هر چه دورتر میشوی
من؛
عاشق تر میشوم.
و هر چه نزدیک تر می آیی
بی تاب تر می شوم.
گویی عاشق که باشی
دور یا نزدیک
فرقی ندارد.
حتی اندک یاد تو
کافیست
برای بی تاب بودن.
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمیفهمید
تمام درد اینجا بود؛ او من را نمیفهمید :)
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم :)
تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست
شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟
با تو اَم! خانه ی تنهایی من دور که نیست
آن که با دسته گلی حرف دلش را می زد
پرِ درد است ولی مثل تو مغرور که نیست
نازنین، عشق که نه، اخم شما قسمت ماست
عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی ...
تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست!
خواستم دل بِکَنَم از تو ولی حیف نشد
لعنتی غیرِ تو با هیچ کسی جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من، می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست ...