تنها حُسنِ این مدت برای من، همین بود که بیشتر از کل تابستون تونستم کتاب بخونم و لا به لای سطرها خودم رو غرق کنم و غمِ عظیم و اشکهای وقت و بیوقتِ این چند روز رو ریز به ریز بینِ کلماتِ کتاب جا بذارم.
عیون.
تنها حُسنِ این مدت برای من، همین بود که بیشتر از کل تابستون تونستم کتاب بخونم و لا به لای سطرها خودم
ء.
تنها حُسنِ این مدت برای من، همین بود و غمها و بدیهای بیپایانش، صورتِ کفهی سمتِ چپِ ترازوی زیستن در این روزها رو به صورتِ زمین چسبونده بود و تقلا میکرد برای سنگین و سنگینتر شدن.
عیون.
ء. تنها حُسنِ این مدت برای من، همین بود و غمها و بدیهای بیپایانش، صورتِ کفهی سمتِ چپِ ترازوی زیس
ء.
تنها حُسن همین بود، اما در مقابلِ غمهای عجیب و غریبِ این روزها از وحشیگریهای عدهای که واژهی آدمیزاد، لقمهی بزرگتر از دهن اونهاست، به قدری کم بود که جاش رو میداد به اشکِ بیموقع و همزمان با خوندنِ جمله به جملهی اخبار ..
عیون.
ء. تنها حُسن همین بود، اما در مقابلِ غمهای عجیب و غریبِ این روزها از وحشیگریهای عدهای که واژهی
ء.
تنها حُسنِ این روزها نتونست جلوی سوختنِ جگرِ ما از سوزِ داستانها و سوختنها رو بگیره. نتونست شلیکِ مستقیم به سه سالهای که یادآورِ هزار خط روضهست رو برامون قابل باور بکنه. نتونست غمِ شهادتِ غریبانهی تمامِ جانفداها رو ذرهای برامون کم کنه.
عیون.
ء. تنها حُسنِ این روزها نتونست جلوی سوختنِ جگرِ ما از سوزِ داستانها و سوختنها رو بگیره. نتونست شلی
ء.
ای کاش این حُسن، به قدری زیاد بود و آدمیزاد رو از این فضا دور میکرد که اخبار شنیده نمیشد. ای کاش دونه به دونهی این روضههای آخرالزمانی دروغ بود. ای کاش تابوتهای سنگین از غمِ روی دستِ این ملت، خالی از شهید بود و ای کاش در این غریبیِ وطن، حزن و افتخارِ ایران در کنارِ هم قرار نمیگرفت.
«اَه به واژۀ دلتنگی واقعا، با تمامِ مشتقات و مخلفات، در تمامیِ ابعاد و موضوعات و در همۀ پلتفرمهای قلبی.»