او تلاش میکرد که حالش خوب شود و انسان شادی باشد. قدم میزد ، میرقصید ، گریه میکرد ، با دوستانش وقت میگذراند ، کتاب میخواند ، سفر میرفت. اما هرچقدر که تقلا میکرد ، باز هم چیزی از سنگینی قلبش کم نمیشد. انگار خلأای در او بود که با هیچ چیز پر نمیشد.
هدایت شده از Sᦅlara𝓛eonis
✰Challenge | limit | @Stollen
سلام
این پست رو فوروارد کنید چنلاتون، و کمی خودتون و اخلاقیاتتون رو توصیف کنید+و ذکر کنید ژانر مورد علاقتون برای کتاب خوندن چیه،تا مایا یه آهنگ و یک حیوان باتوجه به وایبی که از شما گرفت تقدیمتون کنه و غزل هم به یک خواننده و یک رنگ تشبیهتون کنه.
و در آخر جفتمون باتوجه به وایبتون یک کتاب در ژانر مورد علاقتون تقدیمتون میکنیم
لطفا داخل هر دو چنل جوین باشید و تا آخر تقدیمی پیام رو از چنلتون پاک نکنید𝝑୧