌های فراوان برای یافتن این کتاب بوده‌اند، اما متأسفانه موفق به دسترسی به نسخه‌ای نشدند. به این ترتیب، «مدینة العلم» در زمره کتب مفقوده و گرانبهای شیعی قرار دارد که بخش مهمی از میراث علمی و فقهی شیخ صدوق به شمار می‌آید و فقدان آن خسارتی بزرگ برای مطالعات دینی و تاریخی است, البته گمانه های از وجود نسخه خطی آن در مخزن نفایس کتابخانه ها معروف جهان – از جمله کتابخانه سن پترزبورگ : کتابخانه ملی روسیه- وجود دارد. پژوهش‌های معاصر نشان داده که کتاب مدینة العلم بخشی از تألیفات گسترده شیخ صدوق بوده که به دلیل انتقال تدریجی احادیث به کتب دیگر، از رونق و توزیع کمتری برخوردار شده و نهایتاً به دلایل مختلف تاریخی گم شده است. در سال‌های اخیر، پژوهشگرانی مانند عبدالحلیم عوض حلی اقدام به بازیابی و انتشار برخی از متون بر جای مانده از مدینة العلم در برخی از منابع فقهی و غیر فقهی پرداخته است؛ منابعی که بدون واسطه یا با واسطه منابع دیگر, متونی را از مدینة العلم شیخ صدوق گزارش کرده اند. •┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈• @OstadRad