نان و حلوای بهشتی
مرحوم حاج سیدمحمد کسایی بدون واسطه، از مرحوم آقا سیدکریم نقل می کند:
«یکی از روزهای سرد زمستان بود. چندین سانتیمتر برف روی زمین نشسته بود و کار و کاسبی به شدت کساد شده بود.
آن روز از صبح تا غروب خبری از مشتری نبود؛ اما آقا سیدکریم پینه دوز به امید روزی حلال تا پاسی از شب در مغازه بسیار کوچکش به انتظار می نشیند.
کم کم ساعت از دوازده شب هم می گذرد. و ایشان دلش نمی آید دست خالی به خانه اش برود.
بچه ها تا این ساعت شب با شکمهای گرسنه خوابشان برده بود و خدا را خوش نمی آمد تا آنها صدای باز شدن در را بشنوند و با خوشحالی بیدار شوند، ولی دستهای آقا سیدکریم را خالی ببینند.
آقا سیدکریم مومنی بسیار ساده و بی آلایش بود؛ اما به اندازه همه ظرفیتش، خودش را به خدای سبحان تسلیم کرده بود؛
وظیفه اش را شناخته بود و بی هیچ کم و کاستی به وظایفش عمل می کرد او یاد گرفته بود که باید در هر شرایطی با خدا یکرنگ و یکدل باشد و لحظه به لحظه مراقب بود تا بر طبق معارف و آموزه های اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در هر شرایطی آن گونه باشد که خدا می خواهد.
آقا سیدکریم مغازه اش را می بندد و به سوی خانه اش می رود.
سر کوچه، میان برفها و در تاریکی شب می ایستد تا صبح فرا رسد و سپس در را به صدا درآورد.
ایشان در آن حال مشغول ذکر و یاد خدا می شود که یکباره صدایی می شنود:
« آقا سیدکریم! آقا سیدکریم!»
آقایی جلیل القدر در مقابلش همراه با چندین نان تازه و داغ ایستاده بود.
بگیر آقا سیدکریم!
ایشان نانها را می گیرد در حالی که داغی نانها را در آن سرما و برف و یخبندان به حوبی احساس می کند، سرش را که بالا می آورد دیگر آن آقای بزرگوار را در مقابلش نمی بیند.
آقا سیدکریم با خوشحالی به خانه می رود و سر سفره با بچه ها می نشینند لای نانها را که باز می کنند مقداری حلوای داغ و تازه هم به چشم می خورد که عطر و بوی روح افزا و جان بخشی داشت.
خانواده ایشان نان و حلوای باقی مانده را در لای سفره گذاشتند. صبح وقتی بسوی سفره می روند؛ با صحنه ای بسیار عجیب روبرو می شوند، دوباره به همان اندازه نان و حلوایی که دیشب خورده بودند، در سفره بود؛ انگار که دیشب به آن نزده اند !
بچه سیدها دوباره مشغول خوردن نان و حلوا می شوند و به مقتضای سن و سالشان متوجه نمی شوند چه اتفاقی افتاده است.
آقا سیدکریم به خانمش گوشزد می کند که مواظب باشد کسی از این ماجرا بویی نبرد.
او می گفت: نفعشان فقط به این است که هیچ کس از این امر باخبر نشود!
پس از یک هفته، یکی از خانمهای همسایه که به عطر و بویی که گاه در فضای خانه آقا سیدکریم می پیچید مشکوک شده بود.
عاقبت موفق می شود که خانم آقا سید عبدالکریم را به حرف بکشد و کمی از آن نان و حلوا را برای شفای مریض درخواست کند.
هر دو خانم به سراغ سفره رفته و آنرا باز می کنند، اما دیگر هیچ اثری از آن نان و حلوای تازه باقی نمانده بود!
آقا سیدکریم پینه دوز خودش به مرحوم آقای حاج سید محمد کسایی تأکید کرده بود که آن نان و حلوای داغ و تازه به دست حضرت بقیة الله الاعظم حجت ابن الحسن العسکری (عج) به من مرحمت شد و اگر خانواده ما توانسته بود جلوی زبانش را بگیرد و رازداری کند، آن نان و حلوای تازه تا آخر عمر برای ما باقی می ماند!»
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►
هدایت شده از گلچین
✨🌹✨
#امام_على عليه السلام در نامه اش به كارگزارانش :
قلم هاى خويش را تيز كنيد
و ميان سطرهاتان كم فاصله نهيد
و سخن هاى زياده برايم ننويسيد
و آن چه را مقصود است بياوريد
و از زیاده نویسی بپرهیزید
که همانا دارایی مسلمانان تحمل
ضرر رسانی را ندارد.
📚 خصال ص۳۱۰
🌷اللهم عجل لولیک الفرج🌷
┄┄┅┅┅❅🌷❅┅┅┅┄┄
💠 به کانال "گلچین" بپیوندید وآن را به دوستان معرفی کنید.👇
╭─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╮
https://eitaa.com/Golcheen110
╰─┅🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃┅─╯
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
💠 یاد بگیر تنها گریه کن...
