•سیودو•4_6043879507939563495.mp3
زمان:
حجم:
6.7M
علم از دست علمدار نیفتد هرگز!✊
حسین طاهرینماهنگ وقت پیکاره.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
وقت پیکاره؛
وقتشه مَهدی ذوالفقارُ برداره✌️🇵🇸
هر گاه یک نگاه به بیگانه میکنی
خونِ مرا دوباره به پیمانه میکنی
ای آنکه دست بر سرِ من میکشی، بگو
فردا دوباره مویِ که را شانه میکنی؟
گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن
باشد، ولی نصیحت دیوانه میکنی!
ای عشقِ سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینهی شکسته دلان خانه میکنی؟
بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پرِ پروانه میکنی
عشق است و گفتهاند که یک قصه بیش نیست
این قصه را به مرگِ خود افسانه میکنی . . .
_فاضلنظری
اگه یکی پارسال همین موقع بهمون میگفت تا سال آینده قراره کرمان حمله تروریستی بشه و یه عده بی گناه پرپر بشن؛ سردار زاهدی رو توی کنسولگری ایران تو سوریه بزنن؛ رییس جمهور مملکت، آیتالله رییسی و وزارت امورخارجه، آقای امیرعبداللهیان توی یکی از کم دسترس ترین نقاط کشور، با بالگرد به شهادت برسن؛ آقای هنیه رو تو تهران ترور کنن، سیدِ مقاومت، جنابِ سیدحسن نصرالله رو شهید کنن و جانشین آقای هنیه، آقای سنوار وسط سرزمین های اشغالی به قافله شهدا بپویندن عمراً باورمون میشد . . .💔
دیگر برایت شعرهایم را نمی خوانم
دیگر در این تنهاییِ با هم نمی مانم
دیگر نمی خواهم به هر قیمت شده، باشی
از اینکه بی حد عاشقت بودم پشیمانم
باران اگر روزی به همراهِ تو معنا داشت
حالا خودم تنهای تنها زیر بارانم
دیگر نمی خواهم دروغانه بتابی، نه
تاریکی ام را دوست دارم ماه تابانم
عشقی که می گفتی نمی میرد به مو بند است
حدّ دوام آوردنش را هم نمی دانم
با هر دروغت ضربه ای بر باورم میخورد
از لطف تو بدبین و غمگین و پریشانم
بی اعتمادم کرده ای... از عشق می ترسم
جوری شده از سایه ی خود هم گریزانم
من جانِ خود را پای عشق تو هدر دادم
بعد از تو شاید مرگ باشد راه درمانم
باور ندارم حرف هایت را، نگاهت را
با جمله ی "من دوستت دارم" نرنجانم
_حمیدرضاگلشن
تو از من رفتی و این اولین تیتر خبرها شد؛
که یک شاعر میان جوهر خودکار خود مُرده👩🦯
کاش میشد سرنوشتِ خویش را از سر نوشت
کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت
کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی . . .
داستان عمر خود را گونهای دیگر نوشت!
زمان:
حجم:
2.6M
یهعالمهگریهبهروضهبدهکارم💔:)
_نوحهخوانیِشهیدآرمانِعزیز ...
مهدی رسولیقبله نما.mp3
زمان:
حجم:
3M
مدد ز غیرِ تو ننگ است؛ یا علی مددی (:
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین
مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن، روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن!
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن!
هرچه از مَن یا مَنِ مَن، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن، که بی مَن، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی، حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن، مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کُنِ از مَن کمی دیوانه تر
زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن، از مَنِ مَن عار نیست
راستی! این قدر مَن را از کجا آورده ام؟
بعد هر مَن بار دیگر مَن، چرا آورده ام؟
در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من
_ناصرفیض