"پیامهایذخیرهشده"
من هروقت حالم گرفته بود،
هرجا کم آورده بودم
از هرکسی که بریده بودم
اومدم سراغ تو!
روکه برنگردوندی هیچ!
بهم گفتی؛
بیخیال آدما خودم تا تهش هستم!
این دنیا که روی خوش به نشون نداد تنها دلیل این زندگی خودت هستی و بس!
سایه ات تا ابد بالای سرمون باشه اقای امام حسین:)
"پیامهایذخیرهشده"
چه شد در من؟
نمیدانم
فقط دیدم پریشانم؛
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی "دوستت دارم":)
نه ریشهی ماندن داریم، نه پای رفتن.
ایستادهایم بلاتکلیف، خسته، غمانگیز.
واقعا خستهام، به معنی واقعی خستم، از صبح پا شدن، از شب خوابیدن، صبح بیدار شدن، صبحونه ناهار شام خوردن، مکالمه های سطحی، آدمای سطحی، پوشیدن لباس، فشار دادن دکمهی لامپ، چرخیدن توی گوشی، چک کردن مسیجا، بستن در اتاق، به زبون آوردن کلمه های مختلف، دیدن چهره های افسرده، خوندن درس، جر و بحث با خانواده، دوش گرفتن، شنیدن غرغرای بقیه، فکر کردن به چیزایی که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیوفتن، رویا پردازی، روابط الکی، بیرون رفتن، ماشین سواری، شنیدن صداها، حرفا، آهنگ گوش کردن، استرس، اضطراب، امتحان، فشار جامعه، اخبار بد، وضعیت کشور، امید داشتن، منتظر بودن، خستم، از همش خستم...
"پیامهایذخیرهشده"
هارداسان؟
با اینکه همه میگویند یکسال از آسمانیشدنت گذشته، ولی هنوز جمعهها به قاب تلویزیون چشم میدوزم تا تو را بین مردم سیلزده، محروم و دردمند ببینم...