#شیخ_اسماعیل_رمضانی
#قطعه_تصویری
#روضه
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►
❇️ نماز حاجت| روز شنبه
💠 درجه پیغمبران
✍ هر کس روز شنبه این نماز را بخواند
خداوند او را در درجه پیغمبران صالحین و شهدا قرار دهد:
🔹 ۴رکعت (دوتا دو رکعتی)
🔹 در هر رکعت حمد، توحید، آیةالکرسی
📚 مفاتیح الجنان
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا صاحب الزمان(عج)🕯🕊
این پرونده رو پاره کن🥺😭
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►
نقل سید ابوالحسن مهدوی
مرحوم سیّد کریم اهل دنیا نبود؛ حتی خانه مسکونی نداشت؛ تنها راه درآمدش کفّاشی و پینهدوزی بود. او مدّتی در تهران در کوچه غریبان، در منزل یکی از بازاریها (به اجاره نشینی) زندگی می کرد. با اینکه صاحبخانه رعایت حال او را می کرد، امّا نمیدانست که مستأجر او چه انسان بلندمرتبه و بزرگواری است.
بالاخره پس از اتمام زمان اجاره به او می گوید: آقا سیّد کریم! اگر ممکن است منزل ما را با کمال معذرت تخلیه کنید، چرا که خودمان بدان نیازمندیم.
سپس به او ده روز مهلت میدهد که منزل دیگری برای خود تهیّه کند. سیّد در ده روز به هر دری میزند، جایی پیدا نمیکند؛ چون دارای زن و چند فرزند بود و صاحبخانهها به خانوادههای بدون کودک یا کم تعداد، خانه اجاره می دادند.
سرانجام کار به جایی می رسد که صاحب منزل میگوید:
«آقا سیّد! دیگر راضی نیستم در منزلم بمانی».
گوشه کوچه
سیّد کریم هم با شنیدن این جمله به ناچار اثاث منزل خویش را جمع میکند. در گوشهای از کوچه پردهای میکشد و در سرمای زمستان، کرسی میگذارد و خانواده خویش را در آنجا پناه میدهد، تا خانهای بیابد.
در شدت ناراحتی و غصه بود و در افکار خودش غوطهور که چه باید کرد. ناگاه متوجه میشود، حضرت ولی عصر، امام زمان—علیه السلام—نزدیک میشوند. سیّد کریم فوری به نزد آن حضرت میرود و عرض اخلاص و ارادت مینماید.
آن حضرت میپرسند: ”سیّد کریم! چه میکنی؟“
میگوید ”سرورم! خود میدانید.“
آن گرامی میفرمایند ”دوستان ما باید در فراز و نشیبها شکیبا باشند. اجدادمان مصیبتهای زیادی کشیدهاند.“
سیّد کریم میگوید ”درست است، خاندان پیامبر در راه خدا هر گونه رنج و فشار و آوارگی و زندان و شهادت و اسارت دیدهاند، امّا خدای را سپاس که مصیبت اجارهنشینی ندیدهاند که در فصل زمستان رانده شوند.“
حضرت تبسّمی نموده و جملاتی به این مضمون میفرمایند ”آری! امّا مهم نیست، نگران نباش، درست میشود؛ ما ترتیب کارها را دادهایم. من میروم؛ پس از چند دقیقه مسئله حل میشود؛“ و میروند.
گشایش
آن گاه به فاصله چند دقیقه، مرحوم حاج سیّد مهدی خرازی که از تجّار خوب تهران و اندکی هم به عظمت معنوی آقا سیّد کریم آشنا بود، از راه میرسد. وقتی آقا سیّد کریم را آنجا میبیند غرق در تعجّب میشود.
میگوید ”من شب قبل حضرت ولی عصر—علیه السلام—را در خواب دیدم، ایشان به من فرمودند فردا صبح فلان منزل را به نام سیّد کریم میخری و در فلان ساعت او در فلان کوچه نشسته، میروی و کلید منزل را به او میدهی.
من ازخواب بیدار شدم. ساعت ۸ صبح به سراغ منزل رفتم. دیدم صاحب آن خانه میگوید: چون مقروض بودم، دیشب متوسّل به حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ شدم که این خانه به فروش برسد تا من قرضم را بدهم.
من خانه را که در بازارچه علی شهریاری بود خریدم و کلیدش را گرفتم. وقتی خدمت مرحوم سیّد کریم رساندم که تازه حضرت صاحب الزمان—علیه السلام—تشریف برده بودند.“
کلید خانه را تحویل سیّد کریم داده و او را به خانه جدید میبرد.
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙
💠بذار امام حسین اداره کنه زندگیتو...
#شیخ_اسماعیل_رمضانی
#قطعه_تصویری
کپی با ذکر صلوات به نیت سلامتی و تعجیل امر ظهور امام زمان عج
💚*◄থৣ اللهم عجل لولیک الـ؋ـرج থৣ►