یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم :)
تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست
شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟
با تو اَم! خانه ی تنهایی من دور که نیست
آن که با دسته گلی حرف دلش را می زد
پرِ درد است ولی مثل تو مغرور که نیست
نازنین، عشق که نه، اخم شما قسمت ماست
عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی ...
تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست!
خواستم دل بِکَنَم از تو ولی حیف نشد
لعنتی غیرِ تو با هیچ کسی جور که نیست
مشکل اینجاست نگفتی تو به من، می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست ...
"پیامهایذخیرهشده"
شانه ات را دیر آوردی، سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد با همین نیمه، همین معمولیِ
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد ...
صُبحِ دیگر شد و تو نقطهی امیدِ منی
بهترین مَنظره دَر زاویهی دیدِ منی(:🌝✨
عشق آن بغضِ عجیبیست که از دوریِ یار
نیمه شـب بینِ گلو مانده و جـان می گیرد...
من اهل عشق و عاشقی نبودم ...
اما تو از کنارم رد شدی
و "جانم" به دکمه ی پیراهنت گیر کرد!
بخوان از چشم پر اشکم فراوان دوستت دارم
که از آیینهها در بین مردم راستگوتر نیست
آمديدر انجمن جنگ ِجهانی شدبهپا ؛
شاعران ، در وصف ِچشمانت رقابتمیکنند . . .
شانه هایت ساعتی چند؟ بگو، میخرمش!
گاه خرجِ گریه هایم سخت بالا می رود ...