بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر؟ در شعلهها ایمان نمیسوزد!
میدانی چه چیز را در این مرد دوست دارم؟
اینکه برای مردمش ارزش و نقش قائل است.
یک روز قبل، مقابل دوربین میآید و میگوید بچهها فردا بیرون بیایید...حضورتان مهم است.
وقتی میآییم و خیابانها را تسخیر میکنیم،
فردا باز او مقابل دوربین میآید،لبخند رضایت میزند و از ما تشکر میکند؛ ممنونم که آمدید..
شاهبچهای که چندوقت قبل فراخوان حضور در خیابان داد، ارزنی برایتان ارزش قائل شد که بگوید راستی ممنون که آمدید؟!
شما برایش رعیتی بیشتر نبودید که خونهایتان باید پای شوکت همایونیاش قربانی شود و هرچه کنید برای او و خانوادهاش کم است و هیچ نیست..
من این جزئیات جذاب را در رفتار این مرد دوست دارم...
او رهبر بودن را خوب بلد است:)
باید از حقارت رعیت بودن خارج شوی که بدانی چه میگویم..
شاید که عمر من به شب قدر قد نداد،
یا رَب در این لیالی شعبان مرا ببخش...
اگر حالش را می پرسیدند میگفت خوب است؛
اما وقتی بغلش میکردند بیوقفه فقط گریه میکرد..